گفتگوی دشوار - قسمت ۱
ترجمه متن
آیا رویدادها در سه مرحله شکل میگیرند؟ و دوره تاریخی چه زمانی میتوان رویدادهای کنونی را با آن مقایسه کرد؟
سویتسلانا: برای اینکه استرس کمتری در مورد رویدادهای فردی که در انتظار ماست و قرار است اتفاق بیفتند، و همچنین دیگران که خواهند آمد، داشته باشیم و وقتی به افق دور نگاه میکنیم، دلیل اساسی رخ دادن همه اینها را درک میکنیم. و وقتی این رویدادها اتفاق میافتند، اگر برای یک دلیل اساسی باشد، آنها را بسیار کاربردی میبینیم، خوب یا بد هستند.
اما وقتی معنی را میبینیم، ادراک ما تغییر میکند؛ چرا این اتفاق میافتد؟ چه معنایی دارد؟ این به این معنی است که ما در یک حالت عاطفی متفاوت هستیم، یک حالت اگر بخواهید ارتعاشی متفاوت. بنابراین، با پذیرفتن طرح بزرگ، ما با آرامش روندهایی را که باید برای این هدف نهایی طی کنیم، میپذیریم.
اگر شخصی که نمیشناسیم درمان شده، تزریق دریافت کرده و درد کشیده است، سپس بهبود یافته و بعد اتفاق دیگری افتاده است. اما ما میفهمیم که صحنه پایانی برای خودش انجام شده و این معنی اصلی است.
وقتی صحبت از تقسیم آن به سه یا چهار قسمت میشود. حرکت سیارات، موارد زیادی وجود دارد، این فقط یک سیاره را در نظر نمیگیرد که نغمهها و وعدههایی را تنظیم میکند و سپس در سه مرحله تحویل میدهد. دقیقاً به همین شکل نیست.
این کوسه رنگین کمان همیشه متفاوت است. بنابراین، گاهی اوقات با چنین پرسشی مواجه میشوم، خوب، شما ظاهراً خود را با گذشته شناسایی میکنید، رویدادها را برمیدارید، مقایسه میکنید و باید اینگونه باشد. اینطور نخواهد بود. چون این کوسه رنگین کمان، وقتی همه چیز را تغییر میدهیم، تغییر میکند و تکرار نمیشود. عناصر فردی که یادآور معنای اصلی به متخصص است، اما اینها نه رویدادهایی یکسان هستند.
و همین الان، مثلاً، بسیاری از مردم به دنبال این الگوها هستند، و گاهی اوقات این الگوها سرنخهایی در مورد روح کلی آنچه اتفاق خواهد افتاد ارائه میدهند. روح کلی.
اما از نظر رویدادها، ممکن است کاملاً متفاوت باشد. اما برای من، درک این موضوع بسیار ارزشمند است. فرض کنید یک اپلیکیشن راهاندازی کردیم. خوب، مردم ممکن است از طریق آن سوایپ کنند، این اتفاق افتاد، اما آن اتفاق نیفتاد. این موضوع نیست.
اینها قوسهایی به سمت یک تصویر بزرگتر هستند. و این قوسها، در حالی که پیش میروند، ما هنوز نمیدانیم این چه سرنوشتی خواهد داشت، آیا سر و سامان خواهد گرفت یا نه، یا چیز دیگری خواهد شد. و این قوسها، وقتی افق دور را میبینیم، همانطور که اکنون هست، فرض کنید ما میبینیم برای همه اینها چه کاری انجام میشود. و رویدادهایی که برای ما دراماتیک به نظر میرسند، آنها را رد میکنیم، آنها را قبول نمیکنیم. هر سیارک آماده شلیک است، انگار ما منتظر شلیک این سیارک هستیم.
بنابراین، وقتی ما جوهر را درک میکنیم، هر ضربه تبدیل به یک قطعه بسیار مهم از پازل میشود. و بنابراین میتوان آن را از دیدگاه آگاهی برگرداند، به گونهای که با مقاومت مواجه نشود این کوچک پازل رویدادها. سپس همه چیز راحتتر میگذرد.و در حقیقت برای من مهم است که گاهی اوقات، وقتی که من متوجه میشوم که سوال درباره سه مرحله است، مثلاً. گاهی اوقات، برای اینکه سیاره کاری انجام دهد، انرژی این شخص را آزمایش میکند. بلافاصله پیش نمیرود؛ اول برمیگردد، تن خود را تنظیم میکند و میگوید، آیا شما شاید، حتی یک مثال شخصی را ذکر میکنم.
یک بار، خیلی وقت پیش، در سال 2009، من یک برنامه روی روسیه-2 داشتم که پیشبینی اقتصادی بود. اما قبل از اینکه به این پیشنهاد نزدیک شویم، شخصی که سعی کرد بفهمید ما چه کاری انجام میدهیم، به طور کلی چگونه همه چیز خواهد بود، و آیا آنها حتی چنین فرصتی به ما میدهند یا نه. و او ایده ای را مطرح کرد که ما به یک برنامه نیاز داریم. و سیاره نوعی می گوید، بیایید کار کنید. می خواهید با این کار همکاری کنید؟
و شخص به نوعی درگیر میشود. او هنوز نمیداند که این منجر به چه خواهد شد، اما انرژی را به آن میدهد، برای اینکه سیاره آن را آزمایش کند، ببیند چه چیزی به او میرسد، چه مقیاسی برای او تعیین شود. نمیدانم آیا واضح هستم یا نه. اما این یعنی، او ادامه داد و سپس عقب نشست، پروژه ای ایجاد کرد، انگار که اتفاق نیفتاده است، چیزی که ما مجاز نبودیم، دریافت نکردیم، چیزی در آن اشتباه بود.
اما ما ما را ترک نکردیم چون سیاره فقط میپرسد، انگار خوب، چطور رفتار خواهی کرد؟ میتوانم موضوع را به شما بدهم که تا حدی یا شاید اصلاً به اندازه زیادی بزرگ نیست.
یعنی، این کار دلایل آزمایشپذیری را ایجاد میکند تا در خروجی، در لمس آخر، در ارتباط با برخی نکته مهم، بهطور خودکار گفته شود که حالا ما تصمیم میگیریم، ما شما را بررسی کردهایم و میفهمیم که شما باید این کار را بکنید.
اینکه، این اتفاق در یک سطح میافتد… این فقط یکی است… هر سیارهای کار میکند، آنها با یکدیگر تعامل دارند و همیشه در گفتگو هستند، آنها وقتی که به هم نزدیک میشوند، آلوده به این انرژی شدهاند، این انرژی را حمل میکنند.
و این انتقال مداوم یک انرژی، انرژی دیگری است، برای هدایت به خط پایان، این چقدر لازم است که همه چیز را بازتولید کنیم، چقدر لازم است که این ساختار را بسازیم، بنابراین در نسخه نهایی ما نتیجه را دریافت می کنیم. و اکنون زمان منحصر به فردی است ...
من مطمئناً خواهم گفت. همه سیارات دیگر حتی به فکر کسی نمیآیند. برای او خوب پیش رفت، برای دیگری خوب پیش نرفت. ما با شما قبلاً این کار را کردهایم، بگذارید بگویم، خیلی. ما قبلاً این بررسی را انجام دادهایم.
وقتی اولین بار نگاه کردم، در سال 2018 از من پرسیدند، بله، خب، با این چطور خواهد بود؟ با آنها چطور خواهد بود؟ من میگویم، بچهها، تا پایان سال 2019 بیایید زندگی کنیم، چیزی وجود خواهد داشت که به جهنم بسپاریم فقط برای زنده ماندن همه.
