"مکالمه دشوار" قسمت ۲
پیش‌بینی

"مکالمه دشوار" قسمت ۲

31 دقیقه مطالعه

ترجمه متن

تصویر دنیا

سویتسلانا: تصویر کلی این است که زمین به عنوان یک قلمرو، به عنوان یک قلمرو خشکی و اقیانوس، تغییر خواهد کرد. اما در اینجا ما فکر می کنیم که ژئوپلیتیک جداگانه است، و قلمرو جداگانه است، آنها همه با هم هستند. و به همین دلیل، وقتی حتی درباره خاورمیانه صحبت می کنیم، این کل قلمرو، اول از همه، یک تغییر اقلیم است، نوسانات محور زمین. این مثل این نیست که فقط یک بار برود و بلافاصله بیفتد. شروع به لرزیدن می کند، می گوید: "بگذار خودم را اینطور خم کنم، اوه خدای من، چه اتفاقی افتاده؟ آنها نمی توانستند با آن کنار بیایند، پس ما باید چه کار کنیم؟

و دوباره شروع می‌شود، بله، ما عقب خواهیم نشست، دوباره تلاش خواهیم کرد، اما بعداً، شاید آنها به عقل خود برسند. اما این قلمروها که در انرژی خلاقانه خود کاستی دارند،...

خب، ما نگاه می‌کنیم به بعضی ویژگی‌های ملی. و می‌فهمیم که اینجا نوعی... نوعی افراط‌گرایی یا قضاوت‌های رادیکال وجود دارد، یا نوعی ماتریس کامل تاریخ که مردم نمی‌خواهند در مورد چیزی فکر کنند، چون همیشه صحبت از اقتصاد است... بنابراین، همه این فرآیندهای زمینی چند سطحی دارند. از یک طرف، این بازسازی جغرافیاست و جغرافیای کلی کاملاً... اینجا نقشه انسانی یا کشوری وجود دارد، همه با جغرافیای ارتباط دارد. یعنی بله، آن ریاضی است که با آن ارتباط دارد، خط افق دارد، خط میان‌کوهی، به اصطلاح میان‌کوهی و غیره. یعنی این افق زندگی را جابجا می‌کند: هم یک طرف و هم طرف دیگر، و همه چیز، مناطق، وظایف زندگی، اهداف را جابجا می‌کند. یعنی با تغییر جغرافیای، ما نمودار ستاره‌ای را نیز تغییر می‌دهیم.

چارت نجومی، شخصیت، آینده، گذشته و همه چیز است. یعنی این تغییر نمی‌تواند بدون تغییر تمام فرایندها باشد. این یک داستان پیچیده است. ما با... آنچه اتفاق می‌افتد، چرا سردرد داریم، درست است؟ آن، ورود به یک منطقه جدید، سیارات یک شکل جدید از کار مغزی را ایجاد می‌کنند. یعنی فعالیت مغزی متفاوت است. نیمکره چپ احتمالاً بیشتر درگیر این خواهد بود. به طور خاص سمت چپ. سپس به سمت راست می‌رود، اما این اتفاق بسیار طولانی طول خواهد کشید تا رخ دهد. اینجا. یعنی شاید نیمکره چپ بیشتر درگیر این داستان باشد. و ما فرایندهای مختلفی را خواهیم دید که ما را غافلگیر می‌کند. ما فکر خواهیم کرد که با این افراد چیزی اشتباه است. اما نکته این است که این افراد هنوز یک برنامه داخلی خاص، نصب را دریافت می‌کنند. مغز آنها آن را دریافت می‌کند. بعضی از مغزها با آن کنار می‌آیند و بعضی نمی‌کنند.

زندگی‌شان در حال تغییر است. و آنها، به طور طبیعی، قلمرو خود را تغییر می‌دهند. آگاهی و فهم آنها تغییر می‌کند. قلمرو متفاوت است، متفاوت. وقتی فردی نقل مکان می‌کند، نقشه‌هایش تغییر می‌کند، یعنی تأکیدها تغییر می‌کنند. او در جایی بوده، نمی‌دانم، یک شخصیت سیاسی، سپس نقل مکان کرد، و ناگهان یک نویسنده شد. همینطور.

مصاحبه کننده: من در یک مدرسه زشت بودم، من به مدرسه دیگری منتقل شدم...

سویتسلانا: خوب، بله، مثل مدرسه است، و وقتی نشانه های جغرافیایی روی نقشه تغییر می کنند، آنها، سیارات، متفاوت می شوند، و زندگی را به شیوه های مختلفی تأکید می کنند. کسی می خواست ازدواج کند، بله، آنجا، اما نتیجه گرفت که این سیاره ایستاده بود، درست آنجا، در خط افق، آنجا، و ناگهان شخص حرکت کرد، و سیاراتش تغییر کردند، و گفت: گوش کن، چرا من کار نمی کنم؟ من می خواهم کار کنم، به هدف نیاز دارم، حالا متوجه شدم. این تغییر در همه حوزه های زندگی نمی تواند با درک قبلی مردم باقی بماند.

مصاحبه کننده: پس، برای سه سال آینده، هر دفتر یادداشت که برنامه‌های آینده را در خود دارد می‌تواند دور انداخته شود؟

سویتسلانا: نه در سه سال آینده. این کل داستان سه سال طول خواهد کشید تا آرام شود. اما هر چیزی که مربوط به 25ام می‌شود، دقیقاً اولین پرتاب کشتی به فضای زندگی جدید است. و این اولین پرتاب، البته، برای همه متفاوت است. برای کشورها، برای یک نفر و غیره. اما یک چیز را می‌گوید. اینجا پیکربندی مهم‌ترین است، فرض می‌کند انعطاف‌پذیری داخلی، تداوم، اما ضرب شده در مسئولیت فردی. یعنی اگر، بگذارید تصور کنیم که ماده - یک میز، یک ساختار، آن سخت و استوار است، شکستن آن به این راحتی نیست. و روح چیست؟

