از متافیزیک پنهان به ملموس. از رویدادهای امروز به فردای (بخش ۳)
از متافیزیک پنهان تا واقعیت ملموس: از رویدادهای امروز به آینده
مصاحبه با سوتلانا درگان با کانال "آیا همه میتوانند" توسط الکساندر ایسامبرایف، قسمت 3.
فیزیولوژی و پتانسیل انسان
مصاحبهکننده [0:02 - 0:28]
دوستان، سلام به همه! شما در کانال «شاید همه» هستید! با من، الکساندر ایسامبایف، و امروز مهمانم سوتلانا دراگان است. سوتلانا، دوباره سلام. سلام. ما ادامه میدهیم. سوالات گسترده است. شما گفتید که، در اصل، میتوان در مورد یک نفر فهمید که او زمینی است، از یک نوع خاص، نه ناملموس، اما به نوعی ظریف در ماده. چگونه میتوانید این را از طریق فیزیوگنومی درک کنید؟ در مورد پتانسیلها، بیایید سعی کنیم از این دیدگاه به این موضوع نگاه کنیم.
سوتلانا [0:29 - 2:12]
میخواهم این را بگویم، فکر میکنم نباید خود را فریب دهیم و تصور کنیم که مثلاً مأموریتی عالی در زندگی وجود دارد، با چنین ماهیتی جهانی و معنوی، و دیگران، بگذارید بگویم، او ویولنهایی در سبک استرادیواری میسازد، و اینها هم به نوعی با روح ارتباط دارند. یعنی این به معنای توانایی دیدن اشکال بسیار متفاوت وجود هر فرد در مشارکت اوست، همانطور که شما میگویید. و این میتواند شکلی سودمند باشد، میتواند به سادگی مادری باشد که دلسوزانه فرزندش را پرورش میدهد، و به طور کلی، چیزی جادویی در آن نیست. یعنی همه اینها... حالا به یاد دارم سرنوشتهای شگفتانگیز مختلف مردم را.
از نظر فیزیولوژی، اگر نه دستها، پس فیزیولوژی، اینجا شما ویژگیهای روانشناختی بیشتری را میبینید. گاهی اوقات کارآمدی در برخی از ویژگیهای چهره، در ویژگیهای استثنایی، زمانی که درباره چیزی نابغهوار یا نادر صحبت میکنیم، آشکار میشود. من، به هر حال، در حال حاضر به بینی شما نگاه میکنم، بله، و به یاد شبهای تیراندازان، سوتلانا؟ خب، ما میفهمیم که به چه کسی اشاره میکنید، اگرچه او دختری درخشان است، از عذرخواهی اگر این به هر نحوی ناراحتکننده به نظر برسد، خودداری میکنیم. بینی به طور قابل توجهی بر نحوه درک ما از مردم و اشیاء مادی تأثیر میگذارد، و اغلب، حداقل در مورد شما، شور و شوق طبیعت شما را منعکس میکند. و همه اینها در حالی است که بسیار، بسیار مشتاق به عمل قهرمانانه در یک زمینه نامرئی هستید، آیا متوجه میشوید؟
مصاحبهکننده [2:12 - 2:13]
موافقم، بله.
تحلیل فیزیولوژی
سوتلانا [2:13 - 8:07]
او هم این ویژگی را دارد، او هم چنین بینی نسبتاً کمی دارد. بگذارید بگویم، بینی شما، به عنوان مثال، درباره علایق شما در همه چیز میگوید، اینطور است، اما شما در امور دیگران مداخله نمیکنید، میدانید، شما با دقت تلاش میکنید که با این ویژگی همراه شوید. این فقط روشی است که شما زندگیتان را میگذرانید. حتی توزیع سنی در بینی و غیره وجود دارد.
در مورد شکل صورت بیضی، از یک طرف، صورت شما. به همین دلیل گفتید که در دوران کودکی، تلاش میکردید به نوعی، خب، بدون بحث، خود را با چیزی هماهنگ کنید. مفهوم "صحت" در درک شما یک عامل بسیار مهم بود. اما در چانهتان عنصری وجود دارد که نشان میدهد شما در حال کاوش هستید، میخواهید شفافیت کامل، صحت، مسئولیت و همه آنها را پیدا کنید. اما برخی ممکن است به شما بگویند، "فکر میکردیم شما اینگونه باشید"، و سپس شما با انتظارات آنها مطابقت ندارید. آیا متوجه میشوید؟ شما مطمئن نیستید. یعنی ناگهان، اگر چیزی اشتباه شود، از آن خارج میشوید. و این صحت، را از دست نمیدهید، بلکه استقلال به دست میآورید.
چشمان شما، پلکهای شما، به عنوان مثال، از ثبات شگفتانگیز در مورد برخی مسائل حکایت میکند. گاهی به آن نزدیک میشوید، متوجه میشوید که اگر آن را اکنون تحلیل کنید، استدلالهای مخالف پیدا خواهید کرد، اما هنوز هم سعی میکنید پیش بروید. بله، جزئیات وجود دارند، آنها را متوجه میشوید، اما در اصل، اگر هدف را دیدهاید، همین است. ابروهای شما از مدیریت بسیار ماهر روابط شما سخن میگویند، میدانید چگونه آنها را حفظ کنید، و این شما را بسیار دوستداشتنی میکند. پس، اگر چیزی را شروع کردهاید، آن را ادامه دهید.
میتوانید درباره چهره خود صحبت کنید، و درباره بسیاری از گوشهای شما، شاید برای مدتی احساس ضعف فیزیکی کردید، تصمیم گرفتید آن را جدی بگیرید، شاید به این شکل. میفهمید، مجموعهای از کیفیتهای بیرونی به عنوان ابزاری برای ترویج منافع معنوی شما وجود دارد، اگر در مورد یک وظیفه بالاتر صحبت کنیم. چنین چیزهایی وجود دارند. و اگر شخصی را ببینیم، اگر او را ارزیابی کنیم، به عنوان مثال، من به شما نگاه میکنم، نمیگویم، اوه، من این را دوست دارم، اما آن را دوست ندارم. وقتی شروع به درک این موضوع میکنید، با آن شخص در تضاد نیستید، هیچ خشم و عصبانیتی وجود ندارد، چرا آنها این کار را میکنند. فقط میبینید و درک میکنید که، به عنوان مثال، این میز، نمیتوانیم آن را به تخت تبدیل کنیم، و اینجا هم همین طور.