همه تجربه ها باطل شده اند
و همه اینها به نظرم نه تنها بیاهمیت بود، بلکه همه چیز را پاک کرد. تاریخ، تجربه، چون همه تجربه باطل شد. تمام استحقاقات شما، همه چیز باطل شد.
و اکنون ما در آستانه لحظه ای بسیار منحصربهفرد از نابودی هستیم، جایی که البته مراحل نیز وجود خواهند داشت که درباره آنها صحبت خواهیم کرد، اما این تجربه ای است که برای ما تجربه بود و به نظر ما مفید می آمد.
اما آمادگی برای تجدید حیات، برای بازنگری، این تعامل با آن نیروهایی است که ما را آزمایش میکنند تا توانایی سازگاری با آنچه اتفاق خواهد افتاد را داشته باشیم.
چرا همه این اتفاقها الان میافتد؟
مصاحبه کننده: چرا همه این اتفاق حالا می افته؟ برای اینکه یک جامعه دیگر در زمین بعد از 45 سال، یا 25، یا 30 سال، درست باشه، درست است؟
سویتسلانا: من آن را به شیوه دیگری بیان میکردم. در اینجا، موضوع جامعه اصلاً مطرح نیست. به طور کلی، این موضوع بر ذات انسانی متمرکز است. همه چیز برای انسان است. ما نوعی تاج طبیعت هستیم.
فرآیندها آنقدر جهانی هستند که اگر، فرضاً، ما تصور کنیم یک عقل برتر وجود دارد و او برخی حقهها دارد، اما همیشه کمی از بخش مادی زندگی دوری میکند، از آن جدا است. و زندگی مادی آنقدر از این بخش، الهی، خالی بود که مانند باتری تخلیه میشود و مسیر خود را طی میکند.
و اکنون زمان آن رسیده است که بگویم، برای تجسم ذات الهی از یک سو و از سوی دیگر ماده شروع به الوهیت میکند. یعنی این فرآیند، بسیار جهانی است، ما بخشی از این فرایند هستیم، بنابراین همه این اتفاقاتی که میافتد نه تنها برای ما، بلکه برای همه اتفاق میافتد.
اگر ما دیگر بخشی از این فرایند کلی نباشیم، جایی که دیگر بخشی از این روح الهی نیستیم و حتی ممکن است آن را ترک کنیم، پس بگوییم روشن است که ما در این طرح قرار نمیگیریم.
و در مورد این طرح، نه تنها که خدا به صورت شرطی شروع به تعامل با ماده به شیوه ای متفاوت می کند، بلکه ماده نیز با خدا باید ترکیب شود، گویی در یک شکل جدید، آزمایش این شکل جدید.
این چرخهای است که ما آن را ندیدهایم، یا آن را ردیابی نکردهایم، یا از آن بیخبریم. و حتی نمیتوانیم به عقب برگردیم و در نسل خودمان ببینیم. میتوانیم برخی هویت پیدا کنیم، وقتی که... اوایل قرن 1700 بود، و همینطور ادامه داشت، وقتی تمدنی به دیگری تغییر کرد، و همینطور ادامه داشت، و همینطور ادامه داشت. چیزی شبیه به آن وجود دارد، اما نه به اندازه.
یعنی، برای تغییر چنین چیزهای جهانی، مانند تعامل بین روح و ماده، این نه تنها در زمین اتفاق میافتد، بلکه یک دگرگونی کیهانی است. و ما بخشی از این دگرگونی هستیم.
سیاره خودش رو آپدیت میکنه
و این چیزی است که میخواهم در مورد ما بگویم، فقط اعتراف کنم. این شروع به آزار من کرد، که ما نمیفهمیم چقدر مقاومت ما به ما آسیب میرساند و کمی احمقانه است، زیرا همه فکر میکنیم بله، ما سیاره را آلوده کردهایم، اما فقط در مورد این نیست. مسئله این است که خود آن را بروز میدهد. کل سلسله مراتب، که حتی، به زبان دیگر، فوق زمین است.
خب، من تصمیم گرفتم چنین شعری بنویسم. فکر میکنم با چه چیزی قابل مقایسه است. و من اینگونه یک استعاره پیدا کردم. در اصل، فرض کنید مغز در اصل کنترل بسیاری از فرآیندها در بدن را بر عهده دارد، بله. یعنی همینطور که معده کار میکند، رگهای خونی کار میکنند و غیره. یعنی این سیستم، کنترل مرکزی دارد.
و حالا تصور، فرض کن، سلول های خونی، قرمز، سفید، همه وقت در حال چرخش بودند، مثل جریان گلف استریم در جهت خاصی. اینجا ناگهان دستور جدیدی دریافت کردند و ما اکنون در جهت دیگری حرکت خواهیم کرد، چون به روز رسانی بدن داریم. اما برخی از سلول ها ناراضی بودند، نمی دانم قرمز یا سفید هستند، اهمیتی ندارد. و آنها گفتند چطور این کار را می کنیم، حالا انقلاب می کنیم، این چیزی است که قبلا سابقه نداشته، وحشتناک است. اما آنها نمی دانند که این دستور با چه چیزی مرتبط است، چون در این رابط زندگی می کنند و از آن خارج نمی شوند.
و در آنجا، فراتر از این رابط، یک فرمان بسیار خردمندتر و مهمتر وجود دارد که به مغز میگوید: اکنون باید طبق یک الگوریتم دیگر کار کنید. و تلاش برای انقلابی موافق با سلولها به گونهای که متفاوت کار کنند. این است که چگونه در سطح فرایند جهانی کیهانی، وقتی انسان مقاومت میکند، به نظر میرسد.
و این سلولها فکر میکنند که حق دارند این سیستم جهانی را ارزیابی کنند و نتیجه بگیرند که ما همه در حرکتیم، باید به آنجا برویم. یعنی اینجا مقاومت ما انسانی است، درک ما خیلی محدود است، چون برای ما همه چیز آماده است: ما چشم داریم، ما...
من اینجا میگویم بله اما اینها همه تکنیکهایی هستند که ما باید خودمان را با این رابط، با این یکی وفق دهیم. و کسی که آنجا مینشیند دیگر اهمیتی ندارد. بنابراین معانی، که پشت خواستههایمان قرار دارند، بسیار مهمتر، خردمندتر و... بهتر، همانطور که گفته میشود.
بنابراین، در ستارهشناسی ما، نشانههایی وجود دارد که چرخههای طولانی را مدیریت میکنند، و این چرخهها انرژی را در یک مکان خاص قرار میدهند.قانون کسوف
خب، اینجا، فرض کنیم، چنین مفهومی وجود دارد - گره کارمی. خوب، همه به آن عادت کردهاند - راهو، کِتُو، این چیزهایی شبیه است. نامهای همه تأثیرگذار هستند، همانطور که ماه سیاه و سفید نیز هستند، اما هیچکس نمیداند، اساس چیست. اما در واقعیت، همانطور که هست، این تقاطع اِکلیپتیک، نقاطی که سیاره نیستند، بلکه حرکتها و انرژیهایی هستند که برای ما غیرمادی است.
اما در این نکات انرژی نهاده، یعنی کسی به نوعی آنجا رسیده، انرژی به تعویق افتاده است. کسی دیگر رسید و این انرژی منفجر میشود، وقتی که یک خسوف رخ میدهد. و ما آن انفجار را از آنچه شخص نیاز دارد تا تغییر کند، دریافت میکنیم. او آن را نهاده بود، او آن را دریافت کرد.
