جنبههای فعلی آفرینش و رابطهام با نجوم. بخش ۱
جنین فعلی و رابطه من با اخترشناسی. بخش 1
جدول محتوا
- پارامتر جدید: «خدای جدید در انسان»
- اخترشناسی به عنوان ریاضیات و هندسه
- نقطه بازگشت ناپذیر: آیا میتوانیم عقب برگردیم؟
- چه کسی سرنوشت آن را دارد که پیشرو باشد: سیارات و انتخاب
- رباتها و مالکیت
- شتاب زمان و انعطافپذیری واقعیت
- چگونه میتوانید متحد افکار خود شوید
- آیا وارد دورهای جدید میشویم؟
- چرا سال 2026 آنقدر اضطراب و وحشتآور است؟
- سال اسب آتش: مشتری در شیر
- اطلاعات به عنوان سلاح: چگونه سیستم قدیمی را تغذیه نکنیم
- چه کسی بیشترین آسیب را در سال 2026 خواهد دید؟
- رهبران قدیمی و قدرت
- نگاه کردن در مقابل شرکت کردن: وطنپرستی و بیطرفی
- نزدیکی به سیارات و خطهای دست: چیرومانسی
- آیا میتوانیم خط زندگی را تنظیم کنیم؟
- فرنولوژی: چه چیزی ویژگیهای چهره میگوید؟
پارامتر جدید: «خدای جدید در انسان»
مصاحبهگر [0:00 - 0:03]
چه اتفاقی در حال حاضر در حال رخ دادن است که قبلاً نبوده؟
سوتلانا [0:04 - 3:00]
بسیاری از پارامترها صداها و جنبههای کاملاً جدیدی به خود گرفتهاند. من بر روی یکی تمرکز میکنم که شاید در 19 سال گذشته اینقدر برجسته نبوده است. به طور تقریبی، اینگونه میتوان آن را توصیف کرد. هیچ پارامتر غالب وجود ندارد، اما این یکی کلیدی است و...
در حال حاضر، کلماتی را بیان میکنم که باید به صورت استعاری تفسیر شوند. این مانند یک خدای جدید در انسان، یک خدای جدید در ماده، مادهای است که به قوانین کاملاً جدیدی اختصاص دارد. و آن بر ذهنها، تفکر کلی، ذهنیت مردم تأثیر میگذارد و آنها را مختل میکند. به عبارت دیگر، انسان را به فردی که دارای شخصیت است، تبدیل میکند، از یک سو.
از یک سو، شرایط اجباری محتوای درونی شخصی، در ارتباط با دیگران، یعنی از دست دادن خود با حضور «من» خود. عجیب به نظر میرسد، اما این جامعهای که ما را به یک موقعیت سیارهای جدید دعوت میکند، به طور طبیعی تمام سیستمها را ذوب میکند، بنابراین ما همه این مشکلات را با الگوهای اقتصادی و سیاسی سختگیرانهترین، الگوهای فکری و غیره مشاهده میکنیم. اما این همه چیز نیست. او این ضرورت را منفجر کرد، ساختاری کاملاً جدید برای آن ایجاد کرد. علاوه بر این، معادل نوعی محور زمین است که نیز نوسان میکند و تغییر میکند، بنابراین ما همه اینها را تجربه میکنیم. همراه با این، سیارات بزرگ که بر ژئوپلیتیک تسلط دارند، مسائل نسلی، یعنی نسلی که اکنون است، همه تحت تأثیر زمان جدید در حال تغییر هستند. و هر کدام از آنها به طور همزمان اتفاق نمیافتند، بلکه یک نقطه اصلی، یکی از نقاط اصلی، به گونهای که بگوییم، تعیین شده است.
این اتفاق در بهار امسال، حتی در زمستان، در فوریه افتاد. و این فقط نقطه شروع است، مانند چرخهای که نمیتوانید از آن خارج شوید. شاید رنگها تغییر کنند، اما چرخه وجود دارد، سرنوشت وجود دارد، و مسیر آن هرگز تغییر نخواهد کرد. و تمام اشکال انرژی به آن میپیوندند، و سیارات اشکال مختلف انرژی را حمل میکنند، بر اساس این داستان، و آنها میخواهند جلو بیایند، به عبارت دیگر... اگر موسیقی مطالعه کردهاید، آکوردهای درست وجود دارند، درست؟
آسمانشناسی به عنوان ریاضیات و هندسه
مصاحبهکننده [3:00 - 3:07]
میخواهم یک چیز را به شما بگویم، عذرخواهی میکنم که من فارغالتحصیل آکادمی موسیقی روسی گنسین در مقابل شما نشستهام. من گیتاریست هستم!
سوتلانا [3:07 - 3:07]
واو، چه عالی!
مصاحبهکننده [3:08 - 3:11]
و از کجا فکر میکردید که چنین همدردی دارم؟ من موسیقیدان هستم!
سوتلانا [3:11 - 3:52]
در واقع، خودم به این سوال فکر میکنم، واقعاً. تصور کنید، یک آکورد درست که به سادگی با سومها تکمیل میشود، به عبارت دیگر. این دقیقاً همان چیزی است که آن است، مانند یک سوم. کسی روشن میشود، کسی کمی منحرف میشود، سپس دوباره روشن میشود. و به طور کلی، میدانید، چقدر باید تغییر کند اینجا، آنتروپی که باید ایجاد شود قبل از اینکه همه بخواهند در یک ردیف جدید قرار بگیرند، و مقاومت تمام این برنامهها، ساختارهای تثبیتشده و همه چیز مرتبط با یک سناریوی سخت، غیرقابل تغییر. این، به طور خلاصه، دامنه نیروهای بالاتر، به عبارت دیگر.
مصاحبهکننده [3:52 - 4:02]
در یک گفتگوی خصوصی، چیزی بسیار مهم گفتید: نجوم ریاضی است. و من اطلاعات زیادی را در سرم نگه میدارم. میتوانید لطفاً برای بینندگانمان توضیح دهید چرا اینطور است؟
سوتلانا [4:03 - 5:45]
اما اگر فقط به آن لمس کنید، فقط هندسه و ریاضیات را در مقابل خود میبینید. و بنابراین، بگذارید بگوییم، در درجه اول، هندسه خود، در ستارهشناسی چیست؟ یک تنظیم است، فاصله زاویهای سیارات است که تعیین میکند چه نوع انرژی خواهد بود، وفادارتر یا کمتر، یا سخت، یا سختگیرانه، یا ظریف. و این رنگها، این الگوهای هندسی، منجر به اشکال مختلف انرژی میشوند. برای مثال، ما به چنین فیزیکهایی عمیق نخواهیم پرداخت، اما برای مثال، همان امواج اسکالر، انرژی، در فاصلههای زاویهای خاص پدیدار میشود و دقیقاً میتواند روی رویدادها تأثیر بگذارد که فراتر از هر انتظاری است. یعنی، این یک کار بسیار، بسیار پیچیده است.
و حتی زمانی که هرمهایی با چیزهای زاویهدار میبینیم، این نیز نوعی فرصت برای تعامل با امواج مقیاسی است. یعنی، فرصتی برای تغییر خط زمانی، ایجاد انعطافپذیری، پلاستیسیته. هر چیزی که پلاستیک نباشد، همانطور که درک میکنید، ناپدید خواهد شد. بنابراین موسیقی، همانطور که میگویید، آن هماهنگی بسیار است که در واقع به طور نامرئی با ما همراه است و گاهی اوقات حالتهای ویژهای را برای ما دیکته میکند. خوب، اگر به یاد موزارت برویم و سپس به شوستاکوویچ برویم، درست است؟ ما آن داستان شکسته را احساس میکنیم، اما از سوی دیگر، واقعاً قلبهای ما را میگیرد. آیا این همان چیزی نیست که ما، در ابعاد سوم، در این درام مهارت داریم؟ همیشه به آن نیاز داشتهایم. ما آن را میخواستیم. و وقتی میخواهیم، به ما میآید. ما فقط نمیخواهیم آن را به خودمان بپذیریم.