این چیزی است که در حال گسترش است. روح، به عنوان بخشی از الهی، یک ماده ظریف بسیار تظاهر شده. این یک میز نیست که شما نمی توانید آن را حرکت دهید. و تصور کنید، این تداخل روح و ساختار است. از یک طرف، روح است که با انضباط، کسب یک ساختار خاص، و بنابراین مسئولیت ثبات، ضرب می شود. و ماده خود، به عنوان ساختاری، این را دریافت می کند... حضور همه جا حاضر و درک مشارکت آن در برخی از بسیار بالا، در برخی از چیزهای روحانی بالا. بنابراین این ترکیب، بیولوژیکی است، و بگذارید بگوییم که این تماس، همه فکر می کنند که این تماس بین جهان های ظریف و متراکم چیست؟

مصاحبه کننده: این یک انتشار مستقیم از جهان های ظریف و مادی است؟

سویتسلانا: این تقریباً درست است. بنابراین، در این ورودی، ما اکنون بسیاری از مخاطبان را داریم. همه کس درک نمی کند که اطلاعات از کجا می آید، اما ما برخی چیزهای عجیب و غریب را آنجا می بینیم که قبلاً آنجا نبودند. البته، ما همه این موارد را اکنون از دیدگاه مادی خود تفسیر می کنیم. اما این تداخل به این معنی نیست که پرده کنار زده شده و ما بلافاصله گروهی از موجودات را می بینیم. به معنای فعال شدن سایر اشکال ادراک در ما است، ما چیزی را می شنویم، چیزی را احساس می کنیم، چیزی اتفاق می افتد، حتی مغز ما شروع به پردازش آن از نقطه نظر “این وجود ندارد، این نمی تواند باشد” و همین است، اما شروع به ارائه پاسخ های دیگری به ما می کند. و فلسفه، به عنوان یک پیشگویی، تحلیل بسیار مهم است، زیرا ما درک می کنیم که فلسفه یک ساختار فوق العاده برای ساختن این ماده است. آیا من درست متوجه شدم؟ بله، خودم شروع به استفاده از کلمه فلسفه تقریباً روزانه کرده ام.

بله، ما صحبت می‌کنیم و شما چنین فلسفه‌ای دارید که شرکت شما چنین فلسفه‌ای دارد. و این فلسفه می‌گوید که این شرکت بی‌مسئولیت است، نمی‌خواهد چیزی، این اصلی‌ترین چیز برای آن است. یا مسئول. نگرش فلسفی به افزایش قیمت‌ها، نمی‌دانم، تهدید در اخبار. فلسفه. فلسفه، بله، فلسفه این نگرش، زیرا در واقع این همه چیزی است که ما داریم، حتی اطلاعات خود، آن را در اشکال دیگری لباس پوشانده‌اند، بله، همیشه متن، صدا، چیز دیگری است، و لحن، بله، همه این‌ها، فقط همه این‌ها. تاکتیکی. بله، آنجا، یا این چیزی دیگر است که اکنون بسیار مد شده، مانند در کانال‌های فدرال، صدای زن کم‌بالا، و همه چیز را با آیرونی خشن ارزیابی می‌کند. و همین است، و ما بسیاری از ما تلویزیون را خاموش می‌کنیم زیرا گوش دادن غیرممکن است.

و قبل که ما ارتباط برقرار کنیم، و هر چه دما بالاتر باشد، هر چه جذاب تر است. این دلیل آزار ماست که حالا دور هستیم، ما می فهمیم که این سروصداست. بله. سوال. شما قبلاً به "مخاطبین" اشاره کردید، و همین سوال من است که با ادامه چیزی که در مورد زمین گفتید جور در می آید. شما گفتید که زمین چشم اندازهایش را عوض خواهد کرد، قاره ها را جابجا خواهد کرد، آب خواهد داد، زمین خودش به عنوان یک موجود زنده این کار را انجام می دهد، یا اینکه... همانطور که موجودات مخاطب می گویند، که یعنی... اینجا پرواز کرده اند، ما را در طی این فرآیند کمک می کنند، و همچنین زمین را کمک می کنند. پس زمین در این مورد یک موجود زنده است، یا چیست؟ یا همانطور که علم ما می گوید، بله، این است، که این سنگ آنجا پرواز کرده یا برداشته شده، و یعنی... پس باکتری ها متولد شدند. و بعد ما از باکتری ها آمدیم.

البته، زمین یک موجود زنده است، اما برای ما بسیار دشوار است که این را به نوعی در تفکر خود بگنجانیم. در مورد تمدن، اول از همه، اینها ساختارهای کاملاً متفاوتی هستند و در بیشتر موارد، به شدت در تمام فرآیندهای در حال وقوع ادغام شده‌اند. آنها نه تنها به خاطر نوع دوستی، بلکه به دلیل ضرورت و بقای این تمدن‌ها، به ما کمک می‌کنند. در واقع، این ساختار فوق‌ساختار تمام فرایندهایی است که بر روی زمین رخ می‌دهد. همچنین تمدن وظایف خاص خود را دارد که همیشه خوشحال نیستند، برخی از آنها خوشحال هستند و غیره. به عبارت دیگر، این فوق ساختار دارای ساختاری خاص خود است. و اگر مثلاً در آنجا علاقه چندانی نداشتند، هیچکس آن را پخش نمی‌کرد یا توصیه نمی‌کرد. همچنین، جزئیات بسیار ظریف در اینجا وجود دارد.

هر یک، از طریق خود از مراجعان، از طریق شخصی که دارای سطح خاصی از ارتعاشات است، از طریق او فقط به این صورت می‌تواند اطلاعاتی به او برسد. فقط همین یکی. اما نمی‌تواند فراتر از برخی چیزها برود. از طریق دیگری، برخی دیگر. برای ما این یک عامل بزرگ برای درک است که ما کاملاً کنترل تمام فرایندها را نداریم، از جمله سیاسی. و در مورد خوب و بد، آن یک سازنده است که همه چیز را در خود نگه می‌دارد. این یک سیستم خورشیدی است. فقط کلمه "سیستم" نشان می‌دهد که این یک سیستم است. سیارات وقتی در آسمان راه می‌روند، خودشان هم در آنجا لرزش دارند. وقتی نزدیکتر می‌شوند، زندگی خودشان را در آنجا زندگی می‌کنند و غیره. این یک زندگی سیستمی است.