اینها، چنانچه ما در اعمال مادی خود میخوانیم، چیزهای بسیار پنهانی هستند که ما نمیتوانیم از این فهم خارج شویم وقتی صحبت از قرار دادن برخی رویدادها میشود.
جوپیتر در زودیاک جِمی و آموزش
این ارتقا، که اکنون اتفاق میافتد، آن سیارات که همچنین دستیاران بودند، انرژی خود را حمل میکردند و چیزهای خاص خود را ایجاد میکردند، مردم را گیج میکردند، آنها به صورت غیر خطی عمل میکردند، کسی را به یک طرف میبردند، زیرا او تصمیم میگرفت که، بگذارید فرض کنیم که اکنون مشتری در بین جدیات بود، باید درباره آموزش صحبت کنیم. چه آموزشی وقتی زحل در نقطه ضعف خود باشد؟ وقتی نمیتواند ایدهای ارائه دهد. آیا میتوانید آنها را تغییر دهید؟ آنها را در یک ردیف قرار دهید یا شاید بهتر است؟ یا امتحان 3 ساعته خواهد بود؟
خب، یعنی این جزئیاتی هستند که به شکلگیری ربطی ندارند. و ما این اصطلاحات را کاملاً اشتباه میفهمیم. بنابراین، منتظر یک ژوپیتر عادی، طبیعی، خردمند و عمیق باشید که تابستان امسال (2025) وارد میشود، در این زمان میتوانیم درباره فرایندهای آموزشی صحبت کنیم.
ورود سیارات به برج حمل - آغاز یک چرخه جدید
یعنی، یعنی هر سیاره باید اول کار خود را انجام دهد. و معنی الان اینه که، به جز اینکه ما یک ریست کامل از سیستم قدیمی می بینیم، که حتی از سیستم زودیایی هم هست، چون همه چیز وارد برج حمل می شه.
همهچیز از نو شروع میشود. ما دوباره شروع میکنیم. و حتی این مکانیسم، که حالا معرفی خواهد شد، الهی-مادی، مادی-الهی. آن هم جوان است، هنوز نمیداند چطور تکامل پیدا کند، اما در این زمان که لحظات بحثبرانگیزی وجود دارد، چیزی باید پاک شود، چیزی باید ساخته شود، چیزی باید در مردم بارگذاری شود، نوعی ادراک جدید، نوعی برنامه جدید. آنها بدون این کار دوام نخواهند آورد.
چرا مردم الان دلسرد هستند؟
چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ خیلیها افسردگی دارند، درست است؟ و فقط. و کسی حتی میگوید، من با سرم مشکل دارم. من اصلاً چیزی نمیدانم. کسی درد میکشد، کسی چیزهایی دارد. این به دلیل اینکه سیارات خاصی اکنون وارد منطقهای میشوند که با سر مرتبط است، این مثل نصب یک برنامه جدید است. و با آن باید هماهنگ شود، باید در همه این موارد ادغام شود. و مقاومت در برابر همه این موارد باعث بیماری میشود، باعث میشود، آنجا، نمیدانم، مشکلاتی ایجاد میکند، نه لزوماً فیزیکی، آنها میتوانند، آنجا، نمیدانم، مردم گاهی اوقات در حوادث یا برخی سوالات تصادفی میمیرند، اما نه.
چگونه مقاومت نکنیم؟
مصاحبه کننده: چطور مقاومت نکنیم؟ من هم اعتراف میکنم که دو ماه است سرم درد میکند. قرص خوردم. چنین چیزی تا به حال پیش نیامده بود. چطور مقاومت نکنیم، و مهمتر از همه، چه چیزی را مقاومت نکنیم؟ چون من برای آیندهای متفاوت آماده شدهام.
سویتسلانا: من درک میکنم. من درک میکنم، چون، اول از همه، برای همه شخصی است، اما اقداماتی که به نظر میرسد باید کاری انجام دهید یا چیزی بسازید. شما فکر میکنید میخواهید بروید و این را بخرید، سپس با آن شخص موافقت کنید، سپس اسناد را تنظیم کنید و همه چیز مانند اینکه شما.
اما اینجا اتفاق میافتد همه داخل. این درک از آنچه اتفاق میافتد فقط با نوعی اشتیاق کودکانه، مثل، جالب است، چه اتفاقی خواهد افتاد، درست است؟ اما فقط با درک این هدف بیشتر. برای چی؟
و برای این، برای هماهنگ کردن فرآیندهایی که به بنبست رسیدهاند. یعنی، ما میفهمیم که شما چیزی را هماهنگ میکنید، اما اگر ما آن را تعمیر نکنیم، نمیتوانیم آن را تغییر دهیم، چیزی را قطع کنیم، چیزی اضافه کنیم، چیزی را وارد کنیم.
اما اگر میفهمید که، فرض کنید، بله، درمان بیماری، اما میدانید برای چه، نه به این دلیل که، شما با من چه کار میکنید، چرا آنجا تزریق یا جراحی انجام میدهید. سوال این است که وقتی صادقانه، صادقانه، این بسیار مهم است، که احساسات و هیجانات شما، آنها یک ماده بسیار مهم ساختمانی می شوند.
تغییر ماتریس
ما درباره ماتریس صحبت کردیم، درست است؟ اما ماتریس قبلی اجازه ساختن برخی از مدلهای زندگی شما را نمیداد، نه به اندازه کافی در مورد آینده، بلکه در زمینهای که زندگی میکنید، افرادی که به ملاقاتتان میآیند، آنچه شما را خوشحال میکند و غیره. حالا این تغییر ماتریس، و ما با ساختن آن بر اساس اصل پلاسما نه تنها با تجسم ماده، بلکه با ساختن آن روی اصل پلاسما سروکار داریم.
به یاد فیلم "سولیاریس" بیاورید؟ به طور کلی، آن را استنلیو لِم نوشت. یعنی، همانطور که فکر میکردید، آن به شما بازگشت. در آنجا قهرمان زن، که در آنجا زندگی خود را به پایان رساند زیرا برخی از اقدامات او در آنجا بود. یعنی، اما این سولیاریس، این اقیانوس، این افکار را منعکس کرد و رویدادهای مردم را در آنجا هدایت کرد. خوب، مردم، به طور کلی، از گذشته.
روابط شراکتی
اما نکته این است که مسئولیت درک کردن—این نیز نوعی تحمل برای آن افرادی است که هنوز درک نمیکنند، کسانی که نزدیک هستند، کسانی که… خب، از من یک سوال میپرسند. گوش کنید، اینجا افراد پیشرفته زیادی هستند. این یک سوال واقعی است. اینجا آنها بسیار پیشرفته هستند، باید با شرکایشان بسیار معامله کنند. این شرکا، به طور ساده صحبت کنیم، خیلی باهوش نیستند، و او همینطور، و او را اینطرف و آنطرف میکشاند. فکر میکنم، خوب، شاید، رها کن؟ چرا، چیست؟ اصلا مناسب نیست، مواد آن اینطور نیست. من میخواهم یک سوال بپرسم، اینجا معلم کیست؟ چه کسی چه کسی را میکشد؟ آیا آنها شما را با تحویل خودتان، با درک انسانی همه اینها، به اوج میکشند؟ یا اینکه شما به نوعی بزرگواری، کسی را میکشید.