نقطه بازگشت ناپذیر: آیا میتوانیم برگردیم؟
مصاحبهکننده [5:45 - 5:52]
ما به نقطه بازگشت ناپذیر رسیدهایم. من یک سوال دارم. لطفاً به من بگویید، آیا میتوانیم برگردیم یا دیر شده است؟
سوتلانا [5:53 - 7:57]
حالا میفهمید چرا این امکانپذیر نیست. و این کل مسئله است، نه فقط شکسپیر و شوستاکوویچ، زیرا ما متوجه میشویم که مقاومت در برابر این ساختار، این سیستم و کل پارادایم زندگی-این است که تنش را ایجاد میکند. نمیخواهد بشکند و بنابراین ما چنین مقاومت قوی را میبینیم. حتی یک چیز آزاردهنده وجود دارد. خب، شاید نه دقیقاً به ترتیب زمانی، اما من آن را میگویم تا ایده اصلی را منتقل کنم. ما به نقطهای میرسیم که به عنوان انسانها، ما زندگی میکنیم، اقتصاد داریم، روانشناسی داریم، چیزهای زیادی-این زندگی زمینی است، از آن نمیتوانیم فرار کنیم. اما از آنجا که تحت چنین تحولاتی قرار دارد، نوعی شکل موج سینوسی نیز دارد. و یکی از نقاط اوج این موج سینوسی-خب، در حدود بهار-تابستان ۲۰۲۸ خواهد بود، و یک اوج خاص خواهد بود.
بنابراین همه ما به سمت آن حرکت میکنیم و انتظار داریم که حالا بهطور صاف برمیگردیم و بهطور کلی به حالت عادی بازمیگردیم - البته این امکانپذیر نیست. خب، ما فقط میخواهیم... درک ما از سرنوشت بسیار پیچیده است. ما سرنوشت را بسیار بد میدانیم. اما اگر بفهمیم که پشت آن منظوری وجود دارد، چرا آن را سرنوشت میدانیم؟ اگر از این دیدگاه فراتر برویم و بفهمیم که از سوی یک موجود یا آفرینش عقلانیتر که قادر به ایجاد این سناریو است، منظوری وجود دارد و خود را در لحظات بسیار کوچک زمان مییابیم، حتی بدون درک کامل از آنچه با ما میشود، شاید باید این منظور را درک کنیم، بپذیریم و آگاه شویم که هر یک از ما جایگاه خود را در آن داریم، و سپس سرنوشت دیگر بهعنوان یک مشکل عمل نمیکند. این فقط هماهنگی است، و سپس هیچ چیز مداخله نمیکند، هیچ صدایی ناهماهنگ نیست، همه چیز در هماهنگی است، میفهمی؟
مصاحبهکننده [7:57 - 8:02]
بسیاری از مردم، متأسفانه، این منظور را نخواهند دید. چگونه باید به آن نگاه کنند؟
سوتلانا [8:02 - 9:33]
خب، کسانی که آن را نمیبینند، نظرات بدی خواهند نوشت و غیره. ما نمیتوانیم آنها را مجبور کنیم یا آنها را وادار به انجام کاری کنیم. این نیز بخشی از زمینهشان است. آنها باید در زمینه این سناریوی مقاومت قرار بگیرند. مقاومت باید وجود داشته باشد. و بخشی از انرژی مقاومت، بخشی که شکل میگیرد، جدید باشد، بگذارید آن را سازنده بنامیم. اما اگر با افرادی که مخالفند، با کسانی که از آنچه میگوییم خوششان نمیآید، با کسانی که چیزی متفاوت میخواهند، کنار بیاییم، در آن صورت اگر خواستههای آنها را دنبال کنیم، صادق نخواهیم بود.
همچنین برای کسانی که حداقل میخواهند پیش بروند، سخت است که به آن چنگ بزنند - این هم آسان نیست. به نوعی، من نمیدانم، خدمت به دنیای قدیمی و تلاش برای جای گرفتن در آن، تکیه بر یک سیستم. و هر چیزی که به سیستمها، سیستمسازی مربوط میشود - این ناپایدارترین چیزی است که اکنون وجود دارد. بنابراین، اساساً، این استقلال درونی و صداقت با خود، چیزی است که فرد را در این مسیر هدایت میکند. شما فقط در حال مقاومت نیستید، شما بخشی از دیدگاه هستید، نه بازتاب. نمیتوانید یک فرد را مجبور کنید که نگرش پیشرو داشته باشد فقط به این دلیل که او حالا اینگونه وانمود میکند. این باید احساس شود، زیرا چنین نویز اطلاعاتی و غیره - این چالشهای جدی را به همراه دارد. بسیار سخت است که در برابر آن مقاومت کنیم. ما همه به آن گوش میدهیم و هیچکس در برابر آن مصون نیست.
کدام یک قرار است نگرش پیشرو داشته باشند: سیارات و انتخاب
مصاحبهکننده [9:34 - 9:42]
من نمیتوانم از پرسیدن خودداری کنم. از دیدگاه نجوم، آیا ستارگان میتوانند نشان دهند که کدام یک قرار است موفق باشند و کدام یک حتی نیازی به تلاش ندارند؟
سوتلانا [9:43 - 9:44]
آیا قرار نیست یا سرنوشت آن چنین نیست؟
مصاحبهکننده [9:45 - 9:46]
خب، پس بیایید بگوییم که قرار نیست.
سوتلانا [9:47 - 11:15]
گاهی سیارات وجود دارند. این یک داستان است. و ستارهها هم هستند. این یک داستان دیگر است. به عبارت دیگر، اگر چنین آرایش سیارهای وجود داشته باشد، همیشه سطحی از بستهبودن در محدودیتهای خاصی را نشان میدهد. اما اگر آن را پشت سر بگذارید و توسط برخی ستارهها محدود نشوید، به عبارت دیگر، چرا نه؟ سطحی روشنتر و گستردهتر وجود دارد. البته منابع داخلی بیشتری وجود دارد. همیشه انتخاب است. برای مثال، آن سیاره کوچک تحت حاکمیت موسیقی، بگذارید نپتون را در نظر بگیریم، زیبا است، موسیقی را حاکم میکند، روغنهای ضروری را ایجاد میکند، فضایی خاص را شکل میدهد، ناخودآگاه عمیق، روانشناسی و غیره و غیره. اما الکل و مواد ممنوعهای از این دست هم وجود دارد. پس میتوانید انتخاب کنید. اگر میخواهید آن حالت را تجربه کنید، فقط به نوعی اوجگیری بروید، مثلا موسیقی بتهوون را روشن کنید. من بتهوون را ترجیح میدهم، اگرچه از شوستاکوویچ، راخمانینف و غیره هم خوشم میآید.
پس، درباره مهارت خودشناسی است، به نوعی، چون همیشه تمایل به تکیه بر یک پاهای چوبی و غیره وجود دارد. اما وقتی جسور هستید و شروع به گفتگو با خودتان میکنید، هیچکس نمیتواند در این میان دخالت کند. با این حال، شاید بتوانید این را درک کنید، به شرطی که از کمک کسی انتظار نداشته باشید، احساس قربانی بودن نکنید، توهین نشده باشید، در آن دوران زندگی نکرده باشید، دولت هم به شما کمک نکند.
مصاحبهکننده [11:15 - 11:18]
این نباید به ما کمک کند. همه چیز خوب است.
سوتلانا [11:18 - 12:19]
خب، همانطور که میبینید، همه اینطور فکر نمیکنند. با این حال، این تأثیر سیارهای که در ابتدای گفتگو به آن اشاره کردیم، سعی خواهد کرد این ایده را الهام بخشد که شما یک فرد خاص، منحصر به فرد، مستقل و دارای همه چیز هستید. اما این به معنای پر شدن از طمع نیست.
این بدان معناست که زندگی شما باید خوشحال، جالب، سرگرمکننده و غیره باشد. یعنی، چیزهای جالب زیادی در زندگی وجود دارد. اما فکر میکنم محیط اطلاعاتی که اکنون در آن زندگی میکنیم، شاید یکی از وحشتناکترین سلاحهایی باشد که وجود دارد. بنابراین ما حتی نمیبینیم که واقعا در خارج از آن چه اتفاقی میافتد. چند نفر از بهترین افراد که درک میکنند و به این آگاهی میرسند، که هوشیار میشوند. و چند ربات، که در واقع گاهی اوقات پیامآوران نهادهای خیلی خاص، به نوعی هستند.
رباتها و مالکیت
در مورد رباتها، دوست دارم کمی بیشتر توضیح دهید، چون برای مخاطبان ما خیلی جالب است.
خب، منظورم این است که ربات چیست؟ اگر به جنبه فنی اشاره میکنید، بله، این بخشی از آن است. افرادی وجود دارند که مانند ماژولهای نرمافزاری کار میکنند، بله. خب، بله، این... وقتی به این موضوع میپردازیم، اساسا در مسیر لغزانی تمایز قدم برمیداریم: این رباتها و آن رباتها نیستند.