درماتوگلیفیک و نقشه سرنوشت
این دستها، آنها بهطور جدی به برخی سوالات مربوط به وظایف و چیزهای مشابه پاسخ میدهند. الگوی درماتوگلیف، این الگو در نوک انگشتان است. خیلی چیزها در مورد اینکه چگونه عمل میکنی، کد تو، ژنتیک تو، چیزی که به آن وارد شده، مقدار زندگی که در آن گذراندهای، چقدر آن را مطالعه کردهای، میگوید. شاید از این همه خسته شدهای و روزهای آخر را سپری میکنی. تمام انگیزهها روی دستها قابل مشاهده است. و وقتی اینها برای تشکیل یک بوم یکپارچه گرد هم میآیند و نقشه یک فرد را میبینی، مفهوم گرههای کارمیک، چگونگی چیدمان آنها، و چیزهایی که با آنها مرتبط هستند، را میبینی.
و وقتی گاهی شخصیتهایی با مضمونهای فراتر از انسان را اینجا به زمین میبینید، مانند رئیسجمهور کشور ما، این واقعاً نقشهای منحصر به فرد است. من آن را از دیدگاه خوب و بد قضاوت نمیکنم، اما این شخص زمانی یک شخصیت بسیار جدی در تاریخ بود، و اینجا فرصتی بسیار دشوار به او داده شده است: یا همه مشکلاتی که ایجاد کرده با هزینهای بالا حل میکنید، یا حتی شرایط زندگی را بدتر میکنید... این مسائل بسیار پیچیدهای هستند، و وقتی ترکیب این لحظات را میبینید، زیرا هرکسی دیدگاهی بسیار ساده دارد: این یک مأموریت است، آن یکی خوب است، دیگری بد است. شما مجموعهای از همه چیزها را میبینید، تنظیمات داخلی، مشکلات، دیدگاهها.
برای مثال، من نمیدانم که شما در حال حاضر چند سال سن دارید، اما به وضوح در این منطقه، خوب، حدود ۴۰ سالگی، زندگی خیلی تغییر میکند. اما شما، با وجود این تغییرات، خودتان را تغییر ندادهاید، درک میکنید؟ خیلی از ظرافتها قابل مشاهده است. حتی میبینم که با وجود این ظرافت، در چیزهایی با شدت و خشونت عمل میکنید. برای من این پارادوکس است، اما این فقط نحوه ساختاری شماست. چگونه این سیستم که با چنین مجموعهای از چیزها آمده و شک و تردیدها یا چشماندازهای آن را درک میکنید؟ و میتوانید ببینید، میتوانید... به طور کلی، این موضوع بسیار جذاب است.
مسئله این است که بگذارید بگویم شما ۳۰ کار در دست دارید، یا حتی کل لیست ۳۰ کاری، کل جهتگیری زندگی شما، به حالتی میرسد که مانند سنگ فشرده میشود تا آب جاری شود، درک میکنید؟ این فشار تغییر، و شما فکر میکنید: آیا این واقعا برای من لازم بود؟ اگر به گذشته خود در حدود ۲۹-۳۰ سالگی فکر کنید، شاید برای شما هم همین طور بود. در یک نقطه، مسیر خود را تغییر دادید، و این طبیعی است. به این معنا نیست که شما کل زندگی خود را به... برخی از افراد کل زندگی خود را به حرفه خود اختصاص میدهند، در حالی که دیگران یاد میگیرند. اما معنای اختصاص دادن کل زندگی به چیزی چیست؟
شما فقط یک زندگی ندارید، و مهمترین چیزی که اینجا اتفاق میافتد، چیزی نیست که شما در آنجا قرار میدهید، چیزی که در آنجا خلق میشود، ساخته میشود، یا تجربیات شما، مجموعهای از حالتهای رنگارنگ که از آن عبور کردهاید. همه اینها وقتی که شما میروید، از شما گرفته میشود... و این همان چیزی است که بیشترین اهمیت را دارد، تمام دستاوردهای اجتماعی دیگر شما، نیتهایتان و غیره، همه محو میشوند... در حال حاضر، برای ما مهم است، و ما تا حدی وظایف خود را به مسائل اجتماعی پیوند میدهیم، درک میکنید؟ این سؤال به خود شماست.
هدف و حالتهای شادی
مصاحبهکننده [8:07 - 9:37]
آنها گفتند که وقتی ما این مکان را ترک میکنیم، حالتهایی که در آن هستیم، برداشته میشود. بنابراین، نه ارزیابی، بلکه کسی که زندگی خود را زندگی میکند، هدفش، به طور عملی هر شخصی از این قبیل، در حالت شادی، شادی، عشق و علاقه عمیق است. میدانم که برای خودم، وقتی در زندگی متفاوتی بودم، ناراحت بودم، من شخص دیگری بودم. در زندگی فعلیام، وقتی مسیر خود را پیدا کردم و هدفم را یافتم، همه چیز برایم مرتب شد و احساس میکنم فردی هماهنگ هستم. من این عشق، شادی و اعتماد را در جهان، در منبع الهی تجربه میکنم.