اینها تصورات بسیار پیچیده ما از یکدیگر، از نحوه چیدمان این جهان، از اینکه هر کسی در زندگی خود ماموریتها، تجربیات و وظایفی دارد که به آنها محول شده است، و وقتی عصبانی میشویم، چرا کسی کافی خوب نیست، چرا کسی به اندازه کافی پیشرفته نیست، چرا کسی درست غذا نمیخورد، و غیره. یعنی اینجا وقتی آن را درک میکنی و آن را در جزئیات زندگی خود تفکیک میکنی، انگار که همه چیز را روی هر چیزی پروژه میکند؛ بنابراین، بگذارید بگوییم، در اینجا هیچ فرمول جهانی وجود ندارد، زیرا همه افراد در زندگی خود چنین انتخابهای بسیار دشواری دارند. تنها چیزی که شاید برای همه مربوط باشد، صداقت است، اینکه به شما نمیگوید سوال منفعت است، بلکه سوال تعادل عاطفی است، اگر اینگونه عمل کنید.
توازن عاطفی. اگر این برای شما مهم نیست، تعادل عاطفی تان، پس ما شک داریم که این اصلاً برای آینده مربوط یا مرتبط است. اگر شخصاً هنوز یک فرد است، بله، هنوز خودش را فیلتر می کند، که اینجا به نفع اوست. بله، این ناراحت کننده است، سودآور نیست، شاید بهتر است، شاید ارزان تر است یا چیز دیگری.
اما برخی چیزها وجود دارند که شما احساس میکنید مهم هستند، باید انجام شوند. آنها با وظیفه مالی شما در تضاد هستند، با درک برخی از مردم که اطراف شما هستند در تضاد هستند، و در بافت اجتماعی حرکت میکنند. اما شما این راه را انتخاب میکنید و از این ابزارها استفاده نمیکنید که در این دنیا ایجاد شدهاند.
چه بازاریابی است؟ هنوز نوعی سیستم است، در ماتریس قدیمی کار میکند، چون الگوریتمهای کار و کاری را محاسبه میکند.
و آیا این بازاریابی در آن ماتریس کار خواهد کرد، که بر این محاسبه ماده متمرکز نیست، بلکه بر مقیاس داخلی، متولد شده از حالت عاطفی است؟ وقتی میفهمید که شما با انجام برخی انتخابها، بیتوجهی به هر چیزی، خودتان را بزرگتر میکنید. در اینجا این عبارت وجود دارد، که ظاهراً ممکن است همه آن را حس نکنند. در اینجا "من هستم". آیا چیزی در آن هست که نشان دهد شما در این آپارتمان هستید، که شما این هستید و سپس شما هستید؟
نه. شما، مانند برخی از دانهها، که قدرت فوقالعادهای دارند، بنابراین تمایل ندارید به چنین لیریسمی بروید، که برای همه نزدیک نیست، اما اینجا این سوالات اولویتها هستند، و نه تنها اولویتها، شاید سلسله مراتب نیز هست، چه کسی بالاتر است، چه کسی پایینتر است، باید در این مورد دقت بیشتری کرد، و چه کسی چه کسی را آموزش میدهد.
آیا دوستان و بستگان باید برای درک آنچه اکنون اتفاق می افتد به آنها کمک شود؟
مصاحبهگر: اما نگاه کنید، حالا من شرطی صحبت میکنم، ۹۰ درصد از مردم شوروی، همان خارجیها. آنها در چارچوب قرارداد اجتماعی قدیمی با ماتریس زندگی میکنند، بله، جایی که شما صبح بلند میشوید، خود را میشویید، دندانهای خود را مسواک میزنید، به سر کار میروید، آنجا تا شش عصر کار میکنید، اینجا میآیید و در فروشگاهها میچرخید، کودک را برای صبح حمام میکنید و او را به مدرسه میفرستید. این چرخ نمیخورد، بله؟ و من فکر میکنم تا ۹۰ درصد در همین مقدار زندگی میکنند. و آن کلماتی که شما فقط گفتید، احتمالاً، خوب، احتمالاً سر و صدا اطلاعاتی برای آنها است. بله، بله. خوب، اگر کسی میشنود، یا همسایه، یا شوهر، یا همسر، یا مادر به شما میگوید، لطفاً گوش کنید و فکر کنید. این مردم باید از این چرخ بیرون کشیده شوند، یا سیارهای، نوعی سیاره در لحظهای خاص آنها را از این چرخ بیرون میکشد و میگوید، بیدار شو.
سویتسلانا: یک سیاره قطعاً نمیآید و نمیرود، بله. مجموعهای از شرایطی که در چشم من تغییر سرنوشت مردم را ایجاد کرد، در زمانهای اخیر، بنابراین به طور قاطع چنین افرادی، که در این قالبهای ماتریس سخت بودند، شکستناپذیر بودند. آنها آدمهای خوبی بودند. این بدان معنی نیست که او یک نفر بد است، نوعی بیپروا. نه، او وظیفه خود را انجام داد. اما سؤالی مطرح میشود. این وظیفه، چه ذات انسانی دارد؟ او نوعی است. یا شما فقط ساخته شدهاید و نوعی وظایف خاصی را برآورده میکنید.
سبک زندگی اروپایی و مناطق جغرافیایی
و اینجا ما هستیم، به طور کلی صحبت می کنیم، نزدیک شدن به پاسخی برای این سوال در مورد بسیاری از سبک های زندگی اروپایی. مکالمه ما چنین صداقتی را نشان می دهد، بله، و شاید حتی نوعی بی رحمی در برخی معانی.
در نهایت، چرا، در واقع، الان، فقط آنجا کلماتم به روسیه، بیایید آنجا برویم، خیلی باحاله. اینجا چیزهای زیادی وجود دارد که آماده تغییر نیستند، اما به زودی آماده خواهند شد.
چه چیزی باقی مانده اینجا، هسته ای است که قبلاً به عنوان چیزی بی پروا خوانده می شد، چنین آدم های خوشبختی، که برای برخی دلیل قرارداد دارند. آنها مهمانان را پذیرا می شوند و همه چیز را روی میز قرار می دهند، که همیشه انجام نمی شود، مثلاً در اروپا. اما این منطقه از کد انسانی شکست ناپذیر باقی مانده است.
و وقتی با چشم بیتفاوت به چشماندازها نگاه میکنید، هسته اصلی روسیه همچنان باقی است. این هم... این هم... چیزهای زیادی را لمس میکند. و چیزها آنقدر ساده نیستند. اما عمدتاً، آن منطقه جغرافیایی، بگوییم، جایی که مردم بیشتر در معرض این سبک زندگی قرار دارند، از بین میرود. و تا زمانی که آنها را تکان ندهید، تا لحظهای که زمان آمدن است. اگر وقت اتحاد است؟
اسپانیا والنسیا
چه اتفاقی برای ما افتاد؟ همه چیز در والنسیا درست مقابل چشمانمان نشان داده شد. و مردم آنجا چقدر متحد بودند، چطور همه کنار هم جمع شدند و آنها را آنجا بردند، انگار که برای کمک آورده شده بودند، اما سپس به سرعت کنار کشیدند. برنامهای مثل این نبود.
اما مردم به همدیگر نیاز داشتند. وقتی این ابزارهای زندگی اجتماعی راحت را نداری، شروع میکنی به فکر کردن متفاوت. و مردم، که با چالشهای دیگر روبرو شدند، حتی اینجا در روسیه، خیلی انحصاری است، خیلی غیرقابل پیشبینی، طرحهایی که باز شد، هرکدام متفاوت.
این منطقه شماست، این جهت شماست
بله، میتوانید خیلی چیزها را بگویید، اما مردم به حقیقت نمیشنوند، صادقانه بگویم، اما آنها گوش نمیکنند. ناگهان شروع به رسیدن به کسی میکند و آنها شروع به گوش دادن به همه اینها میکنند. واقعاً همینطور است.