ما میتوانیم در هر لحظه تغییر کنیم و هر کسی که میخواهیم باشیم، اما... وقتی صدایی درونی نباشد و فقط در حال دنبال کردن یک جهتگیری مبهم و عجیب باشیم، تصمیمات را در بالا میبینیم و فکر میکنیم: «کسانی که در بالا هستند باید پیشرفتهترین افراد باشند»، اما اینطور نیست. و کل پارادوکس اینکه چه کسی باید در بالا باشد و این افراد حالا چه کسانی هستند - یک تاریخ و جهتگیری وجود دارد. آنها ممکن است تردید داشته باشند یا نداشته باشند. اما ما میبینیم که چگونه تصمیمات گرفته میشوند. متعلق به آنها نیستند. عدم مالکیت خود به طور عملی اولین گام برای تبدیل شدن به یک ربات است. فقط نیاز است که به خود متعلق باشیم و از آن نترسیم. این زندگی است. ما درک میکنیم که ما اینجا برای امتحانات، برای رشد هستیم. و فکر نمیکنیم که بهشت را اینجا پیدا نخواهیم کرد؟ خب، البته، امتحانات به اشکال مختلف میآیند.
تسریع زمان و پلاستیسیته واقعیت
مصاحبهکننده [13:54 - 14:05]
من نمیتوانم از پرسیدن به شما خودداری کنم، سوال این است که، در حال حاضر حس میشود، نه فقط برای من، بلکه فکر میکنم برای همه ما که در اطراف من هستیم، برای کل جهان، زمان به نظر میرسد شتاب گرفته است. چه چیزی باعث این امر میشود؟
سوتلانا [14:05 - 14:56]
اما نگاه کنید، دوباره، از دیدگاه نجومی، این موضوع فقط ساده و شتابدار نیست، بلکه به چیزی پلاستیک تبدیل شده است. میتوانید متوقف شوید و آن را سریعتر کنید، اما اگر آن را کنترل نکنید، شتاب میگیرد. این سیارهای که یکی از آنهایی است که وارد نشانهای شده که همه چیز را شتاب میبخشد، آن را بدون وقفه به جلو میراند، این فوریبودن، این فعالیتهایی مانند اینکه نمیتوانید بمانید یا متوقف شوید، همیشه به شما فشار میآورد. پس به نوعی، زمان تحت تأثیر کیفیتی است که در حال حاضر توسط سیارات تعیین میشود.
مصاحبهکننده [2:56 - 2:58]
آفریننده واقعیت خودتان.
سوتلانا [2:58 - 2:59]
برخی از معنویات درونی.
مصاحبهکننده [2:59 - 3:00]
بله.
سوتلانا [3:00 - 4:08]
تو درباره دنیا و ماده به شیوهای متفاوت صحبت میکنی، اما دنیا همان چیزی است که باید با آن تعامل داشته باشیم. همانطور که یکی از آشنایان من میگوید: «اگر من یک موز را در دست نگیرم، وجود ندارد.» همه میخواهند همه چیز را لمس کنند، بگیرند، تجربه کنند، اما این وظیفه معنوی اولیه، روح که میآفریند و سپس مادیسازی آن - همیشه کنار گذاشته شده است. احتمالاً همه اینها را به یاد دارید.
این مادیگرایی، این فلسفهای که ماده را اصلی میداند، به عبارت دیگر، با کل جهان ظریف به عنوان ثانویه. بنابراین، اگر همه چیز را به سمت درک هدایت کنیم، چقدر ضروری است که متحد افکار خود باشیم و به طور کلی بفهمیم که چه نوع محیطی باید باشد، باید خود را در برابر سوالات خاصی متوقف کنیم - سپس شما دیگر به نوعی با زمان دوستانه هستید، شما به نوعی با وجود خودتان دوستانه هستید. به هر حال، چنین تمریناتی وجود دارند. اما بیایید، به نوعی، فکر را متوقف کنیم، زیرا در واقع، چگونه این فرایند سایشی فعال میشود، بله، بله، بله، چیزی به همراه نمیآورد.
چگونه متحد افکار خود شویم
مصاحبهکننده [16:09 - 16:18]
من واقعاً از عبارت شما، «متحد افکار خود شدن» خوشم آمد. و به طور کلی، چگونه یاد میگیریم افکار خود را انتخاب کنیم؟ زیرا تعداد زیادی از مردم حتی نمیدانند چگونه این کار را انجام دهند.
سوتلانا [16:19 - 17:29]
دنیا را دنبال نکنید، تسلیم قدرتهای کوچک نشوید که به شما فشار میآورند و احساس نارضایتی در شما ایجاد میکنند. همه این دستورالعملهای گفتهشده، بله، همه آنها نوشتهشدهاند. اگر فقط درک کنید، زندگی را دوست داشته باشید، درک خواهید کرد که این زندگی شماست، همه کسانی که اینجا آمدهاند تا به شما کمک کنند زندگینامهتان را به درستی بنویسید، و شما از سر و صداهای بیرونی منحرف نمیشوید، نمیدانم، این بار مداوم اطلاعات که ما را از تنهایی با خودمان جدا میکند.
حداقل با خودتان تنها بمانید و از آن نترسید، زیرا ما همه این سر و صدا را با یک تلویزیون بلند، هر چیزی که بلند باشد، موسیقی، کلمات بلند، تا به گونهای که نتوانید بشنوید، سر و صدای آواز پرنده یا حتی ضربان قلب خودتان، خاموش میکنیم. این یک حالت کاملاً متفاوت است که در آن افکار و سوالات دیگر به وجود میآیند، و زمانی که میتوانید به خودتان این سوالات را بپرسید و به آنها پاسخ دهید.
مصاحبهکننده [17:29 - 17:40]
میدانید، من شما را بسیار خوب درک میکنم، زیرا در حال حاضر یک روستای جدید میسازم، و با وجود اینکه چهار روز در هفته در مسکو مرکزی هستم و سه روز در روستا، من یک فرد کاملاً متفاوت هستم.
سوتلانا [5:40 - 6:23]
بله، تنظیمات شما دقیقتر میشوند. و این تنظیم به شما اجازه میدهد ناگهان فکر درست، صدا درست، راهحل درست را متوجه و پیدا کنید. چرا که دنیای بیرونی مثل یک تئاتر است که شما را حواسپرت میکند، چیزی را به شما تحمیل میکند. اما حقایق فلسفی و جهانی درونی نمیتوانند به شما برسند مگر اینکه شما در این سر و صدا باشید. اما در آنجا همه چیز به شما میرسد. بنابراین، البته بسیاری سعی میکنند به درستی غذا بخورند و کارهای دیگر انجام دهند، اما همه چیز بسیار فردی است. وقتی نقشههای افراد را نگاه میکنید، همه چیز بسیار متفاوت است. برخی افراد حتی نمیتوانند بدون غذا زندگی کنند، صادقانه.
مصاحبهکننده [6:23 - 6:30]
تصور کنید، من امروز مصاحبه ما را بدون غذا انجام میدهم. من واقعاً تمام روز غذا نخوردهام تا انرژی حداکثری داشته باشم و در بهترین حالت...
سوتلانا [6:30 - 6:31]
واو، واقعاً؟
مصاحبهگر [6:31 - 6:31]
بله!
سوتلانا [6:32 - 6:33]
عالی است.
مصاحبهگر [6:33 - 6:46]
من همچنین گروهی تشکیل دادهام، در واقع، من 900 نفر در آن دارم، و ما دو بار در ماه ملاقات میکنیم، در واقع، در روز یازدهم ماه کامل یا کسری، ما اکاداشی را انجام میدهیم، یعنی 36 ساعت بدون غذا روزه میگیریم. اینگونه من این گروه را به صورت رایگان تشکیل دادم.
سوتلانا [6:46 - 7:17]
من واقعاً شگفتزده هستم. این فقط بسیار لذتبخش و حتی غیرمنتظره است. به طور کلی، دوری از رسمی بودن در تمام جنبهها، به شما یک دیدگاه کاملاً جدید میدهد. عالی است، واقعاً. هر فرصتی برای شنیدن چیزی متفاوت از تلویزیون، احساس چیزی در درون خودتان. به طور کلی، هر فعالیتی که شما را خوشحال میکند، همین است. همه چیز در اینجا بسیار ساده است، نیازی به پیچیدگیها نیست.
مصاحبهکننده [7:17 - 7:19]
خب، میدانی، سادگی یک چیز پیچیده است.
سوتلانا [7:19 - 7:23]
خب، بله، یک بازی کلمات خوب است.