و او اینجا راه خود را آغاز کرد. همه چیز دیگر، به گونهای که مه جمع میشود، ناگهان روشن شد، من کجا میروم، و چه کسانی از مردم من بودند و چه کسانی نبودند، به گونهای که همه چیز دیگر غیرضروری شد، به گونهای که زمان آن بود که بیاهمیتها را کنار بگذاریم، زیرا متوجه میشویم چرا با این شخص تعامل داشتیم، در واقع ما هیچ چیز مشترکی نداشتیم. و همه اینها شروع به هماهنگی میکند، جمع میشود، و این لحظهای است که شما میگویید: «خداوند، من احساس خوبی دارم»، وقتی صبح از خواب بیدار میشوید، نه به دلیل زنگ هشدار، بلکه به سادگی به این دلیل که بیدار شدهاید، چشمهایتان باز است و احساس خوبی دارید. شما آن را دوست دارید، میخواهید سریعتر بیدار شوید تا با این واقعیت دوباره تعامل داشته باشید، نه مانند برخی از مردم، حتی در وضعیت کمی افسردگی من، من نمیخواستم بیدار شوم زیرا به معنی روبرو شدن با این مشکلات دوباره بود. و شما تا جایی که میتوانید میخوابید زیرا نمیخواهید با واقعیتی که به آن راضی نیستید روبرو شوید، وقتی شما آن را میسازید.
وібراتسیونها و فرکانسها
سوتلانا [9:37 - 10:34]
میخواستم بگویم که وقتی این وضعیتهای حفاظت، بله، میدانم درباره چه صحبتی میکنید، یک پاسخ بسیار جدی به رویدادها وجود دارد، فقط چیزهایی اتفاق میافتد که حتی نمیتوانید تصور کنید، که این واقعا میتواند اتفاق بیفتد. و باید کاملا صادق باشید که شما فقط در شگفتی از این جهان هستید، چگونه همه چیز تنظیم شده، فقط چگونگی همه چیز. و فکر میکنید، من شما را میشنوم. فکر نکنید که من شما را نمیشنوم. بله، ما مشکلات خود را داریم، اما آن را شخصی نگیرید. این فقط اینگونه است. و این تنظیمات این حصار را ایجاد میکند، فراتر از آن هیچ چیز وارد یا خارج نمیشود. شما برای شرکت کردن پیشنهاد میشوید، اما حصار اجازه نمیدهد. و این حفاظت، خب، همانطور که بحث کردیم، چه کاری در چنین زمانهایی باید انجام دهیم، این حفاظت حصار فقط از این وضعیت، زیرا شما را کاملا از همه اینها دور نگه میدارد، و آنجا، خوششانس شما، خوششانس شما.
مصاحبهکننده [۱۰:۳۴ - ۱۰:۵۶]
آره-آره-آره، ما درباره ارتعاشات، درباره فرکانسهای پایین، فرکانسهای بالا صحبت میکردیم، همه اینها بخشی از یک چیز است وقتی که زندگی خود را بر اساس عشق زندگی میکنید، مسیر خود را دنبال میکنید، شادی، عشق، وقتی که فرکانسهای خود را بالا میبرید، این دنیا در این فرکانسها با شما تعامل میکند، وقتی که...
سوتلانا [۱۰:۵۶ - ۱۰:۵۸]
این زبان اوست، آره-آره-آره.
مصاحبهکننده [۱۰:۵۸ - ۱۱:۱۳]
اگر شما نویسنده این رویداد هستید، شما رویدادها را در فرکانسی که در آن وجود دارید، میسازید. اگر در فرکانس عشق، پذیرش یا هر چیز دیگری هستید، چنین رویدادهایی را در زندگی خود میسازید، یا با پدیدهها و رویدادهای همفرکانسی با شما هماهنگ میشوید.
اخترشناسی و جنبههای کارمی
سوتلانا [۱۱:۱۳ - ۱۱:۳۸]
وقتی، برای مثال، فاصلههای زاویهای چنین مقادیری بین سیارات در نمودارهای زادگاه دارند، کاملاً عادی است. همچنین فاصلههای زاویهای دقیق وجود دارند که همیشه او را در موقعیتهای سخت قرار میدهند. و در اینجا توصیهها میتوانند کاملاً متفاوت باشند. ممکن است پیشنهاد کنند که ما یک اصطلاح برای این موضوع داریم - یک موقعیت متقاطع، جایی که فرد نمیتواند متوقف شود، باید ادامه دهد و اگر متوقف شود، نابود خواهد شد. پس، راهحلهای جهانی در اینجا وجود ندارند.
مصاحبهکننده [11:38 - 12:33]
موافقت میکنم. من واقعا میخواستم از شما بپرسم، با چنین ترکیبی از حوزههای دانش. من میخواهم درک کنم که تأثیر یک فرد چقدر است، چه مسئولیتی دارد، چند ستاره... منظورم این است که البته، من به صورت شرطی و کلی صحبت میکنم، تا حدودی چقدر از هر چیز، از الهی، از تربیت، از «ماتریکس»، از تلویزیون، زمانی که یک فرد داستانهای فانتزی مورد علاقه خود را به عنوان کودک تماشا میکرد و خود را با قهرمان آنها هماهنگ میکرد، و از طریق تمام این رویدادها عبور میکرد، جایی که این سناریو نیز در اینجا ثبت شده بود. خداوند، ما ترکیبی از چیزها هستیم، و من میخواهم درک کنم که مهمترین چیز در اینجا چیست و چگونه با این ترکیب برخورد کنیم... چه نسبت به تربیت، تأثیر سیارهای، مسئولیت شخصی میدهید؟ بیایید نگاهی بیندازیم.
سوتلانا [12:33 - 13:33]
نقشههایی از افرادی وجود دارد که در این زندگی هرگز برای هیچ چیز مسئول نخواهند بود. به آنها گذرنامهای رایگان داده میشود. ترکیبات سیارهای وجود دارد که به شما اجازه میدهد هر کاری را انجام دهید. این به آن پارامترهای خلاقانه معروف است. اما به طور کلی، همه فرصتها و حاشیههای حرکتی متفاوتی در این زندگی دارند. برای برخی، هر اشتباهی فاجعهبار خواهد بود. اما برای دیگران، شما میتوانید هر کاری را انجام دهید، آنها شما را مجازات نخواهند کرد، آنها متوجه نخواهند شد، و شما خوشبخت خواهید بود. این سؤال عدالت نیست، سؤال این است که او با چه نشانههایی، مثلاً به عنوان پاداش گذشته، یا به این معنی که اگر اشتباهی مرتکب شوید، کارما در زندگی بعدی بزرگتر خواهد بود. و به هر حال، بسیاری از این روحهای جوان ابتدا یک آغاز بسیار، بسیار خوشبختانه داده میشود، یک زندگی خوب، به طوری که او اینجا چیزی انجام دهد، و سپس چیزی برای پاسخگویی و کار وجود خواهد داشت، حداقل برای دیدن اشتباهات خود.