اما برای استخراج این موضوع، گاهی فکر میکنم، خوب، تجربه شخصی من چنین است - گاهی فکر میکنم، اوه، چگونه یک نفر رفتار اشتباهی دارد. و حالا من میروم، به او میگویم که در اینجا اشتباه میکند، باید مانند این باشد زیرا خود را بدتر میکند. سپس متوقف میشوم و فکر میکنم، "سویتلا، چرا؟" ما باز هم با همان موضوع مواجه خواهیم شد. و وقتی شروع به درک حتی داخلی برخی از تحریفات همه اینها میکنید، این ایده، این فکر، مهربانانه میآید.
شما عصبانی نمیشوید، نمیگویید که اشتباه کردهاید. و آن شخص ظاهراً شروع به تجربه نوعی ناراحتی میکند، مثل این که واقعاً چیزی درست نیست. و او خودش شروع به جستجو برای آن میکند. و اغلب این اتفاق در سطح تفکر شما، در سطح درک منطقهای که در آن هستید رخ میدهد. پس در نهایت این منطقه شماست، پس در نهایت این جهت شماست. بله، ما همپوشانی داریم، اما از آنجا که شما درباره این وضعیت فکر کردهاید، با این وضعیت به عنوان یک کارگردان مرتبط هستید.
سیارهها توطئهای میکنند و به شرکتکنندگان نیاز دارند
و نه، من قبيل الصدفه که من وقتی، مثلاً، بعضی از پیکربندیهای سیارهای رو میبینم، میبینم، خوب مثل اینکه یه سیاره یه نقشه کوچیک میریزه. اونا باید بچرخند برای دلایل خودشون چون این نقشه خودش شروع به وجود آمدن میکنه. و شروع میکنه به دنبال شرکتکنندههایی در این فرآیند.
کسی میآید و کسی نمیآید. و بدین ترتیب یک میدان بسته مشخص ایجاد میشود، که در آن همه در محدودیتهای مشخصی عمل میکنند.
اما ما هرگز زندگی را از این دیدگاه در نظر میگیریم. ما نوعی به صورت خطی. او رفت، بد بود، خوب بود، آمد، گفت، اما این نیست که نقطه. گاهی او در این فرایند شرکت کننده میشود، کاملاً یک فرد عادی و خوب است، قادر به بیرون آمدن از این فرایند نیست. و شما درک میکنید که او به آن کشیده شده است، و او در نقش اصلی است.
پذیری شکل جدید ماتریس
اما وقتی شروع به اینگونه فکر کردن میکنیم، احساس میکنیم که مردم را برچسب نمیزنیم. چون آنها برای همه به شکل متفاوتی باز میشوند. کسی در مورد آن فرد خوب صحبت میکند، کسی بد. اما وقتی متوجه میشویم که پلاستیسیته ماتریس جدید اجازه میدهد تا این فرایندها را در نظر بگیریم، اگر قدرت و انرژی کافی داشته باشید، میتوانید این منطقه را گسترش دهید، یعنی شعاع نفوذ شما بزرگتر میشود.
و، بگو، بسیاری از فرآیندها، در کنترل شما هستند. سخت است، شاید، درک کنید، اما این رابطه با این فرایندها در کنترل فرایندهای شماست، نه تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن آن با نوعی فشار.
اتصال اطلاعی تلپاتی
به چه میرسیم؟ به این میرسیم که کلمه کم داریم. خب، ما وقتی میخواهیم فکری را برسانیم، میفهمیم که همیشه کوتاه میآییم، هدف را نمیزنیم. چیزی میگوییم و به آن عامل دقیق برای انتقال فکرمان نمیرسیم. و میفهمیم که شخص یا در سطح دیگری آن را درک میکند، یا نه.
ما در حال آماده شدن برای انتقال به یک اطلاعات کاملا متفاوت ارتباط هستیم، که ممکن است تا حدی تلپاتی باشد و تا حدی نباشد. یعنی ما الان داریم تجربه میکنیم که تعامل ما شکل جدیدی پیدا میکند. گاهی اوقات نگاه میکنیم، کسی میآید و فکر میکنیم این شخص چرا به سمت ما آمد؟ ما همین حالا شروع به فکر کردن به این شکل کردهایم. او به نوعی پیشنمایش آینده است. کمی مثل اینکه آینده را پیشبینی میکند.
اینها، یعنی اینها، خیلی پیچیدهاند، شاید. اما وقتی کمی حساس میشوید به این سوالات، و... یک نفر میتواند زیاد صحبت کند، اما شما میفهمید که این... فقط یک نفر است که دوست دارد زیاد حرف بزند. اما سوال اینجاست که او چه چیزی در پشت سر دارد. و وقتی توانستید آن را بخوانید، یا به نوعی آن را تفسیر کنید، شما شروع به دیدن آن را متفاوت میکنید.
همه چیز یا به عنوان یک چالش میآید، یا به عنوان یک تجربه یادگیری، یا به عنوان یک سرنخ. خواندن این وضعیت، اجازه میدهد که شما بروید، نمیخواهد شما را رها کند، اما شما هنوز از آنجا عبور میکنید، این فضا را خم میکنید. و آن را تغییر شکل میدهید، سپس با این بهار بعد از آن روی پیشانی خود ضربه میخورید.
دنیا انرژی است
این احساس را میدانید، وقتی شرایط چنین شکلی را دیکته میکنند، اما برای این کار باید یاد بگیرید که گوش دهید، دنیا و مردم و حیوانات را بشنوید. چون از آنجا که من باید با این کار به شدت سر و کار داشته باشم، میبینم که آنها، اسبها، اغلب حالت شما، آینده شما، شما را، آنجا، شاید ریکاوری یا غیر آن را منعکس میکنند، بله.
این دنیا، یعنی، فقط یک شکل دارد، اینجا، هر چیزی، اما همه چیز انرژی است، بله، انرژی، که برای ما به ویژه، خوب، در چنین جستجوی توهمزده، به این صورت به ما ارائه میشود. بله بله.
اخلاق و معنویت
مصاحبه کننده: من میخواهم چیزی را که گفتهاید به یک زبان قدیمی روسی یا چطور باید بگویم زبان ماتریس قدیمی ترجمه کنم. قبلاً ما خودمان را بر اساس چیزی که در مقابل جامعه داشتیم، برای اعمال و کارهای خودمان تنظیم میکردیم. من درست متوجه میشوم که حالا این شرایط قدیمی باید کاملاً کنار گذاشته شوند و خود را بر اساس نوعی اخلاق درونی تنظیم کنند. و اگر چیزی شما را علاقهمند کند، به طور کلی مهم نیست که همسایه، رئیس، مادر، پدر و غیره درباره آن چه فکری میکنند. و بعد چیزی ظاهر خواهد شد.
سویتسلانا: بله، چون شما خواهید بود، نه کسی که ماتریس را ایجاد کرده است، بله. این شما خواهید بود و فرصت دارید که کارگردان شوید، سپس کارگردان اصلی. به هر حال، نگاه کنید، چه چیزی اخلاقیات، اخلاق و در کل چطور همه اینها اکنون به طرز جالبی با هم ترکیب شده اند.
آنها در آمریکا یکی از شخصیتهای مهم و بسیار ثروتمند را کشتند.
مصاحبه کننده: بیمه گذار
سویتسلانا: بیمهگر، بله. و حالا این مرد، که آن را انجام داد، علاوه بر اینکه ناراضی نبود، در جایی فقیر بود، او به نوعی بسیار موفق بود و والدینش فوقالعاده بودند، برای او همه چیز خوب بود، مجبور نبود توسط کسی آزرده شود.