آیا ما وارد یک عصر جدید میشویم؟
مصاحبهکننده [7:24 - 7:32]
مردمی که شما را تماشا میکنند، دوست دارند و شما را میخوانند، از من خواستهاند که یک سوال ساده بپرسم. آیا واقعاً درست است که ما وارد یک عصر جدید میشویم؟
سوتلانا [7:33 - 7:45]
خب، اگر به ابتدا برگردیم، بله، البته. و حتی تمام نشانهها به ما نشان میدهند که به چنین حماقتی میرسیم که احساس میکنیم در حال رویا دیدن هستیم.
مصاحبهکننده [7:46 - 7:47]
این همان احساسی است که من دارم.
سوتلانا [7:47 - 8:24]
بله، آیا واقعاً منطقی در این وجود دارد؟ اما این کاملاً بیمعناست، مثل یک رؤیای عجیب. بنابراین، ما به سراغ دورهای جدید میرویم. فکر میکنم شما حتماً متوجه شدید، به یاد دارید، سال هجدهم، سال نوزدهم، بیایید این را رقم بزنیم. حتی کسی به دنبال حقیقت بود، همه چیز متفاوت بود، همه به سوالات کاملاً متفاوتی میپرداختند. و سپس علاقه جمعی به این موضوع. نه فقط علاقه، بلکه کسی سردرگم است، کسی جستجو میکند، اشتباهات میکند، اما به آن نیاز دارد. اما چنین چیزی قبلاً هرگز رخ نداده است. آیا منحصر به فرد نیست؟
مصاحبهکننده [8:25 - 8:26]
این فقط یک زمان متفاوت است.
سوتلانا [8:26 - 8:27]
بله، بله، مردم.
مصاحبهکننده [8:27 - 8:39]
و خدا را سپاس. در هر حال، دوستان من، در نظرات بنویسید که چه کسانی واقعاً به دنبال حقیقت هستند و کسانی که هنوز فکر میکنند زندگی میتواند مانند قبل باشد. من هر روز به طور مداوم جستجو میکنم. میدانم که هیچ چیز را نمیدانم.
سوتلانا [8:39 - 8:54]
فکر میکنم کلمه «حقیقت» در اینجا بسیار، بسیار، خوب، خودخواهانه است. یعنی حداقل هماهنگی با زمان، با خود. فقط، میدانید، هماهنگی با این، همان طرحی که گفتیم.
چرا در سال 2026 اینقدر اضطراب و وحشت وجود دارد؟
مصاحبهکننده [8:54 - 8:57]
درباره این موضوع، سوالی دارم. چرا در سال 26، اینقدر اضطراب، وحشت و خلق و خوی عجیب در میان مردم وجود دارد؟
سوتلانا [8:57 - 9:10]
به خاطر اینکه سال گذشته بود، او گاهی اوقات اشاره میکرد. به ویژه بهار هنوز همین طور بود. خب، نگاه کن، همه چیز در حال تغییر است، درسته؟ اما چه چیزی قرار است تغییر کند، هیچ چیز تغییر نمیکند. دقیقاً در همین سال، از فوریه، او این چرخه را تنظیم کرد، چرخه اول، و همه تعاملات سیارهای که من در موردشان صحبت میکنم، در طول یک کسوف خورشیدی اتفاق افتاد. این بدان معنی است که کسوفها فقط فیلمنامه جهانی را به عقب برمیگردانند. این یک اصلاح برای رویدادی است که اتفاق افتاده و ادامهای برای بازنویسی جزئیات مهم دیگر است. بنابراین، تعداد زیادی رویداد نجومی، به عبارت دیگر، محیطی کاملاً متفاوت را به سرعت دیکته میکنند. هیچ کس نمیتواند به آن عادت کند و غیره. رویدادها تغییر میکنند، مردم تغییر میکنند. بنابراین احساسی که ما نتوانستهایم چنین مقدار بزرگی از تغییر و چنین مقداری عجیب، به آرامی صحبت کنیم، را هضم کنیم.
مصاحبهکننده [22:11 - 22:12]
من از هوش شما تحسین میکنم.
سوتلانا [22:13 - 25:03]
بیا! یکی از سیاراتی که بر انرژی، زندگی و مرگ حکومت میکند، که برای مدت بسیار طولانی در حالتی بسته و تشکیلدهنده سیستم بود، بهطور ناگهانی به سنگ، بهعبارتی دیواری بسته شد. و سپس، وقتی که ما با کووید خودمان روبرو شدیم، سیارات دیگر به آن آمدند و گفتند: «خوب، ما کل این داستان را منفجر میکنیم، آن را به هوا پرتاب میکنیم، سیستم دیگر کار نمیکند، کار نمیکند، ایده کار نمیکند.» و این ترکیب سیارات ما را به تلاش برای فشار کلانگرایانه، تلاش برای ایجاد نوعی مستقیم، نمیدانم، حتی در سطح هیتلری، سوق داد. اما آن سیاره بهطور قابل توجهی به منطقه دیگری فرار کرد، جایی که فقط فضا وجود دارد، جایی که آینده است، جایی که چشماندازها هستند، جایی که تغییرات بهطور فوری رخ میدهند، و قدرتمند است. آن بهطور ناگهانی با این نوآوریها، با تمام ادراکهای جدید از فضا، زمان، فضا، انرژیهای دیگر منفجر شد.
ما هنوز از اطلاعات قطع شدهایم. اما این واقعیت که اشکال دیگر انرژی وجود دارند، قطعاً آنها را اینجا آورده است، این مطمئن است. سیستم مالی برای تغییر آماده شده است. اما آنها آن را به تفسیر خودشان ارائه میدهند، و آنها تفسیر خودشان را دارند. و این انفجار، بلافاصله تعادل اقتصادی، تنش نظامی، مانند اینها و غیره را ایجاد کرد. مثل یک تهدید: من هر طور که شده جهان را تغییر خواهم داد. از طریق هر مکانیسمی، یکی دیگر، اما این اتفاق خواهد افتاد چون بیامان است. و فقط تصور کنید، هر یک از این سیارات دارای انرژی قدرتمند خودشان هستند. آنها وظایف خودشان را دارند، اما منحرف نمیشوند، اکنون در حال گرد هم آمدن و هدفشان ایجاد یک هماهنگی مشترک است که باید ما را به واقعیتی دیگر منتقل کند. اما ما، شاید حتی به طور جزئی، آن را احساس میکنیم و برای آن آماده هستیم، با جسارت به سمت آن حرکت میکنیم. اما سیستم، خود سیستم، چیز دیگری است، چیزی دیگر است که قبلاً شکل گرفته است، و پیروان آن، اینها کسانی هستند که از صحبت با خودشان میترسند، آنها به طور جزئی به این جهان قدیمی کمک میکنند با عدم تمایل خودشان، آنها میتوانند بسیار خوب و مهربان باشند. ترس، جهل و همه اینها در حال حاضر اصلیترین استدلال مخالف است. نه همه این تهدیدات نظامی، بلکه صرفاً جهل، پیروی از الگوهای فکری قدیمی.
مصاحبهکننده [25:04 - 25:06]
آنها، به نظر میرسد، این حالت خود را تغذیه میکنند.
سوتلانا [25:06 - 25:40]
البته، متأسفانه، بله. آنها نگران هستند، گوش میدهند و همه این جزئیات در مورد فرآیندهای ژئوپلیتیک، کسانی که با چه کسی صحبت کردهاند، نسخهها. بنابراین، ما کل تصویر را نمیبینیم، درک نمیکنیم که این به سمت نابودی، خودتخریبی سیستم، و ما به آن کمک میکنیم تا بماند، زنده بماند، نمیدانم، به آن فرصتی برای زندگی میدهیم، اما... اگر به آن توجه نکنیم، همانطور که درک میکنید، حتی در سطح متافیزیکی، آن از هم میپاشد.
مصاحبهکننده [25:40 - 25:42]
چه فکری. دوستان من، با دقت گوش کنید. بله-بله-بله.
سوتلانا [25:43 - 26:14]
یعنی بدن وجود ندارد و این موضوع شروع به پراکنده شدن میکند. تصمیمات را پراکنده کنید، اقتصاد را پراکنده کنید، گویی هرگز وجود نداشته است. اکنون از دست دادنهای بسیار بزرگی خواهد بود، بگذارید بگویم، برای افراد بسیار ثروتمند، و آن هم به همان اندازه. کجا رفت؟ گاهی توضیح فیزیکی آن دشوار است، توضیح فنی آن دشوار است، اما این قوانین دیگر کار نمیکنند، و متاسفانه، همه کسانی که به این پارادایم پایبند بودند، از روی اسب خود افتادهاند.