مصاحبهکننده [13:33 - 13:33]
تجربهسازی.
داستان بوتان و محدودیتهای کارما
سوتلانا [13:33 - 23:56]
من فقط یک داستان چنین میدانم، نمیگویم درباره چه کسی است، اما یک دختر بسیار خاص به بوتان رفت، و این دختر، زنی محبوب از یکی از بسیار مشهور، بسیار ثروتمند و بسیار قدرتمند بود. به طور کلی، او در آنجا زیاد مبارزه نکرد. او نیازی به کار نداشت، همه چیز خوب بود، همه چیز فراهم بود. و وقتی رسید، با یک لاما در حال مرگ ملاقات کرد، واقعا فقط به سختی در حال زنده ماندن بود، و او چیزی شبیه به این گفت: «شما در اینجا زندگی اول خود را میکنید، از حالت حیوانی بیرون کشیده شدهاید و احتمالا به آنجا بازخواهید گشت.» او از این موضوع بسیار ناراحت شد.
گاهی اوقات، این فقط یک بازی با سرنوشت است، بازی که در آن سعی میکنید کاری مانند این انجام دهید، اگر قدرتمند باشید.
بنابراین، چیزی شبیه به این اینجا وجود ندارد؛ گاهی اوقات جنبههای کارمیک وجود دارند که یک فرد را در یک حوزه خاص یا همه حوزهها کاملاً محدود میکنند. برای مثال، پول به او داده نمیشود؛ او میتواند کار کند، هر کاری که میخواهد انجام دهد - نه، داده نمیشود. آنها میتوانند همیشه فعال باشند یا در زمانهایی متواضع باشند. او یک بار اشتباه کرد، تا دوباره تکرار نشود، و شاید ناراحت باشد، اما آنها به این شکل از او محافظت میکنند. و درک ما از این مسائل بسیار منحرف است. و گاهی اوقات جنبههای جادویی وجود دارند، فقط تعداد کمی از مردم دارای آن هستند، و اگر حتی یک نفر آن را داشته باشد، اثر میگذارد. برای مثال، تعداد کمی از مردم در مورد این آگاهی دارند، اما اگر یک تنظیم خاص دو سیاره در آسمان وجود داشته باشد، او قادر به انجام جادو است و آن ظاهر میشود. یعنی، یک مجموعه درک وجود دارد، وقتی تنظیمات هدف به طور سرنوشتساز و کارمیک، او باید این کار را انجام دهد.
این گاهی اتفاق میافتد. و گاهی اوقات، از این موضوع رهایی مییابد. گاهی اوقات، وظیفهاش، مثلاً دیدن خود، همه چیز را دیده است و شرکای او برایش جذابیت ندارند. چنین سرنوشتهای سبکی و بسیار متحرک وجود دارند، و چنین چیزی مانند کریستال. این تنظیم به نام کریستال نامیده میشود. یک نفر میتواند به عنوان غیرقابل حرکت زندگی کند، و این برای او اتفاق میافتد، و هیچ چیز برایش اتفاق نمیافتد، اما این کسلکننده است. و به همین دلیل این مجموعه از شاخصها، وظایف، تغییر این وظایف، مثلاً گاهی میتوان دید که تا یک زمان مشخص، خب، من نمیدانم، این وظیفه انجام نشده است، اما در یک سن بسیار بالا انجام میشود.
خب، من نمیدانم، شاید به مفهوم «وظیفه» یا «بدون وظیفه» مرتبط نباشد. چنین شخصی به نام آنجلیکا آدامز، یک ستارهشناس بسیار مشهور، همراه معروف مورگان بود، و بدون او، او هیچ کاری انجام نمیداد. او مجرد بود و میدانست که در سن ۵۱ سالگی با همسرش آشنا خواهد شد و تنها پس از ۵۱ سالگی خوشحال خواهد بود. و دقیقاً همین اتفاق افتاد. پس، چیزهایی وجود دارند که در سالهای پایانی زندگی، یا در ابتدای زندگی، سوالاتی را مطرح میکنند، یک نفر ممکن است آنها را رد کند. این فقط اینگونه است...
همه چیزی که میتوانم بگویم این است که سیارات، موقعیتهایشان و ترتیب وقایع همه مشخص شدهاند. بنابراین، به سادهترین شکل، چیزها همانطور که نوشته شدهاند اتفاق میافتند. گاهی نشانههای واضحی از آنچه این سیاره میخواهد وجود دارد، و گاهی این موضوع ظریفتر است. ما در مورد اراده صحبت میکنیم، اما در چارچوب درک، برای مثال، اگر شما نجوم را درک میکنید، متوجه میشوید که این سیاره از شما دگرگونی میخواهد، مانند فِنیکس که باید بمیرد و دوباره متولد شود، و این اتفاق خواهد افتاد. اما اگر این را درک کنید، به طور عملی آن را برای خود انتخاب خواهید کرد، با آن مذاکره خواهید کرد، و متوجه خواهید شد که به آن نیاز دارید.
اگر، مثلاً، زحل به شکل محکمی خود را تنظیم کند و بخواهد شما وزن کم کنید، میگوید: "بشنو، میتوانی متوقف شوی؟ نمیتوانی برای سه هفته، یا هر چیز دیگری، غذا بخوری؟ میتوانی در این لحظه سختگیر باشی؟" شخص میگوید: "خوب، خوب، احتمالاً از تمام خطرات اجتناب خواهم کرد، فقط متواضع خواهم بود." او میگوید: "درست است، آرزوهای من برآورده شدهاند." اما اگر شخص درک نکند، او... بازوی خود را، پایش را، ستون فقراتش را، هر چیزی را میشکند. یعنی بیاطلاعی از مسئولیت معاف نمیکند.