فقط چیز دیگری این است که، بگذارید بگویم، سطوح مختلفی وجود دارد، به زبان ساده، حتی از لحاظ اهمیت، تراکم، غیر تراکم و معنویت. همه تمدن‌ها چنین نیروی معنوی نیستند. این اغلب یک تاریخ تکنولوژیکی است. زیرا برخی فناوری‌هایی که در اینجا معرفی می‌شوند، برای مثال، آنها همچنین حامی انرژی هستند. تمدن‌های مختلف، اما نگرش ما نباید اینقدر محدود باشد. نه، فناوری را نمی‌توانیم از سنگ بسوزانیم. البته نه. اما ترکیب اخلاق و فناوری، این مشکل ماست. این همان نکته است، زیرا فناوری شما را، به زبان ساده، به سوی خودکشی هدایت می‌کند. و در اصل هر تمدن بالایی دارد، تکنولوژیکی است. اما من داستانی برایتان می‌گویم، نمی‌دانم آیا می‌دانید یا نه. اما اگر بدانید، لوانشوف وجود داشت.

یک شخص پیشرفته، بله، ما همه می‌فهمیم که او، شاید یکی از اولین کسانی بود که به طور کلی این مفاهیم جدید را ایجاد کرد، دیدگاه‌های جدیدی داشت و مالک برخی چیزها بود. – با تفکر آشکارا ایجاد شد. – بله، بله، بله. که در واقع او رنج می‌برد. اما نقشه‌ای وجود داشت. آنها قطعاتی از یک دستگاه که از آسمان افتاده بود را پیدا کردند، البته منشأ بیگانه. نوعی سنگ مذاب. و فقط افراد مشهور در یک میز گرد نشسته بودند و در مورد همه چیز بحث می‌کردند. تمدن دیگری این را فرستاد یا چه؟ و ناگهان همه این سنگ را دیدند، پرتو از آن بیرون آمد و مستقیماً به پیشانی لوا شوف اشاره کرد. و این پرتو به او گفت که من بخشی از کشتی هستم، بگذارید بگویم تقریباً یک موجود زنده، در DNA آن فناوری وجود دارد.

و تعامل معي يتم بطريقة، بطريقة التفكير. إنه مثل كائن واحد، هؤلاء الطيارون، هذا السفينة، أنه ملزم بقول ما حدث بالفعل، من كان مخطئا هناك، صحيح شيء ما هناك، خطأ هناك. بمعنى عندما نفهم أن في التكنولوجيا والحمض النووي، أنت تماما مذهول، أليس كذلك؟ ولكن لأننا حادون بسبب خوفنا من التكنولوجيا، والتي تعكس الآن كل عدم أخلاقية في حياتنا. بمعنى أن تقنياتنا هي انعكاس لحربنا الداخلية الخاصة. نحن، الناس الذين يدعون أنهم كائنات عليا بعض الشيء، نقتل بعضنا البعض ونقاتل. ونريد من تقنيتنا أن تكون نوعا ما سحرية وسلمية جدا. لكننا نخلقها بأنفسنا.

و وقتی ما فناوری‌های دوستانه ایجاد می‌کنیم، که با ما در تماس کامل هستند، البته، آنها برای ما از نظر اخلاقی خطرناک هستند، که به سادگی غیراخلاقی است، یک کمبود کامل اخلاق. و کسانی که، مثلاً، الان شروع به ایجاد فناوری‌های خوب و دوست داشتنی می‌کنند، خوب، من این را به طور کاملاً احمقانه می‌گویم، آیا آنها کمک زمین یا تمدن را خواهند داشت؟ البته، البته. اما آنها نمی‌توانند همه اینها را برای ما در حال حاضر بیاورند. حداقل با ما مثل بچه‌ها صحبت می‌کنند. گاهی اوقات حتی این باعث ناراحتی می‌شود، چون به نظر می‌رسد، خوب، شما نمی‌فهمید که ما اینجا احمق کامل نیستیم، درست است؟ این اتفاق می‌افتد. ما همه متفاوت هستیم و آنها باید تمام اطلاعات موجود را از پایین به بالا منتقل کنند. اما این بدان معنی نیست که مردم در این مورد سردرگم هستند. من چنین داستانهایی دیده‌ام، ترسناک، واقعاً ترسناک.

یک تعداد زیادی از مردم می‌نویسند، نمی‌دانم اصلاً آیا ارزش این را دارد که آن را عمومی کنم یا نه، اما من فقط به شما می‌گویم. یک خانواده، یک خانواده بسیار خوب. تعطیلات، کیک‌ها، مادر مهربان است، پخت و سرخ کردنشان را انجام می‌دهد، خانواده، خب، آنها واقعاً عاشق یکدیگر هستند، همه چیز خوب است. مادر علاقه‌مند به این سوالات تماس شد، بنابراین شروع به دریافت اطلاعات کرد، و همه چیز بسیار جالب بود. خب، در ابتدا دخترم کمی محتاط بود، و سپس او کاملاً شیفته آن شد، بله، و می‌گوید صحبت با فرشتگان، آنها معمولاً سرنخ‌هایی به من می‌دهند. و همه چیز بسیار آرام بود، همه چیز خوب بود، اما ناگهان مادر کاملاً غیرقابل شناسایی شد. یعنی او گوشت را به تخته‌های ضخیم خرد می‌کرد، با نوعی دیوانگی کامل. و وقتی به او گفته شد، مثلاً متوقفش کنید، او فقط با چشمان وحشی ناخن‌هایش را قرمز کرد.