سال اسب آتشین: مشتری در عقرب
مصاحبهکننده [26:19 - 26:24]
انرژی اسب آتشین در سال 2026 به ما چه میدهد؟
سوتلانا [26:25 - 27:30]
خب، به طور کلی، بگذارید بگوییم که داستان اسب آتشین، یا عقبتر، یا هرچه که باشد، نشاندهندهی دقیقی نیست. این نگرانیها، خطرات آتشسوزی، این بیثباتی، و درام را تشدید میکند. یعنی، دوباره، همه چیز شکسپیر در اسب سفید است، درسته؟ به همین دلیل است که آن سفید نیست، ما یک اسب آتشین داریم، و این اتفاقی نیست، زیرا در واقع، سیارات در روابط بسیار قابل اشتعال قرار دارند. و سال اسب آتشین، البته، شدت مییابد. اسب آتشین، در اصل، مشتری در برج شیر است. این اسب آتشین را نماد میکند. مشتری چیست؟ قدرت، گسترش، این یک گسترش است، تلاش برای به دست آوردن قدرت، ماندن با خود، ماندن در مرکز، و غیره. البته، این فرآیندهای طبیعی دیگری را میطلبد، و همه چیز بسیار قابل اشتعال، بسیار جاهطلبانه، و بسیار نمایشی است، نوعی کمدی.
اطلاعات به عنوان سلاح: چگونه سیستم قدیمی را تغذیه نکنیم
مصاحبهکننده [27:31 - 27:43]
من واقعا از شیوه بیان شما خوشتان آمد. به عبارت دیگر، اگر ما تماشای اخبار فجایع را متوقف کنیم، فجایع وجود نخواهند داشت، زیرا ما مقدار زیادی انرژی به آن اختصاص میدهیم.
سوتلانا [27:43 - 29:10]
تماشای آن آزاردهنده است. به عبارت دیگر، حداقل آزاردهنده. البته، ما... خوب، بگذارید بگویم، در حرفه من، من باید بفهمم، بله، چگونه بگویم... وضعیت، پاسخ به آنچه که میبینم. بگذارید بگویم، من سالهاست که این کار را انجام میدهم، و میفهمم که این مانند تاریخ است. من تاریخ را بدون هیچ گونه جانبداری مینویسم، همانطور که سیارات انسانها را به عمل وادار میکنند، به عبارت دیگر. اگر ما از این «اجبار» خارج شویم و متوجه شویم که، مثلا، امروز روز قدرتمندی برای من است، میتوانم این کار را انجام دهم، و امروز ممکن است از فرصتها محروم شوم، و بهتر است من بر روی خودم تمرکز کنم.
ما با این انرژی بحث نمیکنیم. اما عدم توانایی در استفاده، شاید، از این علم، این دانشها، در واقع کارها را مختل میکند. اما از نظر تماشا کردن یا نکردن تماشا کردن، یا دخالت نکردن، حداقل اینطور است. واضح است که عجیب به نظر میرسد که بگوییم تلویزیون خود را خاموش کنید. فقط اجازه ندهید آنها با اعتقاد به آنچه میگویند، شما را تغذیه کنند. زیرا، در نهایت، اکثر منابع تحلیلی، اکنون چیزی برای تکیه کردن ندارند. با بسیاری از مردم صحبت کردهام، و آنها میگویند، خب، من فقط میدانم که قبلاً با بازار خیلی کار میکردم، و تحلیل فنی، تحلیل بنیادی بود، بله، شما میفهمید، میتوانید به امواج الیاوت، یا هان، یا نمیدانم، به اخبار بنیادی نگاه کنید.
مصاحبهکننده [۲۹:۱۰ - ۲۹:۱۵]
یا نگاه کنید، بوم-بوم-بوم-بوم، RSI، نمودار، آره-آره.
سوتلانا [۲۹:۱۵ - ۳۰:۳۲]
بنابراین، این چیزی است که ما آن را نمودار مینامیم. شما میتوانید محاسبه فنی یا هندسی انجام دهید، یا زمانی را به یاد آورید که در یک نقطه در زمان، درگی (یا هر گوینده دیگری) چیزی گفت و ناگهان بازار در یک جهت یا جهت دیگر حرکت کرد. همین است. در حال حاضر، این کار نمیکند. هیچکدام از این تحلیلهای فنی کار نمیکنند. ما همچنین تحلیل بنیادی را میبینیم. تحلیل بنیادی از اطلاعات فعلی در محیط ژئوپلیتیک استفاده میکند. آن هم کار نمیکند. اما ما هنوز باید چیزی بگوییم، مگر نه؟
و وقتی که ما اطلاعات را به روشهایی برای کسب درآمد تبدیل میکنیم، نه لزوماً اطلاعات صادقانه، ناسازگاری وجود دارد. ما به چه چیزی نگاه میکنیم؟ لزوماً نباید یوتیوب یا چیزی شبیه به آن باشد. ما به چه چیزی نگاه میکنیم؟ چه کسی را نگاه میکنیم؟ ما به عناوین کلیکباز نگاه میکنیم، که به این معنی است که کسی میخواهد به ما بگوید: «بیایید اینجا، ما از شما پول درمیآوریم.» همه چیز بسیار ذهنی است، البته من احساسم را به اشتراک میگذارم. اما من این عناوین و تلاشها برای جلب توجه، ایجاد کنجکاوی یا حتی ترس را میخوانم. هرچه قویتر و تیزتر باشد، بهتر است. اما همه اینها به آن سمت میرود. اگر میخواهیم چیزی را درک کنیم، در نظر من، یک مصاحبهگر صادق و یک سخنران صادق، ارزش زیادی دارند.
کسی که تا سال ۲۰۲۶ بیشترین آسیب را خواهد دید کیست؟
مصاحبهگر [۳۰:۳۳ - ۳۰:۳۷]
از نظر شما، فکر میکنید چه کسی بیشتر تحت تأثیر سال ۲۰۲۶ قرار خواهد گرفت؟
سوتلانا [۳۰:۳۸ - ۳۱:۳۰]
خب، اگر جواب کلی بدهیم، کسانی که مقاومت میکنند و نمیخواهند به تغییر پذیرند، کسانی که بسیار سخت و محکم شدهاند و به روشهای خود پایبندند، کسانی که به خودشان اعتقاد ندارند و نمیخواهند در زندگی علاقهای پیدا کنند، صرفاً به دیدن چیزها از زاویهای متفاوت نگاه میکنند. برای کسانی که بسیار بر ارزشهای مادی تمرکز دارند، البته خطرناک است نه به این دلیل که بد یا غیراخلاقی باشد، بلکه صرفاً به این دلیل که با تمرکز بر آنها، شما مورد مطالعه و اسکن قرار میگیرید، انرژیتان تخلیه میشود و انرژی مثبت که باید از شما ساطع شود، تولید نمیشود. زیرا خودتان، درک میکنم، میبینید که با مردم کار میکنید و ایدههایتان اطراف شما جمع میشود.
مصاحبهکننده [31:30 - 31:33]
البته، هنوز ایدههایی برای زندگی بعدی دارم.
سوتلانا [31:33 - 32:26]
نگاه کنید، نگاه کنید، ببینید، این یک نقطه جاذبه است و بلافاصله فرصتها، پول، مردم، کمک، نمیدانم، قلمروها، چیزی شبیه به آن به سرعت پدیدار میشود. اما اگر از پیشفرض شروع کنید که اول قلمرو را خریداری میکنم، سپس مردم را فرا میخوانم و برای آن چیزی ارائه میکنم، خب، من چیزی ارائه خواهم کرد، این همین طور است. پس...
وقتی چیزی برای گفتن دارید، چیزی برای انجام دادن در این دنیا، وقتی شادی را در کاری که انجام میدهید مییابید، وقتی حرفهای هستید. حتی اگر حرفهای نباشید، اما برای آن تلاش میکنید. سطحی از علاقه، انرژی، سیارات، همه با شما تعامل دارند. علاوه بر این، اگر تصمیم گرفتهاید کاری انجام دهید، ایدهها را هماهنگ کردهاید، چیزی دیگر، این انرژی به شما میآید، آماده است. چیزی اشتباه است، شاید کار نخواهد کرد. اما کجا میرود؟ و شروع به کار کردن به شیوهای تخریبی میکند.