و اگر به نوعی درک کنیم، ببینیم، بگذارید بگوییم، ویژگیهای آنتروپولوژیکی، یک چهره، دستها، یک نقشه، آنگاه سیستم ناوبری ما موثرتر خواهد بود. و به طور ساده، همه این تمدنهای باستانی شگفتانگیز که چنین معماریهای منحصربهفردی را خلق کردند، درک این انرژیهایی که ارائه میدادند ضروری بود. چرا که گاهی انرژی میگوید: «البته، ترجیح میدهم یکی از نزدیکان تو را نکشم». میتواند این کار را بکند. اما وقتی درک کنید که برای آن آماده میشود، وقتی آگاه هستید و درک میکنید، شما اوضاع را حل میکنید. مثل نوعی جادو... آلکیمی درباره تبدیل بدبختی به طلا نیست. آلکیمی زمانی است که میتوانید رویدادها و همه چیز دیگر را خلق کنید. این همان معناست.
فرض کنید شما در درون خود به چیزی بسیار جدی تصمیم گرفتهاید، نوعی تجلی، نوعی عقبنشینی یا تمرین، اما سیارات خود با هم تعامل ندارند. میتوانید تا حد امکان تلاش کنید، اما آنها نمیتوانند در این لحظه آن انرژی را به شما بدهند؛ آنها فقط آنجا هستند. مفهومی وجود دارد که به آن «ماه بدون مسیر» میگویند. «هر کاری که انجام میدهید، در آن لحظه چیزی اتفاق نمیافتد.» و چنین لحظاتی وجود دارند: زمانی که برجهای دوقلو فرو ریخت، ماه بدون مسیر بود. این به چه معناست؟ این که کسانی که این برنامه را طراحی کردند، میدانستند که هیچکس نمیتواند آن را به درستی توضیح دهد، آن افراد را پیدا کند و مجازات کند، یا هر چیزی. این هرگز به نتیجهای نمیرسد که چیزها را روشن کند. به همین دلیل این فضا بسیار حیلهگر است.
یک بار، یک شخص بسیار مشهور، کسی که در زمینه چیزهای فضایی و رویدادهای نادر، تاریخی و غیر آن، دخیل بود، به من نزدیک شد و گفت: «ببین، من میخواستم همین حالا با تو صحبت کنم»، و چند سند به من داد. این اسناد در مورد زیردریاییهای آلمانی بود که به درون زمین میرفتند و روی آنها نمادهای نجومی وجود داشت. او گفت: «ما نمیفهمیم این چیست؟» من پرسیدم: «معنی آن چیست؟» او گفت که یک همخطی سیارهای وجود داشت و در آن لحظه دقیقاً، یک دروازه باز میشد و سپس باید منتظر میماندیم، شاید یک ساعت یا دو ساعت، یا سی دقیقه، یا یک روز، نمیدانم، تا عمیقتر برویم. فقط پس از آن فضا باز میکرد این چیزها را. یعنی ما حتی نمیفهمیم که گاهی اوقات سیارات این فضاهای را باز میکنند، یا فرصتها، یا دسترسیها، یا دروازهها، و سر خود را به زمین میکوبیم و فکر میکنیم که ما فقط این موضوع را به زور نقض میکنیم و آن به ما همه چیز را میدهد.
یعنی ما حتی درک نمیکنیم که این در شرایط تعامل سیارهای شکل میگیرد، حتی زمانی که به درون زمین غواصی میکنیم، باید انتظار داشته باشیم که هماهنگیهای سیارهای برای ادامه فرو رفتن وجود داشته باشد، این همه گرهها، در آنجا، همه اینها با هم ترکیب میشوند، چند گره در کجا، در چه زمانی. و این اسناد محرمانه هستند. ما همیشه روی همه اینها خندیدیم و آنها پذیرفته شدهاند، اینها داستانهای کهن هستند، بیایید آنها را مسخره کنیم. اما کسانی که درک این علوم را دارند، قدرت آنها را میدانند، و لزوماً نیازی نیست که کسی آنها را اثبات کند. آنها در زندگی خود، در زندگی کسانی که برای آنها مهم هستند، از آنها استفاده میکنند.
یعنی این تلاش برای یکپارچه کردن همه چیز، ایجاد نسبتهای درصدی، چیز دیگری، اما کار نمیکند. برعکس، ما را گیج میکند، و هر آماری مثال بسیار سادهای است، چاقویی تیز برای جراحی. پس شاید شخصیسازی، شما آن شخص را میبینید و میفهمید که او باید در این دوره این کار را انجام دهد. سپس او برمیگردد و در جهت دیگری میرود، شاید نقاشی کردن. و این زندگی متفاوتی است. روی دیوار نوشته شده است.
و چنین خط سرنوشتی وجود دارد، همانطور که آن را مینامند. اگر این خط بشکند یا خطخورده شود، همه چیز روشن میشود، به هر حال، حتی زمانی که اتفاق میافتد. همه چیز را تغییر میدهد و میگوید: «خوب، این سناریو تمام شده، سناریوی دیگری خواهد آمد.» و در تقاطع سناریوها، اگر خطی در آنجا عبور کند، میتواند داستانی بسیار تراژیک باشد؛ من بارها این را تجربه کردهام، و اغلب مردم در آن لحظه عاشق هم بودند، اما سپس با هم ملاقات کردند و جدا شدند. و وقتی میبینید که آنها برای مدتی زندگی کردهاند و با طلاق روبرو هستند، پس چرا ازدواج کنیم اگر قرار است طلاق بگیریم؟ خب، این تجربه شماست. علاوه بر این، وقتی درباره آن هشدار میدهید، این خط شروع به محو شدن میکند، به گونهای که مانور میدهد. این نیز تعامل ما با دنیای ظریف است که به ما پاسخهای سوالاتمان را نشان میدهد.