به طور کلی، او خیلی تهاجمی رفتار می‌کرد، تقریباً به قتل نزدیک بود و فقط گوش می‌داد، من فقط به آنها گوش می‌دهم. ما، او می‌گوید، نمی‌دانیم چه کار کنیم. پدر در شوک است، ما فقط می‌ترسیم، چون ما همگی فقط تحت تهدید هستیم. و برای من، مثل این بود که فرشتگان به من گفته بودند مراقب باشم. و او چیزهای وحشتناکی را به من توصیف کرد. یعنی شخص چهره انسانی و ذات خود را از دست داده بود. او اصلاً آنجا نبود. و وقتی با چشمان او نگاه می‌کرد، واضح بود که مادر او نبود که به او نگاه می‌کرد. چه کیک؟ چه مهمانی‌های خانوادگی؟ این است. در حالی که در اینجا مبارزه‌ای در جریان است، فکر نکنید که ما اینجا مبارزه می‌کنیم. بالای ما هم مبارزه‌ای در جریان است. و این مبارزه در دنیای ظریف با قالب ما یکسان نیست. اما یک مبارزه انرژی است، چون ساده نیست. پس همه چیز برای ما روی دنیای مادی پروژه می‌شود.

بنابراین، فقط ذات درونی و واقعاً باز ما که درباره آن صحبت می‌کنیم، بشریت، می‌تواند ما را نجات دهد. زیرا یک انسان به طور کلی بسیار با ارزش است. ما این اصل انسانیت را به طور کامل نشان نمی‌دهیم. ما فقط بخشی از آن هستیم. اگر خودمان را مشاهده کنیم، حرکاتمان، همه چیز، متوجه می‌شویم که ما نیز بخشی از هوش مصنوعی هستیم. گاهی اوقات وقتی به بدن خود نگاه می‌کنیم، فکر می‌کنیم چه کار باید با آن بکنیم؟ انگار ما نیستیم، انگار جدا و جدا از آن هستیم. و این حالت، وقتی خودکارسازی ما گاهی اوقات با ذات ما بحث می‌کند، هنوز محدودیت‌هایی داریم که در آنها گاهی افراد، وقتی خود را در برخی دانش فرو بردند، دیوانه شدند. تخته داغ شد اما نتوانست این اطلاعات و انرژی را درک کند و دریافت کند. و فقط دیوانه شدند.

همه چیز کمی متفاوت شده است. بنابراین... من، بگذارید بگویم، نوعی اضطراب داخلی برای کسانی که کاملاً در این اصالت تماس غرق شده‌اند، دارم، زیرا شما، اصلأ، تا حدی یا به طور کامل فردیت خود را از دست می‌دهید، اما شاید بتوانید آن را رها کنید و داشته باشید و باشید. اما برای این کار باید باشید، من هستم. اما در این زمینه بسیار صادقانه هستیم که همیشه چنین قطبی وجود داشته است، شما می‌توانید در این مورد منحرف شوید. بنابراین ما فقط باید متوجه شویم که این جهان در حال زنگ زدن در درب ماست، و تا زمانی که ما همان اصالت الهی واقعی هستیم، نمی‌تواند کاری بد به ما بکند. اجازه دهید آسیب ببیند، اجازه دهید بدن آسیب نبیند، اما این بدن نیست.

این چیزی است که واقعاً بسیار مهم است که خودتان در درون آن بدانید، چیزهایی که باعث اختلاف و مقاومت در حالت داخلی شما نمی‌شوند. اما در هر صورت، این زمان بسیار عجیبی است، بسیار، به نظرم بسیار مثبت است، همه اتفاقاتی که می‌افتد. چون بعضی افراد حتی در حال درک بودن با این ارتباط هستند. این که ما متفاوت هستیم، این که همه چیز متفاوت است، این که شما می‌دانید بخشی از دنیای دیگری هستید، و اتفاقاتی که الان برای شما می‌افتد آزمونی است برای اینکه واقعاً چه کسی هستید. خوب، چطور می‌توانم بگویم؟ چند سوال حالا خواهد بود. اول این که، نگاه کنید، ذات الهی. خوب، برای ما مردم مادی، دوباره می‌گویم، آنجا، مردم اتحاد جماهیر شوروی، ما اساساً همه... نه، هر کجا که آمده‌ایم، از آنجا آمده‌ایم. بله، بله.

تصور این کار بسیار دشوار است، خوب، چه چیزی الهی است، چه چیزی دنیای روحانی روشن است، نه روشن نیست. وقتی یاد گرفتم که نظریه رشته وجود دارد و چگونه انرژی به ماده تبدیل می‌شود، برای من کمی واضح شد که از کجا آمده است. بنابراین، آیا می‌توان این نظریه را به طور خلاصه به همسایه توضیح داد، حداقل برای درک پایه‌ای، یا فکر می‌کنم همیشه ارزش دارد، اگر شنیده شود، حداقل به نوعی، اگر شخصی علاقه‌مند باشد، او چیزی دارد که به این علاقه دارد، زیرا نمی‌توانید یک ظرف پر را نگه دارید، از آنجا بیرون می‌ریزد. با این حال، فکر کردن به آن همیشه خوب است. خوب، اما از نظر اطلاعات ... بیایید متفاوت انجام دهیم. آب. اینجا ما داریم. ما اکنون پیدا کرده ایم که زمین در مورد آب و قاره ها پیکربندی خود را تغییر خواهد داد.

شما از پنج سال پیش، شاید حتی بیشتر، از دهه 1970 به این طرف در مورد آب به عنوان بازیگر اصلی تغییرات بر روی زمین صحبت می‌کردید. به‌طور خاص، آب خواهد توانست برخی مسائل پیچیده را در مناطقی که تنش و سوءتفاهم در مورد اتفاقاتی که در آنجا رخ می‌دهد به نقطه‌ای رسیده است که دیگر راهی برای حل آن نیست، حل کند. یعنی آب، خوب، نمی‌دانم، مسائل آنجا را با سیل یا سونامی یا به نوعی دیگر حل خواهد کرد. چرا آب؟ این اولین چیزی است که می‌خواهم از شما بپرسم. و چطور این مکان‌ها را انتخاب می‌کند؟ و چرا در بعضی جا‌های زیرزمینی، سونامی؟ خوب، سونامی قابل فهم است، اما اینکه از زیرزمین باشد کاملاً نامفهوم است. خوب، اقیانوس‌های زیرزمینی، رودخانه‌ها داریم، ما هم اینجا در مسکو زیر کاخ کرملین چنین چیزهایی داریم، اما موضوع دیگری است. آب اولین چیز است، می‌گویم، مثل یک ابزار الهی که همه چیز را کدگذاری می‌کند.