مصاحبهکننده [۳۲:۲۷ - ۳۲:۲۹]
فکر کردم، انجام دادم، گفتم، اجرا کردم.
سوتلانا [۳۲:۲۹ - ۳۵:۳۰]
بله، باید نوعی اکولوژی در قولها، تفکرات، خواستهها و نیروهای داخلیتان برای این امر وجود داشته باشد. با دنیای ظریف تعامل میکنید. فقط پاسخ را احساس کنید وقتی رویدادها اتفاق میافتند، مردم میآیند، بحث میکنند یا در مقابل، شاد میشوند. این یک سیگنال است. رویدادی که شما را آزار میدهد، نیست. این سیگنالی است که چیزی در درون شما اشتباه شده است. و وقتی خود را از خود دور میکنید و آن را به عنوان سیگنالی میگیرید و به شیوهای که خودتان میفهمید تفسیر میکنید، درک میکنید که پاسخ به افکار، خواستهها و اشتباهات شما وجود دارد، آنگاه متوجه میشوید که نیاز به تنظیم چیزی دارید. اما من، البته... این حرفه من است - ستارهشناسی، اما فقط، صادقانه صحبت میکنم، شگفتزدهام چون چنین نقشهای برای هدایت، چنین وضوح و درک از نوع رویدادها به شما میدهد که شما را به آن سمت میچرخاند. باید در آنجا بر چیزی تمرکز کنید، به نوعی.
یعنی شما درک میکنید که در حال حاضر به کجا هدایت میشوید. گاهی اوقات چنین فریبهایی میآیند، شما این را درک میکنید، چنین تحریکهای مستقیم. و شما گمراه میشوید، ادامه میدهید، عمیقتر میشود و غیره. یعنی این بیاطلاعی، بله، نوعی دانش انسانشناختی است. خب، حتی در آنجا، دستها، بله، دستها، در آنجا، من نمیدانم، صورت، بیضی صورت. اما شما با یک نفر صحبت میکنید، و او صورت بسیار مستطیلی دارد. نه به بدی، بلکه فقط صورت بیضی چنینگونهای. او میخواهد زندگی سیستماتیک و مناسبی داشته باشد. شما دربارهٔ چیزهای خاصی به او چه میگویید؟ اول، شما همه این موضوع را با او بحث میکنید، و سپس او دربارهاش فکر میکند. اما او به این شکل ساختار یافته است، نه به خاطر بدی، بلکه به این دلیل که لازم است از درک این شخص نزدیک شویم. یعنی ما تعامل میکنیم، هرکسی استعدادهای خود را دارد. کسی، مثلاً، انگشتان دستهایش به وضوح مفصل شدهاند، درست است، به وضوح بیان شدهاند. نه، برای شما کمی متفاوت است، شما حالا درک خواهید کرد.
این شخص به جزئیات اهمیت میدهد، باید آنها را به نوعی سیستم سازماندهی کند، نیازی نیست آن را معنوی کند، بعداً معنوی خواهد کرد، این فقط نحوه ساخته شدن اوست، او حسابدار است، به طور ساده بگویم، او میخواند، اعتماد نمیکند. و در زمانهایی که دستهایش ثابت است، یعنی انرژی به طور فوری جریان دارد، به سرعت جذب میشود، هیچ عامل کنترلکنندهای وجود ندارد، شاید او مرا فریب دهد، اول محاسبه میکنم، آیا برای من سودمند است یا نه. بهتر است به ایدهها روی بیاوریم، حس کنم ایدهای وجود دارد. یعنی، اما این محدودیت همان است، نه آنها و نه دیگران، نه بد و نه خوب. این شرایطی است که با آن مواجه میشویم، مردمی که با آنها تعامل داریم، کیفیت تعامل ما نیز مجموعهای از انرژی صحیح است. اگر او را انتقاد کنیم: «چرا در حال محاسبه هستی، بیایید با هم برویم و همه چیز را انجام دهیم»، بله، ممکن است برای تو مفید باشد، ممکن است در برخی مسائل آنجا به تو کمک کند. یعنی، این درک - نجوم، خواندن دست، فیزیوگنمی - همه در این قالب کار میکنند.
رهبران قدیمی و قدرت
مصاحبهکننده [35:36 - 35:38]
چرا رهبران قدیمی دیگر نمیتوانند با سرعت پیش بروند؟
سوتلانا [35:39 - 36:34]
خب، آنها رهبران سیستم قدیمی، راه حلهای قدیمی، روشهای قدیمی، دیدگاههای قدیمی و غیره هستند. یعنی آنها نمایندگان اصلی سیستمی هستند که آینده با آن در حال مبارزه است. این بدان معنا نیست که رهبران دیگری نخواهند بود. این فقط نمادین است. از یک سو، گذشته نمیخواهد رها شود، اما در عین حال حکمت و بلوغ وجود دارد. صداقت هنوز یک عامل در اینجا است. اما اگر به این خدای به نام اقتصاد دعا کنیم، مسیر پرخطر را در پیش میگیریم. این کار به همان شکل قبلی نخواهد بود. و برای نشان دادن بیمعنایی این معماری تثبیت شده - چطور میتواند غیر از این باشد؟ آنها پیروان آن هستند، آن را ترویج میکنند و همیشه این کار را کردهاند. بنابراین جالب است که ما به ترامپ نگاه میکنیم و فکر میکنیم او پیشرفتگرا است، اما او فقط یک تاجر، یک تاجر معمولی است.
مصاحبهکننده [36:34 - 36:36]
بله، او اشتباهات احمقانه و آشکاری مرتکب میشود.
سوتلانا [36:36 - 37:25]
بله، بله، بله، پس این هم از همان مجموعه است، آن نوسانات. اما فکر میکنم هر کدام جایگاهی تاریخی دارند، آنها نیز آن نقش را بازی میکنند. آگاهی میآید، اما شما درون چارچوب هستید؛ خود تصمیم نمیگیرد. پس اگر بفهمیم این سیستم بر پایه استقلال رهبران بنا نشده است، پس به سادگی همه آنچه که میتوان گفت ناسازگاری است که انرژی را در کل میشکند و چیزی از آن باقی نمیماند. پس وقتی قدرت دارید، بسیار دشوار است که مستقل بمانید، که همان چیزی است که ما در مورد آن بحث میکنیم. اغلب یک برنامه بسیار مشخص است. کسانی بودهاند که سعی کردهاند از آن خارج شوند؟ بودهاند. اما به طور کلی، مسیر آسانی نیست.
مصاحبهگر [37:25 - 37:27]
و فکر میکنی قدرت از خدا میآید؟
سوتلانا [37:27 - 41:23]
هر چیزی که اتفاق میافتد نوعی فیلمنامه است. تا حدی به بدی درک میشود، اما اگر نگاهی به جنگ پدراندوستانه، جنگ بزرگ پدراندوستانه بیندازید، میبینید که سیارات به گونهای در ارتباط قرار گرفتهاند که به یک بحران شدید، سخت نیاز دارند. چه کسی آن را اجرا میکند؟ یک شخصیت وجود دارد که آن را اجرا میکند. هر زمان که مردم به سطح جدیدی برسند و شروع به درک این موضوع کنند، یعنی در این تعامل، سپس میتوانیم با این انرژی، مثلاً درگیری، به شیوهای متفاوت برخورد کنیم. زیرا وقتی سیارات وارد میشوند، بگذارید آن را درگیری بنامیم، بله، فاصله زاویهای وجود دارد که شبیه عبور جریان الکتریکی از سیم نازک است، اما جریان قدرتمند است.
یعنی اگر درک کنیم که اینجا، این صرفاً یک ابزار است، میتواند فقط، نمیدانم، از طریق سیاره عبور کند، سپس در مورد چگونگی استفاده از آن فکر میکنیم. و اگر ما را به برخی اقدامات روانشناختی، نمیدانم، اقتصادی، سیاسی سوق دهد، اما این نوعی نادانی است، حتی امتناع از درک اینکه این سناریوها چگونه کار میکنند، چگونه این توطئهها ترتیب داده میشوند. و بنابراین این طنز در اطراف، بگذارید بگوییم، اخترشناسی است. واضح است که توسط غیرحرفهایها و غیره رد شده است. اما هنوز هم تمایل به دور کردن آن تا حد امکان از امکان دیدن اینکه همه چیز به اندازه روز روشن است. صرفاً این برنامه، میتوانید ببینید که چگونه حرکت میکند، چه وظایفی دارد. میتوانید با آن کار کنید. اما ما این را به عنوان یک حکم درک میکنیم. و این دلیل تنفر ما از اخترشناسی است. اما اخترشناسی حکم نیست. همیشه فرصتی برای تغییر چیزی است.