یعنی ما میگوییم، ما میخواهیم به آنجا برویم، او آن را برای ما کشید: تو نمیتوانی به آنجا بروی. او آن را خط زد، گفت: در این سفر مشکلاتی پیش خواهد آمد، چیز دیگری. یعنی ما کاملاً در تاریکی درباره این علوم هستیم، ما فقط احساس میکنیم که چنین چیزی در حال وقوع است به صورت کور. اما این ترکیب از این دانشها، اما نه جایگزینهای آنها که اکنون بسیار رایج شدهاند، همه درباره آنها صحبت میکنند، اما دانش واقعی و درک از چه چیزی که روانآلیات هستند. یعنی ما آنها را تقسیم کردیم و ما بسیاری از آنها را داریم. در واقع، همه چیز کاملاً متفاوت است.
گاهی اوقات شما انگیزههای یک فرد را میبینید، تاکتیکهای خاصی وجود دارند. من فقط میگویم، سیارات وجود دارند، آنها در آسمان حرکت میکنند و شرایطی را برای شما به ارمغان میآورند، اما نقشه شخصی شما، مستقل از آنچه در بیرون اتفاق میافتد، وجود دارد. بگذارید بگویم، ۲۵ سال بعد، شما به فردی متفاوت تبدیل شدهاید و این اتفاق برای شما میافتد و احساسی را تجربه میکنید که قابل مقایسه با آنچه محیط بیرونی ارائه میدهد، نیست. من زمانی چنین وضعیتی را با کسی دیدم، گفتم: «بشنوید، شما در زندان بودید و در آن لحظه، شما بسیار خوشحال بودید. میفهمم که شاید کمی رمانتیک بود یا چیزی شبیه به آن. میگویم، من درک نمیکنم که چگونه این قابل مقایسه است، اما این شادی بزرگی بود.» او گفت: «درست است.» این لحظات پارادوکسیکال هستند؛ زمانی که ما آنها را با چیزهای کلی و قوانین میپوشانیم، متوجه جزئیات نمیشویم و درک نمیکنیم که همه چیز در تعادل ظریف است.
اراده و تعامل با پیشبینی
مصاحبهکننده [۲۳:۵۶ - ۲۴:۱۱]
اگر برخی از چیزهای اساسی که ذکر کردید، قبلاً روی نقشه نوشته شده باشد، سؤال این است که چگونه شخص آن را تجربه میکند: یا علیه آن مقاومت میکند و رنج میبرد، یا شاید به نوعی آن را متعادل میکند و میپذیرد که باید از آن عبور کند.
سوتلانا [24:11 - 28:10]
در اینجا مثالهای بسیار زیادی وجود دارد. حتی یک کتاب در مورد این موضوع دارم. کسانی که پیشبینی را تحلیل کردند، میتواند برای آنها مفید باشد، حتی... پس از تحلیل، آنها به نوعی آن را مانند سیاراتی که نگاه میکنند و میگویند، «جالب است، حالا چگونه همه این اتفاقات برای او رخ میدهد؟» و او میگوید، «مرا تحت فشار قرار ندهید. من البته آرام خواهم ماند.» در اینجا شخصی آمد و روی من سوار شد، اگر او این درگیری را ادامه میداد، او را میزد، اما آن شخص متوقف شد و متوجه شد. میگویند، «ببین، او آرام است، او فقط این کار را کرد، سپس آن کار را، و از این سناریوی اجباری خارج شد.» و او را به طور شرطی ارتقا میدهند، دیگر آن رویدادهای معمولی را تجربه نمیکند، و با همسایگان بحث نمیکند، او وضعیت کاملاً متفاوتی دارد، و با این وضعیت، برنامههای جدیتری ایجاد میکند.
بنابراین، مردم پیشبینی را به شیوههای متفاوتی تفسیر میکنند: برخی آن را به خوبی درک میکنند و جدی میگیرند، برخی دیگر دست به مانور میزنند، برخی فقط در صورت خطر، مانند افزایش قابل توجه تواناییهای شما، اما شما آرام هستید، خوب است. اما در اینجا، شما باید آن را بپذیرید، شخصی سرنوشتساز وارد زندگی شما شده است، و شما متوجه نشدهاید. همه، بسته به درک و اعتمادشان، به مشاور تبدیل میشوند.
اغلب، من با این موضوع بیش از ۳۰ سال سر و کار داشتم، با این وضعیت مواجه شدهام. در ابتدا، این موضوع کمی طنز یا آزارم میداد. حالا کمتر اتفاق میافتد، اما هنوز. و سپس زمان میگذرد، و آن شخص احساسات متفاوتی را تجربه میکند و متوجه میشود که اینگونه است. تنها پس از آن، او شروع به استفاده از آن به عنوان ابزاری میکند.
و این یک ابزار است. تمرین پیشبینی برای تحسین تواناییها نیست. این یک ابزار در تعامل با فضا است، که به شما در این زبان صحبت میکند و میگوید: «در این لحظه، شما این زمان را دارید، من میخواهم شما را کمی محدود کنم، شما باید بر روی خودتان تمرکز کنید، به صورت بسیار روشمندانه، گام به گام، عجله نکنید، زیرا فقط به دیوار سنگی برخورد خواهید کرد. و بنشینید، کار کنید.» و سیارهای وجود دارد که همه از آن متنفرند، اما این سیاره عاشق این نوع کار، تمرکز، توجه، تمرکز حواس، توانایی بودن کامل، ساختار یافته و منسجم است. «بیایید، شما آن شوید.» و شما، به عنوان مثال، به جای رفتن به جایی، مینشینید، کار میکنید، متوجه میشوید که این کار به سرعت اتفاق نخواهد افتاد. و سپس میگوید: «اوه، کار خوبی کردی، دفعه بعد که میآیم، آن را به تو میدهم.» این تعامل است.