اما با دستش کاری انجام داد که باعث میشد به چیزی فکر کنی. چه خوبه، چه بد؟ قهرمانه یا مجرم؟ یعنی چیزهایی هست که گاهی آدم را مجبور میکنن تا نشون بده که کجا رفته، مردم.
مصاحبهگر: جلب توجه کنید.
سویتسلانا: بله، بله. ما شروع به تغییر این موضوع میکنیم. بله، اما او هنوز مرتکب جرمی شده است، زندگی انسانی گرفته شده است. و غیره، و غیره. در جامعه انسانی، قوانین بسیار پیچیدهای وجود دارد، درست است؟ چون چه چیزی خوب است، چه چیزی بد است. اما وقتی ایده اصلی باید شروع به اجازه دادن، نابود کردن کند، چه ابزارهایی وجود دارد؟ چیز دیگری وجود ندارد؟
مصاحبه کننده: این یک مثال خوب است، اما جامعه توجه خود را به آن جلب کرد، یعنی این پرونده توجه را جلب کرد.
سویتسلانا: بله، فقط یک نفر، احتمالاً، که مجبور بود از بازی خارج شود، نمیتوانست به این شکل از بازی خارج شود. اما! نه تنها آنها توجه ما را به این امر جلب کردند، بلکه به آن... اما در کل چه اتفاقی میافتد؟ چطور این نابودی اتفاق میافتد؟ چون در این آشفتگی، خوب یا بد یا به نوعی متفاوت، بسیار دشوار است که آن دوگانگی روشن را پیدا کنیم که معمولاً به عنوان قاعده در نظر گرفته میشد. فقط این راه یا آن راه. و هیچ نیمتنها، و هیچ چیز دیگری مبهم هم نیست.
و بنابراین بسیار چیز بر این سوزن نشسته است. و بسیاری از فرآیندهای سیاسی که ما به آنها اشاره نمی کنیم، اما آنها نیز تا حدی این مبارزه بین اخلاق، قانون، انسانیت و ضد انسانیت هستند.
این مسیر دنبالهدار استخب، بگویی، تا زمانی که ساختارهای نظامی وجود دارند، جنگ وجود خواهد داشت. چرا آنها وجود دارند؟ خوب، زیرا به عنوان یک ضمانت، انرژی که باید خود را تغذیه کند، محیطی را نیاز دارد که از آن پرورش یابد و غیره. بنابراین، به این معنی است که، تا زمانی که قلابی مانند آن وجود دارد، بازی در آن اتفاق خواهد افتاد.
اما وقتی به بازی کمی جدا شده نگاه میکنیم و درک میکنیم که اول از همه، درگیر آن نمیشویم، شما نمیتوانید به شدت خود را درگیر آن کنید، آن را نمیپذیرد، و گزینهای برای شما ندارد. فقط کسانی را میپذیرد که گزینه دارند؛ کسی دیگر تعهدات دیگری دارد، زیرا ما اینجا میآییم، فقط خودمان را با این زندگی هماهنگ میکنیم، در این زندگی او عدالت را به دست نیاورد.
اما اگر فهمیدیم که زندگیها زیادی هستند و این مسیر سریالی است، و در پایان بعضی از این رشتهها ما این را میبینیم، پس حس مسئولیت کاملا متفاوتی بوجود میآید.
وهم، همه میگویند، شکلهای سرکوب استقلال، خوب مثل، بله، بگذاریم بگوییم، در اینجا اعتقادات مذهبی مختلفی وجود دارد که زندگی و همه چیز را دوست دارند. اما شما حداقل مسئولیت کارهایی که اینجا انجام میدهید را دارید. خوب شاید، مجازات آنجا برای کاری که دیروز انجام دادید، دستگیر نخواهد شد. درست است؟ آنجا.
اما درک این که شما همه جا هستید، حتی من میگویم، زیرا ما خودمان را اینجا فقط میبینیم، بسیار به بدن محدود میشویم، زیرا درد دارد، گرم است، سرد است، و ما بسیار به آن اختصاص میدهیم. این دلیل مردم است که مدیتیشن میکنند؟ آنها به یک حالت دیگر تفکر میروند، وقتی شما بدون آواتار، شرطی، و شما در حال حاضر در حال دیگری از شنیدن و دیدن هستید، زیرا شما قادر به مرتب کردن آنچه اتفاق میافتد هستید. و خود را موجودیتی که در سراسر کیهان گسترش یافته است، میبینید، زیرا شما فقط یک نقطه نیستید.
درباره برنامه کِرمي ما چطور است؟
مصاحبه کننده: یک سوال دارم. اینجا یک معما پیش میاد. ما اینجا... خوب، درباره زندگیهای مختلفی صحبت میکنیم. ما اینجا برای تجربه خاصی آمدهایم، در آنجا نوعی وظیفه کامیاب شدن برای این زندگی داریم و وارد این انتقال شدهایم که ماتریس قدیمی فرو میپاشد، جدید ظاهر میشود، همه اصول عوض میشوند. برنامه کاره ما چیه؟ ما به نوعی اینجا روی زمین با این برگه آمدهایم، آره، و باید در این زندگی یکی، دو، سه، چهار، پنج را بدست بیاریم. این با هم در تضاد نیست؟
سویتسلانا: همه کسانی که الان اینجا آمدند، به موقع آمدهاند، زیرا برنامه آنها شامل این است که رسیدن به زمین برای روحهای این مرحله انتقالی کار سادهای نیست.
اما در اینجا این وضعیت بسیار ویژه است، زیرا سطح برانگیختگی پس از طی کردن این مسیر غیرقابل مقایسه با هر چیزی است و هیچ جایی نمیتوان آن را تجربه کرد. و بسیاری شانس دارند. لازم نیست افراد مشهور باشند، بلکه فرآیندهای داخلی برخی، شاید موجود بزرگ و مهمی که اعلام نشده بود، اما یک کلید مهم، یک پیوند حمایتی مهم در این دوره انتقالی بود.
و بسیاری به اینجا آمدند، زیرا کسانی هستند که واقعاً تجربه را پشت سر میگذارند، کسانی هستند که برای کمک آمدهاند. یعنی لزوماً همه یکسان نیستند.
این داستانی بسیار متنوع است. و این تنوع، که قبلاً این جهان را با ما پر کرده است، زیرا سطح آگاهی، چنین طیف گستردهای دارد، که در این زمین، ترکیب آن بسیار دشوار است، زیرا ناخودآگاه، متراکمتر، مادیتر است و غالب میشود، زیرا در این ماتریس متراکم، طبیعی است که مادی بودن اولویت دارد.
و بنابراین، بیهشیاری، به عنوان بخشی از این ماده بسیار متراکم وجود داشت، ما همیشه خشمگین بودیم، خوب چطور؟ آنقدرها هم آدم دزدی میکنند، هیچ اتفاقی نمیافتد، و غیره و غیره.
مفهوم وجدان
مصاحبه کننده: بیهوشی، دنیا چطور مرتب شده؟
سویتسلانا: خب، بیهوشی... من واقعاً... خیلی درجهبندی وجود دارد، اما چنین مفاهیمی وجود دارد که وجدان. خیلیها همدلی و وجدان را خاموش کردهاند. فقط خاموش شده است، هیچ چیز دیگری نیست.
مصاحبه کننده: بله، چنین افرادی وجود دارند.