این را در همه سطوح انجام می‌دهید. از یک طرف، این زندگی زمین است، همچنین پر از آب است، مانند ما انسان‌ها. و تمام اطلاعاتی که در آن قرار دارد، فرآیندهای کلی، به طور کلی از آب می‌آید. خوب، این از این واقعیت می‌آید که آب اولین چیزی است که این اطلاعات را احساس می‌کند. با کمک آن، سیگنال‌ها به اینجا تحویل داده می‌شوند و به نوعی بگذارید بگویم یک بازیگر در همه فرآیندها تا حدی است. اگر ما، به عنوان اینکه بگوییم، فقط از فرآیندهای زمینی فاصله بگیریم، جایی که آب از آن بیرون می‌آید و جریان دارد، و صرفاً بخشی از یک ابزار کاملاً ذات الهی. این است که همه چیز، اگر چیزی جدی نیاز باشد انجام شود، از طریق آب انجام می‌شود. تمام باکتری‌ها، تمام بیماری‌ها، برعکس، مانند نوعی احیای اطلاعاتی، همه معجزات، آب مقدس - همه چیز با آب ارتباط دارد.

به‌طورکلی، همه‌چیزهایی که مربوط به آب است، حتی سیاره‌ای، از نظر ستاره‌شناسی، اما برای من ستاره‌شناسی یک ابزار بسیار شفاف است. نمی‌توانم توضیح دهم، چون این سطحی از برخی محاسبات نیست. من فقط می‌بینم، می‌دانم، حس می‌کنم. و در مورد آب، در زمینه ستاره‌شناسی تقریباً همان عنصر است - خدای و آب. همینطوره. و این خدا و آب با شرایط جدیدی ترکیب می‌شوند، جایی که شروع به کسب ویژگی‌های جدید می‌کنند، و گرم می‌شوند، وارد یک منطقه می‌شوند که در آن نمی‌توانند تعادل داشته باشند. و همراه با سیاره، که همه چیز را ساختار می‌دهد. یعنی ما شاهد کدهای جدید، ساختاری جدید، گرده‌افشانی جدید، آگاهی هستیم، چون آب و آگاهی اینها چیزهایی هستند که تقریباً یکسان هستند، اگر از دسته‌بندی پیش برویم.

اینکه، ما یک شکل جدید از آگاهی را می‌بینیم، بسیار منظم، بسیار هیجانی، به هر حال، بسیار سختگیرانه. اینکه، این بدان معنی نیست که همه مردم، مثل در سینمای هندی، آنجا گریه و زاری خواهند کرد، به زبان دیگر، همه چیز همانطور که کلاسیکانه معرفی شده است. این بدان معناست که احساسات سختگیرانه با... درک اینکه شما بخشی از این ذات الهی هستید. یعنی، این یک نصب جدید است که، البته، کدهای آب را به طور طبیعی به صورت متفاوتی تغییر می‌دهد. باید زمین را به طور ساختاری در ارتباط با ساختار جدید تغییر دهد. از این دسته، وقتی پیش می‌رویم، به سطحی نمی‌رسیم که کسی دیگری را سیل کند، اما برای حال اینگونه است. و در عین حال، آب خود نیز ویژگی‌های دیگری پیدا می‌کند. این به گونه‌ای است که در حالت گرم، خنک است. این شکل‌های کاملاً متفاوتی از انرژی‌ها را ایجاد می‌کند که در زمین خواهند بود.

به این معنا که من معتقدم ما تنها کسانی نیستیم که در مورد انرژی‌های بی‌سیم صحبت می‌کنیم، ما در حال درک این عنصر از یک زاویه کاملاً متفاوت هستیم، اینکه بخشی از پتانسیل انرژی بسیار بزرگی است که هنوز نمی‌شناسیم اما در حال یادگیری آن هستیم. و اینکه از آنجا که همه این موارد اتفاق می‌افتند و به نوعی با مغز، تفکر ما مرتبط هستند، این یک پارادوکس است، بله، به نظر می‌رسد. یعنی، بصیرت چیزی شناور است، اما وقتی من برای مثال در مورد ستاره‌شناسی مطالعه می‌کنم، متوجه می‌شوم که این تفکر ساختار یافته است. اما اینجاست که تصاویر، واضح می‌شوند، آشکار می‌شوند. یکی. اما نه تنها تصاویر آشکار می‌شوند، آنها شروع به مادی شدن می‌کنند.

یعنی، چقدر مسئولیت‌پذیری زمانی است که روح ناگهان در ماده فرو می‌رود. و این اتفاق در ناحیه سر انسان رخ می‌دهد، زیرا در ستاره‌شناسی همه چیز به مناطق بدن تقسیم می‌شود. و این بیشتر در مورد این حالت اتفاق می‌افتد. اما از آنجا که این سیارات خودشان، خلق حالت‌های عمیق افسردگی در زندگی روزمره ایجاد می‌کنند. آنها می‌گویند یا ما ناخودآگاه را بیرون می‌آوریم، و شما بخشی از آن می‌شوید، یا فقط شروع به دیوانه شدن می‌کنید، یا شروع به داشتن بیماری‌هایی که نمی‌توانید با آنها کنار بیایید، زیرا نمی‌توانید آنها را درک کنید. فقط بدن نیست که آنجا منجمد شده است، بلکه فعالیت شما، از نظر ذهنی قادر به درک این انرژی نیست، نمی‌تواند آن را تفسیر کند.