گاهی اوقات سیارهای بسیار خنک وجود دارد، مانند اینکه یک نفر از این سیاره معمولاً در را با پای خود باز میکند. من هستم. به سمت آینده زندگی میکنم. این خیلی چیزها میدهد، اما سپس یک نفر میتواند فقط بیفتد، و این به سادگی فیلترها را از بین میبرد، و او مرزها را درک نمیکند. یعنی، همیشه لحظاتی وجود دارد، و شما شروع به درک معنا میکنید، گاهی اوقات شما دیدگاه را میبینید، یک کسوف بود که یک نقطه مهم داستان را تنظیم کرد، و میگوید: «حالا شما کمی از شریکی که بسیار عزیز بود برای شما ناامید خواهید شد. من وضعیتی را ایجاد خواهم کرد که سلیقههای شما در مورد شراکت به طور شدید تغییر خواهد کرد.» در آن روز، شاید هیچ چیز روشن نشود. اما در شش ماه تا یک سال، ناگهان یک نفر متوجه میشود که با شخص اشتباه زندگی میکرده است. و برخی رویدادها آنها را منحرف میکنند، چیزی دیگر، اما این تم اصلی وجود دارد و تحقق مییابد.
یعنی اینجا چیزهای واقعا جالبی وجود دارد، و شما مفهوم آن را درک میکنید. گاهی اوقات متوجه میشوید که شما را به کسی معرفی کردهاند تا دوباره تأیید کنید که این کار شما نیست، متعلق به شما نیست، بلکه یک ترفند است. مردم همه چیز را به سادگی میپذیرند. اسکریپتهای اصلی و فرعی وجود دارند. و در این موج کوچک سینوسی، ما در حال تماشای رویدادهای سیاسی هستیم. بدون دیدن تصویر بزرگتر که میگوید: «اگر میخواهید این سیستم فرو بریزد، اینقدر سادهلوح نباشید. واقعا بیمار خواهد شد و به شدت به شما ضربه خواهد زد.»
استعدادها و سرنوشت
مصاحبهکننده [28:10 - 28:56]
در مورد استعدادها و پتانسیلها. من به تازگی مهمان داشتم و به شدت معتقدم که هر فردی استعدادی به او داده میشود، خداوند در آن سرمایهگذاری میکند و او باید راهی برای نشان دادن آن پیدا کند. آنها گفتند، «نه همه، نه همه»، و این به تجربهای که از زندگیهای قبلی انباشته شده بستگی دارد. برخی از افراد آن را انباشته کردهاند و استعدادشان بسیار واضح است، در حالی که دیگران، به عنوان روحهای جوان، ممکن است فقط برخی تواناییها یا تمایل به چیزی داشته باشند، یا حتی هیچچیز. من بحث داشتم و میخواهم نظرات شما را هم بشنوم. چطور در مورد این موضوع فکر میکنید؟ من فکر میکنم هر کسی دانهای در درون خود دارد.
Svetlana [28:57 - 30:25]
بیایید مثالی از این موضوع بزنم، بله، ادراک ما از واژه «استعداد»، امری انتزاعی است. برای مثال، نشانگرهایی روی نقشه وجود دارد، شخصی در آنجا زندگی میکند، زندگی اولش در آنجا بوده یا هنوز جوان است، اما ما این را در زندگی احساس نمیکنیم؛ ما آنها را بسیار باهوش، خردمند و غیره مییابیم. آنها در کارشان بسیار توانمند بودند، دستاوردهای خاصی داشتند، همه چیز به این شکل پیش میرفت. اما من میبینم که این دیدگاههای سادهلوحانه از دنیا است، که به سمت ناامیدی در همه چیز پیش میرود. اما او تقریباً ۷۵٪ از زندگیاش را به این موضوع اختصاص داد، ناگهان به نقطهای میرسد که روشن میشود این مسیر درست نیست، و همه چیز در مورد ناامیدی، ناامیدی و از دست دادنها است، و این وحشتناک است. و او به سمت بروز استعدادهای جدید نمیرود، بلکه به سمت ارائه کمک بزرگ به شخص نزدیکش میرود. با ناامیدی، با دیلت و با قدرت. وقتی زندگی به شکل بحرانی تغییر کرد، او خود را از دست نداد، بلکه یک شخص جدید در درون خود یافت. آیا این استعداد نیست؟ من معتقدم که واژه «استعداد» بسیار نسبی است. گاهی اوقات استعداد در بودن با کسی است، حتی اگر در حالی که آنها در موقعیتهای پیشرو بودند، در پسزمینه باقی بمانید. این یک شخص با استعداد است، بنابراین در درک ساده ما، ممکن است کاملاً یکسان نباشد.
فرمتهای برنامه و کار
مصاحبهکننده [30:25 - 30:38]
هنگامی که مرزهای ادراک گسترش مییابد، استعداد و تصویر کلی دنیا آشکار میشود. کجا میتوانید اطلاعات بیشتری به دست آورید، کجا میتوانید پیشبینیهای دقیقتر، بینشهای عمیقتر داشته باشید؟
سوتلانا [30:38 - 30:51]
خب، من یک برنامه دارم، نامش «سوتلانا دراگان» است، پس میتواند به زبان انگلیسی یا روسی باشد، در همه جا در دسترس است، در پلیمارکت، اپ استور، راستور.
مصاحبهکننده [30:51 - 30:54]
آیا این برنامه یک کانال تلگرام پولی است؟
سوتلانا [30:54 - 30:55]
نه، نه، نه، یک برنامه است.
مصاحبهکننده [30:55 - 30:58]
یک برنامه که آن را به تلفن همراه خود دانلود میکنید و...
سوتلانا [30:58 - 32:55]
بله، از نظر قابلیتهایش بسیار مناسب است. برای مثال، میتوانید نام خانوادگی یک شخص، کسی که در جایی ذکر کردهام، یا یک تاریخ را وارد کنید. بنابراین، در این برنامه، در درجه اول، خودم را کمی جدا کردم، مثل صحنهای کوچک از خودم، نمیخواستم با چیزهای دیگر مخلوط شود. اما پیشبینیهای کاملاً جزئی با تاریخها، یک کرونولوژی کامل، گاهی دورتر، گاهی نزدیکتر، لحظات خصوصی، و من دیدگاههای بسیار کمیابی را در نظر میگیرم که در جای دیگری پوشش داده نمیشوند. و بخشی به نام "پیشبینی جهانی انسان" وجود دارد. این روش من است که نشانههای زودیاک را در نظر نمیگیرد، اگرچه همه آن را دوست دارند.