سویتسلانا: خب، میتونی بهشون هر چیزی که دوست داری بگی، آنها هر کاری که میخوان انجام میدن، و اساساً اصلاً متوجه مشکل نیستن. پس اونا فقط بخشی از این دنیا بودن. یک شرط ضروری. اما همینطوره که با اونهاست. اونا بخشی از چالش برای ما هستن. و چطور میتونیم چیزی رو درک کنیم؟ چطور میتونیم اصلاً چیزهایی رو درک کنیم؟
اما، اگر بفهمیم که ما قرار نیست این افراد را تعقیب کنیم، اما وقتی فهمیدیم که اینطور است و دنیا به این شکل نیاز داشت. آن اختلاف فشار باد ایجاد میکند، درست است؟ پس اینجا. یعنی پذیرش این اشکال زندگی که آنجا بود و بنابراین ترتیب داده شد، چون خوب مشخص است، ما میتوانیم دنبال سیارهای بگردیم که اینها گرفته شده باشند، اینها کشته شده بودند، اینها رفته بودند. ما میتوانیم به تاریخ برگردیم و هرگز مقصر را پیدا نکنیم، درست است؟ و اگر آنها را پیدا کردیم، پس باید آنها را مجازات کنیم. ما بعد چه هستیم؟ آیا ما خدا هستیم یا چه کسی آنجا هست؟
البته، همه کارها با دست انجام میشود. و تمام این اتفاقات، وقتی ما این را درک کنیم و خودمان را در چنین انتخاب اخلاقی لغزندهای قرار ندهیم، آنگاه خودمان را در چنین انتخابی اخلاقی لغزندهای نمییابیم، درست است؟
این را میدانیم و درک میکنیم که اگر دو نفر دعوا کنند، ممکن است افراد بسیار خوبی باشند یا نباشند. اما ما مشکل آنها را درک میکنیم - دو انرژی با هم برخورد کردهاند، انرژیهایی که خودخواهانه هستند و نمیتوانند به نوعی با هم ترکیب شوند یا چیز دیگری انجام دهند. ما نمیگوییم یکی بد است و یکی خوب است، درست است؟ ما فقط میدانیم که آنها نمیتوانند در هارمونی باشند.
چه چیزی میتواند یک برآمدگی زیر انگشت اشاره به ما بگوید؟
مصاحبه کننده: بنابراین، اگر آنها جدا شوند؟
سویتسلانا: من فقط میخواهم بگویم که تمام فرایندها، وقتی از بالا به آنها نگاه میکنیم، اما در اینجا من بسیار درگیر آنجا هستم، بله. یعنی برای من با دست... من بیش از 30 سال است که این کار را انجام میدهم، بله، همه این موارد. و شما این مسیرها، کوهها، بله، ارتفاعات اینجا، بله. آنجا شما میبینید که زیر انگشت شست یک برآمدگی بزرگ ناگهان بزرگتر از همه، حتی قرمز، بگوییم. و انرژی دارد، چنین قدرتمند، طمعبار، احتمالاً زخمی، جایی ممکن است باشد، اگر حتی شست، عظیم است، بگویم، ممکن است حاکمیتطلب باشد.
شما نمیتوانید به او توضیح دهید. این انرژی اوست، این ساختار اوست. و در این برآمدگی که یک رودخانه بسیار خوب در آن وجود داشت، میخواست روی این برآمدگی حرکت کند، باید مستقیم به سمت انگشت شست میرفت، و در آن موقعیت بالا قرار میگرفت. اما این برآمدگی متخاصم، این برآمدگی بزرگ، این رودخانه را پاره کرد. و به آن موقعیت بالا نرسید.
و شما این منظره را میبینید و میفهمید که این شخص را میبینید. احساسی ایجاد نمیکند، آه، چه آدم بدی است. فقط فکر میکنید، ای خدا، چطور باید منتقل کنم، و نمیتوانید آن را منتقل کنید. و حس اینکه مردم متولد میشوند، همه چیز اینجا تجویز شده است، روی دستها، روی صورت، در نمودارش.
این برنامه اوست، باید با آن کار کند، باید آن را بشناسد، درک کند.
چگونه از این معما خارج شویم؟
مصاحبه کننده: حالا سوال. حالا شما میدانید و درک میکنید که برنامه او چیست. او نمیفهمد چون منابع اطلاعاتی نداشت تا از آن بیاموزد. بیایید همه به یاد بیاوریم که در کودکی چنین بازی گردانی وجود داشت که یک لابیرنت بود، یک توپ در آن میچرخید. بیایید تصور کنیم که در این لابیرنت شخصی خاص میچرخد که متولد شده و به زمین آمده است. و او نمیداند که برای او این لابیرنت مسطح است اما برای او حجمی دارد. و او چپ و راست میرود، اما بالا و پایین هم وجود دارد. و او نمیتواند بالا برود. یعنی برای اینکه متوجه شود در دنیایی گستردهتر قرار دارد، باید از این لابیرنت خارج شود، این لابیرنت را ببیند و بگوید، آها! من در اینجا در یک جعبه بودم، درست است؟ و اینجا چیزهای زیادی وجود دارد.
کجا میتوانیم همه این موارد را پیدا کنیم؟ آموزش و پرورش ما بسته است و والدین به ما کمک نمیکنند. من نمیدانم، خوب، در آنجا، بله، برخی از مراجع مذهبی، فکر میکنم نه، واقعاً نه. حالا اطلاعات شروع به ظاهر شدن در اینترنت کرده است. اما به طور کلی، برای یک کارگر معمولی، یک نجار، کجا باید به این اطلاعات توجه کند؟ کجا باید ابتدا آن را جمع کنیم - اینترنت؟
سنتوانا: بیایید از چیزی دیگر شروع کنیم، بگذارید بگوییم، بله. بیایید سطوح روح را که در آنجا قرار دارند، شرطی، بله، که در آواتارهایی پوشیده شده اند، بله، اینجا آنها با یک ماموریت خاص آمده اند. این به این معنی نیست که اگر او این را یاد نگرفت، پس همه چیز را یاد گرفت، او بد است.
اوضاع و حرکات دارد و گاهي، خب، بسیاری از ستاره شناسان می دانند که چگونه در این زندگی تازه وارد باشند یا نه. به طور اتفاقی، با توجه به الگوی پوست نگاره ای روی نوک انگشتان می توانید ببینید که یک نفر تا چه حد در زندگی تجربه کرده است، چه میزان تجربه دارد و به کجا حرکت می کند.
یعنی، این تجربه گاهی نمیتواند با کتابها پر شود. و اگر پتانسیل وجود دارد، و او جایی برای رشد دارد، پس به نوعی شرایطی همیشه پیدا میشوند که او را به این سمت هدایت کنند.
اما چیزهای دیگری وجود دارد، چنین مفهومی مانند چنین عمق روحی، چنین خیر و شر، وقتی که سؤال نمیکنید، کسی به شما آمد، میخواهد بنوشد، میخواهد بخورد، شما او را سیر کردید. شخص خوب یا بد است. شانس این را داشتید که انجام دهید یا انجام ندهید؟
یعنی، ما نیز چنین تلقینی داریم که دانش، آنها همیشه یک نفر را بهتر میکند، بلافاصله درست میکند. کسی این دانش را برای چیزی کاملاً متفاوت استثمار میکند.