این وضعیت بسیار ناراحت کننده است. - مثل این است که وقتی یخ می‌بینی باید سرد باشد، اما گرم است. - بله، بله، و همینطور خواهد بود. اصلا چیه؟ این هم نیست چون فقط با آب مرتبط نیست. یک نشانگر وجود دارد که با این همراه است. چون هر سیاره بر اساس انرژی خود کار می کند. اما وقتی هر کدام ماهیت مورد نیاز خود را در زمان جدید مشخص کرد، باید در یک امپالس مشترک متحد شوند و یک فضای کاملا راحت از آن بسازند. اینطوره که هست. نه تنها یک سیاره وارد آنجا شد، دو تا، اما این یک عامل کامل است. اول اینکه، در جایی شروع به اتحاد می کند، بلافاصله. اولین تلاش برای نوشتن حدود ژوئن خواهد بود، و به اشکال مختلف بیان خواهد شد. آب چیه؟ یک عدسی است. زمان و چه، مثلا خطی بودن و امتداد کلی را بگیرید؟

این کمی با چیزی که ما تصور می‌کنیم متفاوت است. یعنی، ما شروع به برخورد با یک شکل جدید از اثرات بصری مرتبط با این آب شکل‌دار می‌کنیم، که شروع به سرنخ دادن به ما می‌کند که، بچه‌ها، فکر می‌کنید که شما می‌خواهید به فضا پرواز کنید و هزاران کیلومتر را طی کنید؟ یعنی، فکر می‌کنید که کیلومترها از شما دور است؟ شما می‌خواهید به دنیای ظریف بروید، آنجا 500 هزار کیلومتر از شما فاصله دارد و شما آنجا خواهید رسید؟ نه، ما شروع به درک این موضوع می‌کنیم که قالب‌های تعامل زمان و فضا بر اساس قالب‌های کاملاً متفاوتی است. این جدید است، و این چهارم است. خوب، بله، و این همچنین این را می‌گوید... به طور کلی، یکی از سیاراتی که در این شرکت خواهند کرد، آن را نمی‌طلبد. آن فوری است. و برای اینکه شما چیزی یاد بگیرید یا مسیر مدرسه 10 ساله را طی کنید، این کمی داستان متفاوتی است.

این یعنی این، این یک غوطه‌وری فوری است. خوب، مثل انرژی، من همیشه مثال می‌زنم، احتمالاً خیلی‌ها حالا خسته شده‌اند، اما همه به نظر می‌رسد که چرا لئوناردو داوینچی با عدسی‌های محدب، مقعر و بعضی آینه‌ها آزمایش می‌کرد، و ما فکر می‌کنیم او به آینده نگاه کرد و چیزی را از آن استخراج کرد. بله، این تقریب زمان، حذف زمان، این تقریب انرژی است، اما ما می‌دانیم چطور تخم مرغ را سرخ کنیم، درست است؟ او این عدسی‌های جذاب را هدف قرار داد و از خورشید آن را سرخ کرد. اینجا. این یعنی این چیزهای اپتیک، همه این آهن‌ها، مکانیزم‌ها را از ما حذف می‌کنند. و این موتورها که با سوختن داخلی کار می‌کنند، برای ما سنگین‌تر از پرتاب یک راکت هستند. راکت قدرت کافی برای بالا رفتن ندارد. این نقطه نیست. بنابراین همه این عوامل، فعالیت مغزی دیگر را در بر می‌گیرند تا این امکان را فراهم کنند.

شما می‌فهمید، درست است؟ یعنی برای اینکه او این را درک کند، به این سیارات نیاز دارد تا این شکل تفکر را در او ایجاد کند. اما چیزی که شما به ما گفتید برای جوانان راحت‌تر خواهد بود، چون... یک واقعیت نیست. یک واقعیت نیست، درست است؟ یعنی ما با نگرش‌هایمان... ما ارتباط بسیار بزرگی با فرآیندهای زمینی داریم، ما را سیر می‌کند. بسیاری، بگذارید بگویم، جوانان، آنها یک سیستم عامل جدید دارند. ما فکر می‌کنیم که پیران و جوانان، زمان بین آنها تفاوت دارد، سیستم عامل متفاوت است. اما وقتی شروع به فکر کردن در مورد زمان به شکل متفاوت می‌کنیم، و خودمان را متقاعد می‌کنیم که پیری چیست، چه ارتباطی با نزدیک شدن این لنز دارد، ما تصاویر خاصی برای خود ایجاد می‌کنیم، ما بر اساس قانون اجتماعی زندگی می‌کنیم که باید احترام داشته باشیم، نباید دیگر دامن کوتاه بپوشیم، و بعد ما واقعاً پیر هستیم، یعنی برخی چیزها ترکیب ناکارآمد هستند.

البته، بالطبع، برای جوانان که هنوز نشکفته‌اند، آنها شکوفا خواهند شد مانند گل‌ها، اما نه همه آنها، البته این کار ساده نیست. این اولین چیز است. بله، من واقعاً می‌خواهم بلافاصله بسیاری از موضوعات را شروع کنم، در مورد جوانان و مسن‌ها، اما مهم نیست. فقط این است که، علاوه بر اینکه یکی از این سیارات به ما اجازه می‌دهد تا برای اولین بار به همه چیز نگاه کنیم کمی متفاوت، و آموزش، زیرا نباید حتی به دسته‌بندی سنی بچسبد. خوب، یعنی اینکه او در هفت سالگی رفت، سپس ده ساله شد، برخی بلافاصله، برخی دیگر در آنجا. یعنی ممکن است افراد با سنین مختلف در کلاس‌های آنجا وجود داشته باشند.

بله، اما این بلافاصله اتفاق نمی افتد، این شامل‌ها اولی هستند، این ابتدا است، سپس این سیاره، چرا این دوستی در همه جا وجود دارد، تلاش برای کار کردن آنجا تا بتوانیم با فضا تعامل داشته باشیم، به این سطح برسیم، از زمین بمانیم و بفهمیم که این فضا و زمان چگونه تنظیم شده است، زیرا زمان ندارد. آن است، ما با غیر خطی بودن زمان در کل مواجه خواهیم شد. اما آنها هم همه چیز را تلاش می کنند، سیاره ها فقط تلاش می کنند. و یکی از سیاره ها، که مسئول فرآیندهای بسیار قدرتمندی مرتبط با زندگی و مرگ است، اینکه مردم ما که رفته اند زنده هستند و مرده اند، یا حتی اینجا هستند، فقط در یک واقعیت دیگر و غیره. یعنی همه سیاره ها به هم آلوده شده اند، به عبارت دیگر.