یک بار شخصی داشتم، این کلی کلیشهای است، این خیلی اتفاق میافتد، اما به هر حال، او به من گفت: «من این تعطیلات را دارم، میخواهم به آنجا بروم»، و او در خدمت دولت است. «این تاریخهای سفر من است.» گفتم: «تو نمیتوانی در این تاریخها بروی، فقط نمیتوانی، خطرناک است.» او عصبانی شد، به طور کلی، و گفت: «میفهمی، من در خدمت دولت هستم، نمیتوانم تعطیلاتم را تغییر دهم، به نظر تو...» خب، به طور کلی، گفتم: «میدانی، خودت تصمیم بگیر»، اما او هنوز تاریخهای رفتن و آمدن را تغییر داد.
و سپس، هنگامی که این تاریخ ورود فرا رسید، فقط انفجار دوموددوو بود. این هواپیما او بود، بله، بنابراین وقتی این مردم راه میرفتند. شما همیشه آن را میبینید، اما به نوعی میتوانید آن را پیشبینی کنید. بنابراین مثالهای زیادی از این دست وجود دارد، همیشه... شما با ناامیدی مواجه میشوید چون باید کاری انجام دهید، کاری مانند این، و بلافاصله بیاعتمادی ایجاد میکند. اما این به من مربوط نیست. واقعاً سؤال این است که چگونه ما از اطلاعات استفاده میکنیم. اطلاعات نیز ما را میشنود، این موجودیت، به شیوهای خاص رنج میبرد، به شیوهای خاص زندگی میکند، دارای رگرسیونها و پیشرفتهای خاص خود است. ما را درک میکند، اکنون ما را کنترل میکند چون ما اطلاعات را کنترل نمیکنیم، اطلاعات ما را کنترل میکند. اما همانطور که ما به سطح دیگری میرسیم، ما شروع به درک نوع انرژی اطلاعات خواهیم کرد. و کسانی که محتوای اطلاعاتی را برای ما ایجاد میکنند، مدتهاست که میدانند چگونه با آن برخورد کنند.
بنابراین، خب، واضح است، کمی فاصله بگیرید، و شما به طور انرژی این چیزها را لمس نمیکنید. فقط خود را از آن دور کنید. و او نمیتواند به شما برسد، او میخواهد شما را آزار دهد. البته، شما میتوانید او را بشنوید. اما اگر او شما را آزار میدهد، آنگاه آن را مورد بحث قرار دهید، و سپس چیز دیگری اتفاق میافتد... خب، شما اینجا هستید، مشاهده کنید، درست است؟ چگونه در این شرایط رفتار میکنید؟ چه چیزی حتی میتوانید ارائه دهید؟ آنچه را که میتوانید ارائه دهید، ارائه دهید.
مشاهده در مقابل مشارکت: عشق به وطن و جدایی
مصاحبهکننده [41:23 - 41:29]
یک فکر عمیق بسیار در مورد موضوع مشاهده. من بلافاصله به شروینگر یادم میآید.
سوتلانا [41:31 - 41:56]
بله، درک میکنم. اما این همچنین لحظهای از مشاهده است. برخی آن را به عنوان عدم مشارکت، عدم تمایل، بگذارید بگویم، جدایی در زمانی که کاری باید انجام شود، اما شما کاری نمیکنید، در نظر میگیرند. اما چه کاری میتوانید انجام دهید اگر همه چیز مورد بهرهبرداری قرار میگیرد، حتی عشق به وطن؟
مصاحبهکننده [41:56 - 41:57]
شما میتوانید با این موضوع بهخوبی بازی کنید.
سوتلانا [41:57 - 42:52]
بله، این موضوع ظریف است و نمیتوانید آن را درک کنید. خب، البته شما یک وطنپرست هستید و باید کاری انجام دهید، پس پرچمهای قرمز را تکان دادید. اما این همه چیز به کجا میانجامد؟ این فرصتی برای عقبنشینی از شرایط موجود و درک تصویر بزرگ، جهتگیری آن است. بنابراین، در این لحظه هم پیچیده و هم ساده است، همانطور که گفتید، اما شاید با یک فرایند آموزشی. شما میتوانید آموزش دهید و دیگران را آگاه کنید، اما در مورد خودتان چه؟ زیرا این شرایط شما است. شما با یک ماموریت خاص اینجا آمدهاید، تمام ابزارها و تنظیمات را در اختیار شما قرار دادهاند، لطفاً بازی کنید. اما متأسفانه همه قهرمانان زمان ما موفق نیستند.
نگاه به سیارات و خواندن دست: خطوط پاپیلار
مصاحبهکننده [42:58 - 43:02]
آیا ما آنقدر به چگونگی هماهنگی سیارات وابسته نیستیم؟
سوتلانا [43:03 - 45:11]
وقتی این ترتیب را درک میکنیم، به طور قابل توجهی مستقل میشویم. یعنی، ما به سادگی درک میکنیم که چه اتفاقی در تعاملات اطراف میافتد، چه تأثیری به شما میرسد، و چه چیزی را به شما پیشنهاد میکند. از نظر اصولی، البته، اگر ما بدون بدن و به طور کلی خارج از این سناریو بودیم، بر ما تأثیر نمیگذاشتند. اما ما طبق قوانین زمین، طبق قوانین ماده، و طبق قوانین خواص فیزیکی خاصی زندگی میکنیم. اما، متأسفانه، نمیتوانیم تأثیر آنها را نادیده بگیریم. و آنها، البته، در ابتدا به ما منابعی میدهند. گاهی اوقات برای ما سختتر است، گاهی اوقات آسانتر.
وقتی این لایه روی نقشه شما یا نقشه دیگران را میپوشاند، درک میکنید که همه اینها چگونه با شما تعامل دارند. شما از قبل الگوهایی از رفتار را تنظیم کردهاید. اگر چیزی منفجر شود و کسی به آنجا برود، نمیدانم، به سمت موانع. بنابراین، این الگوها از رفتار، ما را در مورد هر یک از ما آگاه میکنند و به ما فرصت استفاده از آنها را میدهند. این اطلاعات بسیار شخصی است. و حتی صحبت از دستها نمیکنم، وقتی که برای مثال، اثر انگشتها را بررسی میکنیم، اینها چیست. اگر خطوط دست ما در شرایط موجود به هر حال تغییر کند، اثر انگشتها تغییر نمیکنند، مانند یک الگوریتم رمزگذاریشده، یک کد غیرقابل تغییر، مانند اگر DNA شما بود. و نشان میدهند که چند نفر زندگی میکنند.
علاوه بر این، گاهی شروع به محو شدن میکنند. اگر این فرایند اتفاق بیفتد، فرد را نزدیکتر میکند، نشانهای که او را به پایان نزدیکتر میکند. نشانههای زیادی در تمام اشکال تجلی، از ستارهشناسی تا نومرولوژی و غیره وجود دارد. اگر بتوانیم همه چیزهایی که روی آنها انباشته شده را فیلتر کنیم، قطعاً چیزهای منحصر به فرد، لحظات جادویی خواهند بود.
آیا خط زندگی قابل تنظیم است؟
مصاحبهکننده [45:13 - 45:21]
پس، این مرا به سوالم میرساند. من اخیراً با یک دستخوان بسیار جالب صحبت کردم، و آنها مرا به این فکر انداختند که خط زندگی قابل تنظیم است.
سوتلانا [45:21 - 45:24]
چه چیزی میخواهید در مورد این موضوع از من بپرسید؟ من همه اینها را شنیدهام.
مصاحبهکننده [45:25 - 45:27]
پس، مردم آن را تنظیم میکنند، آنها یک مداد قرمز میگیرند.
سوتلانا [45:27 - 45:29]
بله، من این داستان را میدانم، بله-بله-بله.
مصاحبهکننده [45:29 - 45:32]
و به نوعی آن را تنظیم میکنند. پس، من میتوانم یک میلیارد نسخه از خودم بکشم؟
سوتلانا [45:32 - 48:14]
حالا توضیح میدهم که چگونه این کار میکند. بله، خودتان میتوانید در مورد صحت آن فکر کنید. در اینجا خطوط خاصی وجود دارد که میتوان گفت در اسکریپت قرار گرفتهاند. در اینجا، روانخوانها با دستهایشان شفا میبخشند. میتوانید انرژی را حس کنید، میدانید، چگونه احساس میشود. و تعامل ما با جهان ظریف از طریق دستهایمان اتفاق میافتد. جهان ظریف تصویری را ترسیم میکند. مغز ما تصمیمی میگیرد. و ما میبینیم، به عنوان مثال، وقتی میگویم آنجا، «خب، شما باید این کار را انجام دهید»، به طور فرضی، خط شروع به تغییر بر اساس تصمیمی که گرفتید، میکند.