بنابراین، در ابتدا، شاید، درجهبندی ما از اینکه چه کسی با چه چیزی مطابقت دارد، نیز بسیار تحریف شده است. افرادی هستند که به نظر ما، بیسواد و نادان هستند، ناگهان بسیار حساس میشوند، بسیار همدل هستند، که فرد باهوشترین هم حتی نمیتواند تصور کند، او حتی هیچ حسی ندارد.بنابراین، دانش گاهی در قالب دیگری ارائه میشود. مثلاً اگر ما جادوگران آنجا داشتیم، بعضیها کتاب نمیخواندند. گاهی فقط حس و فهمیدن است، دیگر شکل آگاهی وجود دارد که همیشه در این چارچوب آموزشی نیست.»مصاحبه کننده: پذیرفته شده به طور معمول.
سویتسلانا: بله. بنابراین، هرچه هست، بگویید، هرچه هست، خط کلی اصلی، هنوز به این واقعیت میرسد که بسیاری شروع به صحبت در مورد مسائل مهم کردهاند. حتی اگر کمی بسیار پوچ به نظر برسد.
تا به حال چنین مدی وجود نداشت. هپیها بودند، که از همه آزاد بودند، سیگار میکشیدند، کارهای دیگری انجام میدادند، موهایشان را بلند میکردند. این یک اعتراض علیه ماتریس شما بود. هیچ پیشنهادی وجود ندارد. این رشد نیست. این فقط خارج شدن از کدهای ماتریس است.
چه معنى دارد که قلب را باز کنیم؟
بنابراین، اکنون اغلب این عبارت را میشنوید که باعث میشود بسیاری از آنها از آن متنفر شوند — باز کردن قلب. چه معنایی دارد که انجام دهید؟ فقط اعتماد کنید یا چیز دیگری؟داره احساس ميکنه. کسي به تو مياد، بهت چيزي ميگه اونجا. حس کن چيه، براي چي، چي هست، چه اتفاقي براش افتاده. سنسورهاي ديگه رو روشن کن. سنسورهاي رابطهای رو روشن کن، سنسورهاي دورتر رو روشن کن. داره کمکم متوجه ميشي که تو خونه يک جوري اتمسفر خاصي هست.
مصاحبه کننده: شما آلوده هستید.
سویتسلانا: بله، با این حال که شما از قبل دارای نوعی منبع درونی هستید، بله، شما با منبع خود عفونی میشوید، هر چه باشد که دارید.
و بعد آن فکر میکنید چه شخص جالبی است، حالا او آنجا هست و شما را آلوده میکند... اما نوعی مقاومت درونی، عدم اعتماد، چیزی درست نیست، بله. یعنی اطلاعات، به شکلی که ما هنوز دریافت میکنیم، هنوز به اندازه کافی پاک نشده است، حتی اگر خیلی جالب باشد.
آیا مرحله جدیدی در مارس ۲۰۲۵ آغاز میشود؟
مصاحبه کننده: کهکشانهایی که در حال حاضر انرژی ندارند، که... حتی اگر اکنون تجویز شود که آنها باید چنین و چنین رویدادهایی را انجام دهند، بدون انرژی آنها انجام نخواهد شد. و به نظر من، در ماه مارس (2025) آنها شروع به جمع آوری این انرژی خواهند کرد، جمع آوری آن تا مارس این انرژی و ما یک مرحله جدید را آغاز خواهیم کرد، جایی که کهکشانها ما را با چنین شرایطی ارائه میدهند که جهان شروع به تغییر فعالانه خواهد کرد و ما باید در این فرایند شرکت کنیم. درست است، مارس (2025)؟
بازگشت مشتری، مریخ و زحل
سویتسلانا: بهغور نه. سیارات هرگز بدون انرژی نیستند، درست مثل این. آنها انرژی ناکافی دارند.
فرضًا، يحب الجميع التفكير في الزخم الكوكبي. هذا لا يعني أنه ذهب إلى الوراء، وهو موجود هناك بدون طاقة. إنه لا يستطيع أن يتحرك إلى المستقبل بالطاقة التي يمتلكها الآن. إنه ينسحب لتغيير شيء ما. بمعنى آخر، إنه فرصة، فرصة كارمية، فترة راحة، لإعادة النظر وإعادة تقييم والخروج من هذا الموقف.
به این معنی که همه چیزهایی که ما با هم نمی آیند، بله، با هم نمی آیند، آنها فقط با هم نمی آیند، اما ما مثل این هستیم که به ناحق فقط منتظر هستند که وقتی با هم بیایند. یعنی ما چیزی داریم که باید دوباره در نظر بگیریم. یعنی چرا آنجا... من برای مثال می گویم یک سیاره بدون انرژی. این به این معنی نیست که آن بدون انرژی است. این سازنده آینده نیست. این فرایندهایی را برمی گرداند که:
اما سیارات خود، بسته به این که کدام سیاره است، اگر مریخ باشد، بله، آنگاه بیش از حد تهاجمی میشود، آگاه میشود که هیچ چیز خوبی به دست نمیآورد، همانطور که اکنون در محیط سیاسی مشاهده میکنیم. نه، هنوز هم علاوه بر این، با زحل متقاطع شده است، اکنون تقریباً خارج شده است، بنابراین:
تولیدات مطلق، خوب من حتی نمیدانم، ضد تولیدی بودن، ضد تولیدی بودن.
مصاحبه کننده: اقدامات آشفته ای
سویتسلانا: گاهی اوقات آنها آشفته نیستند. فقط ناراحت کننده است زیرا کسی صدای شما را نمی شنود. مردم شما را درک نمی کنند. چیزی دیگری اتفاق می افتد. به طور کلی، در اینجا شرایط اجباری وجود دارد، زیرا ما باید محیط را تمیز کنیم، برای...
فرضًا، أولًا ذهب عطارد للأمام. المشتري سيذهب للأمام، سيهز نفسه ويقول: يا إلهي، كنت أذهب إلى مكان خاطئ، الآن أحتاج إلى... ثم المريخ سيتقدم في 23 فبراير (2025). بمعنى آخر، لا يفعلون ذلك في نفس الوقت. وهذه الرغبة في التخلص من شيء ما، أو إنهاء أمر ما، أو إزالته، لإنشاء أقصى قدر من عدم الارتياح، حتى يفهم أولئك الذين لم يفهموا بعد، أخيرًا شيئًا.
اما بهاین دلیل که در غیر این صورت درک اتفاق نمیافتد، تا لحظهای بحرانی و غیره. من آن را درک میکنم، وقتی که میخواهید با مردم ارتباط برقرار کنید، نمیتوانید همه جزئیات را به آنها بگویید، و همه افراد زمان و تمایل پیدا نمیکنند تا گوش دهند. اما شما میفهمید که این قسمت، بگوییم حداقل تا پایان ژانویه (2025)، ... نیست آینده. با سر شما بازی میکنند، شما را میترسانند. حالا آنجا، من نمیدانم، یک انفجار هستهای اتفاق خواهد افتاد، چیزی دیگر خواهد شد. بله، و شما فقط در اطراف قدم میزنید و رنج میبرید، و همه در آن روح.
و آن کسانی که بیش از همه به این باور دارند، بله، آنها میگویند، خوب، شما میبینید، این افراد از سیت و فیلترها عبور نکردهاند، بله، از سیت. خوب، این بدان معنی نیست که آنها عبور نخواهند کرد. هر کسی داستانی بسیار خاص دارد. با این حال، این قسمت باید زندگی شود، قبل از اینکه فعال سازی های اولیه رخ دهد. این به عقب ماندگی مربوط نمی شود، چه اتفاقی خواهد افتاد. این اولین آزمایش پیکربندیهای بسیار پیچیده ای است که اغلب باعث اقدامات نظامی جهانی می شود.
در ادامه ویدیوی بعدی