و سیاره‌ای که مسئول این پارامترهای زمانی، عدسی‌ها، دانش و غیره خواهد بود، و فضا، اکنون توسط سیاره دیگری شارژ می‌شود که به آن قدرت فوق‌العاده‌ای می‌دهد. شروع به چرخاندن می‌کند، مثل یک واکنش زنجیره‌ای. یعنی ما این فرآیندها را نمی‌بینیم، ما به سطحی رسیده‌ایم که، به عبارت دیگر، با کسانی که با آنها هستیم، مبارزه می‌کنیم، و همین است. هیچکس نباید از این باخبر باشد، زیرا هر زمان که آگاهی پیدا کنید، دیگر نمی‌توانید کشیده شوید، جایی نمی‌روید. و چون شما جایی نمی‌روید، یک میدان همراه با شما وجود دارد که مانع می‌شود شما جایی فرستاده شوید، شما برای این زندگی جدید خیلی باارزش هستید که مستقیماً این کار را با شما بکنند. بنابراین، این اعتماد به نفس، از این ناشی می‌شود که شما این دنیا را درک کرده‌اید، آن را کشف کرده‌اید، نمی‌تواند بر شما بازی کند، درست مثل اینکه همین است. اما این ترس را به وجود نمی‌آورد. شما دیوانه نیستید و از هیچ چیز نمی‌ترسید. نه.

این فقط باعث بیداری درک می‌شود، و شما روندی را که در اطراف شما در حال شکل‌گیری است مشاهده می‌کنید. به نوعی شما آنجا هدایت شده‌اید، و اکنون اینجا هستید. اما شما می‌فهمید که این یک تصادف نیست، درست است؟ و شما می‌فهمید که این بدان معنی است که برخی چیزها در حال کار کردن هستند. بنابراین، هماهنگی همه این نشانگرهای اصلی سیاره‌ای، هر کدام از آنها که اکنون به طور کامل در حال کار کردن هستند، به گونه‌ای که حتی تاریخ مالی که از مادی به غیرمادی می‌رود. احتمالاً من در مورد این موضوع مالی اکنون خیلی عمیق نخواهم رفت، شاید ما آن را از زاویه‌ای دیگر بررسی کنیم، اما این تعامل، اکنون یک چهارگانه، اکنون یک پنجگانه است، درست است؟ یعنی وقتی آنها می‌گویند، این سیاره، این خواهد بود این و آن در 20 سال. خوب، من از شما التماس می‌کنم. این تنها کسی نیست که در آسمان قدم می‌زند و برخی فرایندهای تاریخی را تنظیم می‌کند.

این یک حرکت است که شما آن را به عنوان یک کل در نظر می‌گیرید، و فقط باید برخی از لحظات اساسی را درک کنید که فضای حرکت را تعیین می‌کنند، و لحظه اصلی، همانطور که قبلاً گفتیم، بهار است، که اولین عامل تأثیر امواج را تنظیم می‌کند، موج در هر دو معنای واقعی و مجاز. سعی می‌کند یک وضعیت جدید را برای اولین بار بازآفرینی کند، می‌داند که هنوز هم در معرض تصحیح قرار دارد. و وقتی فوریه فرا می‌رسد، هیچ تصحیحی امکان پذیر نیست. این آخرین قسمت از یک رستاخیز کامل زمین است، حتی فرآیندهای زمینی. زیرا این یک منظره متفاوت است، طبیعت متفاوتی دارد، اشکال تعامل متفاوتی دارد، حتی اشکال فرآیندهای داخلی. من نمی‌گویم که ما تمام گونه‌های تمدن‌هایی را در این دنیا ظریف زندگی می‌کنیم. و آنها هم هستند. و حتی تمدن‌هایی که اصلاً درباره آنها صحبت نمی‌کنیم، زیرزمینی، بله، این کل داستان با کریستال‌ها ارتباط دارد.

این نیز لحظه‌ای از زمان است. یعنی این لحظه با مدیریت زمان و غیره مرتبط است. بنابراین، در حالی که ما نمی‌توانیم، در این رژیم نظامی و رویارویی، واقعاً نمی‌توانیم آن را درک کنیم. چون چگونه می‌توانیم همه این موارد را در مقاصد خود قرار دهیم؟

مصاحبه کننده: به نظر می‌رسد زمان کمی تا شروع رویداد باقی مانده است، یعنی تقریبا سه ماه. و بسیاری از مردم تازه شروع به بیدار شدن و فکر کردن می‌کنند. من حتی در میان آشنایانم، بسیاری از آنها دائماً در حال مرور اخبار هستند، در تلگرام. آنها به موضوعات روز علاقه‌مندند... مثلاً درباره ترامپ. برای مثال، من در مورد SVO صحبت می‌کنم، روز بعد از فردا انتخابات است. چه چیزی در این زمان برای آنها مهم است؟ وقتی قرار است درباره فلسفه فکر کنند؟ به نظر می‌رسد وقت فکر کردن نخواهند داشت.

سویتسلانا: خوب، فکر می‌کنم همه چیز آنقدر... خب، البته اگر کاملاً درگیر هستند، اما اگر بفهمیم که ما به سطح درک این فرآیندهای دیگری حرکت می‌کنیم، این ممکن است واقعاً جالب باشد. اینجا ترامپ است، ما درباره ترامپ صحبت می‌کنیم، آره، ترامپ آمد، حالا همه چیز متفاوت خواهد شد. اما ترامپ نیز شرکت کننده یک فرآیند تاریخی مهم است، و هر چیزی که برای او آنجا اتفاق بیفتد، اول از همه، نه فقط او، افرادی پشت سر او خواهند بود. خب، می‌خواهم درباره این موضوع مقاله بنویسم، بله، کمی امیدوارکننده است، زیرا واضح است که ترامپ مشکلات بزرگی خواهد داشت و تا چه حد می‌تواند فعالیت‌هایش را ادامه دهد. ما این تردیدها را در آنجا از همان ابتدا در مارس خواهیم دید، و در پایان. آیا او این را نیز درک خواهد کرد؟

آمریکا باید با هر قیمتی، به زبان عام، مجدداً راه‌اندازی و بازسازی شود؛ فرم رهبر. فرایند تاریخی مقاومت می‌کند. چطور یک نفر در نقش خود با این موضوع کنار بیاید؟ اما واضح است که تلاش برای تقویت این روند دلاری تا حدودی حرکت کند، در ماه مه متوقف می‌شود. آنجا، مجدداً راه‌اندازی شده است. همه نرخ‌های خود را دارند. دیگر جایی برای قرار گرفتن وجود ندارد. یک راه‌اندازی آنجا وجود دارد و بسیار خطرناک است برای آمریکا. آمریکا دقیقاً در مرکز عوامل طبیعی قرار دارد، به ویژه آنجا، تا ژوئن. این همه بخشی از توطئه است، اما ما توطئه را از مردم می‌سازیم، و توطئه واقعاً در آن گنجانده شده است؛ زیادی از مردم. بنابراین، نگاه کردن، من فقط کنجکاو هستم که ببینم چگونه این توسعه خواهد یافت، چه فکری می‌کند، چه گزینه‌هایی دارد، چطور همه چیز با هم جور می‌شود.