در تعامل با این تصویر کشی، این نوع چیزهای نازک دنیایی، این تعامل اتفاق میافتد. و من به سادگی میدانم که داستانهای زیادی وجود دارند که توصیف شدهاند، مواردی مانند این که مثلاً دو زن به طور موازی از خطری به سمت من آمدند. خب، یکی، شرایطی بود، من به او همه چیز را گفتم، چیزی را پنهان نکردم، حتی جزئیات، مثل اینکه چگونه این میتوانست اتفاق بیفتد. او به رانندهاش گفت، اما به طور کلی، من متوجه مشکلاتی شدم. دومی کمی مسنتر بود، حدود ۱۰ سال. من هم به او توضیح دادم که چگونه این میتوانست اتفاق بیفتد. و بنابراین، اولی، او به هیچ چیز توجهی نداشت، فقط... خب، به طور کلی، او پیدا شد، متاسفانه، زنده نبود، در همان شرایطی که توصیف شده بود. دومی به من گفت، وقتی من گفتم خطری وجود خواهد داشت، مثلاً از تهاجم شوهر، و شما باید سرتان را محافظت کنید، نکته اصلی - سر.
او میگوید: «بله، همه چیز با همسرم خوب است، او به تازگی برایم کت خریده است.» من میگویم: «عالی، اگر اشتباه میکنم.» مدتی میگذرد و آنها شروع به طلاق میکنند، و سپس او به من میآید و میگوید: «او در حمام رفتاری تهاجمی از خود نشان داد. کنار سینک ایستاده بود و من به یاد دارم که باید سرم را محافظت میکردم. توانستم سرم را بگیرم، او مرا به داخل سینک هل داد.» به طور خلاصه، او همین حالا این را به یاد آورده است. موارد زیادی مثل این وجود دارد. بنابراین همیشه مسأله اصلاح و پر کردن خلاهای موجود است. مثل یک ترفند. من هرگز چیزی شبیه به این ندیدهام. نمیدانم آیا این برای دیگران هم کار میکند یا خیر. من این را دیدهام، این داستان را شنیدهام. اما به این شکل انجام نمیشود.
گاهی اوقات، برای مثال، خطوطی روی دست وجود دارد که نشان میدهد ازدواج در حال ترکیدن و شکستن است، و این درست به آن شکل انجام نمیشود، من بعداً توضیح خواهم داد چگونه. خطای وجود دارد، مثلاً، که ممکن است نشان دهد ازدواج شما در حال ترکیدن است و خطوط شما از هم گسسته شدهاند - زندگی، بله، نوعی خیانت در کار است. اینگونه دستها به نظر نمیرسند، اما به این شکل، با یک لنز بزرگ، و نزدیک به چراغ.
مصاحبهکننده [۴۸:۱۴ - ۴۸:۱۵]
پس، آیا برنامهتان این را شامل میشود؟
سوتلانا [48:15 - 50:01]
بله، شامل است و بهطور توصیفشدهای که میبینید، توضیح داده شده است. برای چه منظوری، بله؟ فقط همینطور؟ خیر، البته نه. اینها دستورالعملها، دانش، دانش عمیق، خودآگاهی و درک شریک شماست. چیزی را در شریک خود میبینید، درک میکنید که ممکن است با او چه اتفاقی بیفتد، چه کسی است بهعنوان یک فرد. به چه کسی نزدیک میشوید؟ کسی با، بگذارید بگویم، انگشت شست قدرتمند و بزرگ با برآمدگی برجسته - اما این شخصی است که شرایط را تعیین میکند، فشار وارد میکند و بسیار اقتدارگرا، تقریباً بهصورت تهاجمی است. چیزهایی که میتوانید بلافاصله در مورد یک شخص ارزیابی کنید و آنها را ارزیابی نمایید. میتواند تاریخچه کاری یا پرورش آنها، فرزندان و غیره باشد. برای مثال، در مورد پسرم، وقتی او به دنیا آمد، دو خط معمولاً با هم میروند. آنها از یک نقطه شروع میشوند.
و آنها، به نوعی، یکی پس از دیگری رفتند. این استقلال، اعتماد به نفس، اطمینان از دانستن همه چیز، درست بودن و انجام همه کارها به تنهایی، بدون مداخله است. و هر زمان که او چیزی میگفت یا کاری میکرد، میگفت: «من پدر تو هستم، حالا میخواهم تو را بپیچانم.» به طور خلاصه، او به عنوان یک رهبر ابتکار عمل خاصی را بر عهده گرفت، اما فشار آوردن به چنین افرادی، تلاش برای دستکاری آگاهی آنها تا مطمئن شوید که در کنار شما هستند، اصلاً کارساز نیست. و هرگز نخواهد بود. پس وقتی این را میبینید، گویی درک میکنید که این دریا است، با جزر و مد، و این، بگذارید بگوییم، زمستان است که در حال آمدن است. و همین طور با دستها. این شخصی است با چنین ویژگیهایی. و ما شروع به تعامل متفاوتی میکنیم. گویی سطح جدیدی از ارتباط و تعیین آنچه از یک فرد میخواهید، تواناییهای او، رفتار او و غیره را پیدا میکنیم.
فرنولوژی: آنچه ویژگیهای صورت میگویند
مصاحبهکننده [50:02 - 50:08]
من فکر میکنم میتوانی یک نفر را نه فقط از روی دستهایش، بلکه شاید از روی اعداد، تاریخ تولدش نیز درک کنی.
سوتلانا [۵۰:۰۸ - ۵۲:۰۶]
همه چیز نشانهای از این است که این شخص کیست و به همین ترتیب. و وقتی که همه اینها را داری، درک کلی و احساسی به تو میدهد. برای مثال، چشمانت عمیقاً قرار گرفتهاند. این همیشه... فرصت شنیدن، گوش دادن، توجه کردن، و نه نوشتن روی کاغذ، و کمی ابروها را پایین آوردن. این نبود چنین نیست، شما میدانید، اعتماد به نفس احمقانهای، من میگویم. تو از بدترین نیستی، اما بیاییم گزینههایی را در نظر بگیریم که ممکن است هماهنگ نباشند. هنوز هم حیاتی است.
و گاهی با چنین شکلی از چشم، سختتر است که خوشبین باشی. این اتفاق میافتد. بنابراین نشانههای زیادی وجود دارد، مثلاً نحوه ساختار گوشها، چگونگی لاغر بودن یک فرد. یعنی این کل مجموعه پیچیده، اما تو آن را میبینی، بله، و شکل تخممرغی صورت را میبینی، درک میکنی که آن فرد، مثلاً وقتی به تو نگاه میکند، هنوز سعی میکند ماهیت چیزها را در فضای متا درک کند، نه فقط به سادگی. تمایلی وجود دارد، اما هنوز نسبتاً پایدار هستی، شاید زمانی سخت بود تا تعادل روانشناختی پیدا کنی، مثل آن...
مصاحبهکننده: قطعاً.
سوتلانا: و افرادی هستند که غیرقابل تکان دادن هستند.
به همین دلیل همه چیز در اینجا مهم است. حتی یک علامت کوچک، گاهی در یک منطقه خاص ظاهر میشود، چیزی را نشان میدهد، یک خال و غیره. پلکها. آنها میتوانند آویزان یا باز باشند. حتی اگر چشمها عمیقاً قرار دارند، پلکها جدا هستند. این هنوز تلاش برای جزئیاتسازی فرایند، دیدن پیچیدگیها، همه آن جزئیات است.
مصاحبهکننده [2:26 - 2:28]
در جزئیات، قطعاً.
سوتلانا [2:28 - 2:29]
بله، برای شما، اینگونه است، درست است؟
مصاحبهکننده [2:29 - 2:31]
برای من، این... من به آن اعتقاد دارم.
سوتلانا [2:31 - 2:53]
و این لزوماً شما را به شیوهای بد متوقف نمیکند، اما شما را... شما در آنجا بیفکر حرکت نمیکنید، درست است؟ نه، شما این کار را نخواهید کرد. ببینید، این نکته اصلی است.
این همه فقط یک حوزه علمی متحد است که اکنون تقسیم شده است.