برای مثال، من از دید کار فیزیک علاقه‌مندم که این فیزیک چگونه این داستان را می‌سازد. اما لحظات زیادی وجود دارد، هم انسانی و هم فیزیکی، آنها همه با هم مخلوط شده‌اند. اما آمریکا به عنوان باری از آن فلسفه، به عنوان باری از فلسفه انرژی، نمی‌تواند به چیزی دیگر تبدیل شود، زیرا ساکنانش به نوعی دیگر فکر می‌کنند. و به طور کلی، به عنوان یک ساختار، همه چیز به نحوی ایجاد شده است، متفاوت است. آنجا، در یک شکل اخلاقی-اخلاقی. بله. اما هر چه که باشد، اگر کمی عقب برگردیم، ما کاملاً از مسیر خارج شدیم. سه ماه مانده است، و مردم در این خزه هر روز می‌چرخند. آنها وقت ندارند هیچ کاری کنند. وقتی مارس می‌رسد، آنها به نوعی توسط شرایط طبیعی مجبور خواهند شد، بله، برای روشن شدن.

فکر می‌کنم که گاهی اوقات، وقتی اینگونه صحبت می‌کنیم، نوعی نادانی در آن وجود دارد، اینکه آنها بنابراین در چرخ هستند و ما نیستند. بله، ما نیز به طور کلی هنوز در این دنیا با شادی زندگی می‌کنیم و به نوعی مجبوریم که این کار را انجام دهیم، هر کدام به شیوه خودمان، هر کدام با تعهدات خودمان، که خواهی نخواهی باید آنها را برآورده کنی. اما گاهی اوقات می‌توانی با واقعیت روبرو شوی که می‌توانی در مرکز این رویدادها باشی و تحت تأثیر قرار نمی‌گیری. همچنین می‌توانی چیزی کسب کنی. گاهی اوقات ممکن است یک گورو بزرگ باشی، و داستان دیگری برای تو اتفاق بیفتد. اما در اینجا فکر می‌کنم لازم است بگویم که تا چه حد درست است که این را بگوییم، نمی‌دانم. در این دنیا، ما جمعیت زیادی داریم که به طور خاص پرتاب شده‌اند تا برخی فرآیندها، احساسات، هیجانات را شکل دهند، فرآیندهای تاریخی را ایجاد کنند.

و این مخلوط از قبل بسیار قابل اشتعال است، وقتی که تعداد کمی از مردم با چنین برنامه‌ای انسانی هستند و آنهایی که تشکیل می‌دهند، خوب، نوعی نرم‌افزار، یک محصول نرم‌افزاری، بله، ویژه. این قسمت، خوب، اکنون مانع بزرگی است. این مداخله نیز باید برطرف شود، زیرا این چالش‌های سه‌بعدی که، خوب، سه‌بعدی هستند دیگر لازم نیستند. — بگذارید کلمات را آنجا نگوییم، کسانی که باید خواهند فهمید. — خوب، من فقط، بله، چیزی شبیه به این است که همه چیز بسیار زیرکانه اینجا ترتیب داده شده است، که در نهایت، برخی، شاید حتی، به آن اندازه معنوی نبوده‌اند، روح‌ها در آنها بارگذاری می‌شوند و گسترش می‌یابند. این اتفاق می‌افتد، بله. بله، همه چیز در اینجا بسیار واضح نیست، زیرا ما به تقسیم این‌ها، این‌ها، این‌ها، این‌ها که برطرف خواهند شد، و این‌ها که برطرف نخواهند شد، این‌ها خوب هستند، این‌ها بد هستند.

افرادی هستند که وظایفی دارند، وظایفی عالی، اما کارشان تمام شده است، بله، و آنها نیاز به مشارکت در دنیای دیگری دارند. تلاش‌های ما برای نگاه کردن از این برج، بله، به طور کلی نیز مشکوک هستند، اما دنیا باید ترک شود... این ایده من نیست، بنابراین فقط می‌بینم که چگونه است... اما انجام چنین فیلتری از آنچه از نظر انرژی مطابقت دارد، نه به این دلیل که او آن را انتخاب کرده است یا اینکه آن را انتخاب نکرده است، بلکه به این دلیل که یک نفر... از نظر فیزیکی و اخلاقی نمی‌تواند در آن جا قرار گیرد. بدن اطرافش با آن هماهنگ نیست، دیدگاهش نسبت به زندگی با آن هماهنگ نیست. این نیز آینه اوست، او با آن تعامل دارد، سیگنالی می‌فرستد. و این سیگنال لغو می‌شود زیرا این سیگنال دیگر با انرژی زندگی ارتباط برقرار نمی‌کند، اینگونه است که به نظر می‌رسد.

و به نظر من گاهی افراد، من آنها را می‌بینم، وقتی که در شرایط دشوار قرار می‌گیرند و نمی‌توانند برای خودشان پاسخ سوالاتی را پیدا کنند، اینجاست که کمک لازم است. وقتی فردی کاملاً در درون خودش است، در چنین شکلی چرا باید بخواهد که این را بداند؟ او نمی‌خواهد، همه اینها نوعی بی‌معنایی است. همچنین با این کار مشکل دارد. و هر کسی زمان خود را دارد.

نوشته‌های مرتبط