وقتی به این نگاه میکنم، همیشه آن را بر اساس تاریخها تجزیه و تحلیل میکنم. من وضعیت افرادی را که در تاریخهای خاص متولد شدهاند، توصیف میکنم، فقط تاریخهایی که با اطمینان میدانم رخ خواهند داد، چگونه، و به چه نتیجهای خواهند رسید. بنابراین، این تاریخها ممکن است تغییر کنند یا تکرار شوند، اما نوعی تم پیشبینیکننده است. این چیزی نیست که در هر جایی بحث شود، اما به من اجازه میدهد تا به هر فرد حس کنم که پیشبینی در زمینه او دقیق است. برخی از تاریخها، مثلاً، به روشی کار نمیکنند که میتوانم توضیح دهم، برای چیزهایی که میتوانم مسئول آن باشم، اما وقتی میبینم که این اتفاق خواهد افتاد، همیشه این تاریخها را ذکر میکنم.
گاهی اوقات، من چیزهای محرمانهای، چیزهایی کاربردی را انجام میدهم، چیزهایی را که من توضیح میدهم، برای مثال، چگونگی تعیین کردن با دست که یک دختر باردار است، حتی اگر او متوجه نباشد، یا چیزهایی مرتبط با ناخنها، فیزیوگنی. به طور کلی، تمام تکنیکهایی که در طول زندگی من توسعه یافتهاند، مقدار زیادی از این اطلاعات وجود دارد. اطلاعات رایگان وجود دارد، اطلاعات پولی وجود دارد، اما این به من اجازه میدهد تا خودم را به طور کامل بیان کنم زیرا اینجا است که من واقعاً میتوانم خودم را رها کنم، شاید حتی وضعیت، رویدادها را تجزیه و تحلیل کنم، بیشتر از یک مصاحبه. در دسترسی آزاد، بله؟ بله، و واقعاً کار زیادی است، زیرا همه چیز در متن نشان داده شده است. خب، گاهی اوقات من با صدای بلند صحبت میکنم، اما بیشتر در متن، زیرا شما میتوانید در آنجا همه چیز را بررسی کنید و غیره. نمیتوانید همه چیز را به یاد بسپارید، چنین حجم اطلاعاتی، حتی نمیتوانید آن را در یک مصاحبه مرتب کنید، همانطور که شما درک کردید. بنابراین فکر میکنم برای هر کسی که این موضوع برایش مهم و جالب است، کسی که زبان من را درک میکند، اطلاعات کامل وجود دارد.
مصاحبهکننده [33:19 - 33:28]
خوب، ما میتوانیم در اصل، یک لینک به برنامه را در توضیحات ویدیوهای خود قرار دهیم.
سوتلانا [33:45 - 34:06]
خب، برنامه راحتتر است چون واقعاً منحصر به فرد است؛ افراد مستعدی آن را به من پیشنهاد کردند و مسیر جدیدی را برای من گشود، روشی جدید برای ارتباط و روشی صادقانه برای به اشتراک گذاشتن حجم عظیمی از کار که این شغل نیاز دارد. این از هیچ جا سر برنیاورده است؛ شما میدانید چرا کار میکنید و این بازخورد را دریافت میکنید. پس برای من، این یک نقطه عطف واقعی است.
نقشهها و پایان گفتگو
مصاحبهکننده [34:06 - 34:25]
متشکرم که به اشتراک گذاشتید و از شما دعوت میکنم به بخش سنتی ما. ما در ابتدای گفتگو یک نقشه کشیدیم و بیایید جمعبندی کنیم. پیشنهاد میکنم یک دسته کارت انتخاب کنید، میتواند همان دستهای باشد که قبلاً انتخاب کردهاید یا دسته دیگری، و یک کارت بکشید.
سوتلانا [34:25 - 34:41]
من این را برمیدارم، این پیچیدهترین است، فکر میکنم. خیلی مسئولانه است. مسئول. خیلی چیزها را به دوش میکشد، حدس میزنم، خودش. خب، حالا احتمالاً متوجه میشویم که چه گفته میشود. فکر میکنم این دک به راحتی برداشته نمیشود، درسته؟
مصاحبهکننده [34:41 - 34:51]
بله. اگرچه مفید است، اما اغلب آن را در کار مربیگریام به کار میبرم، و خوب است، خوشبینانه است.
سوتلانا [34:54 - 34:56]
این چیست؟ نشانم بده.
مصاحبهکننده [35:01 - 35:07]
نگاه کن به آنچه که در این نقشه میبینی. پیام نقشه چیست؟ موضوع آن چیست؟ چرا فقط این یکی؟
سوتلانا [35:13 - 35:39]
ما مثل کودکان هستیم، از امکانات آینده، از اینکه این افراد چه کسانی هستند، چگونه ساختار یافتهاند، چگونه زندگی خواهند کرد، بیخبریم، به گونهای که حتی کودکانه انسانیتی را که جای خود را بر روی زمین میگیرد و این شرایط را تفسیر میکنیم. این نادانی است، امیدوارکننده، نوآورانه، اما به راستی کودکانه.
مصاحبهکننده [35:39 - 35:42]
حال وقتی به او نگاه میکنید، چه حسی دارید؟ چه احساسی به شما القا میکند؟
سوتلانا [35:42 - 37:16]
احساس میکنم وقتی از بالا به ما نگاه میکنند، احتمالاً برای آنها عجیب به نظر میرسیم، اما ما محبوبیم. محبوب به این دلیل که ما کودک هستیم، همه چیز را درک نمیکنیم، بدنهایمان متفاوت است، دیدگاههایمان متفاوت است. حتی کسانی که چیزهای جدیدی را تجربه کردهاند، خب، به طور کلی نیاز به پاکسازی است، نمیدانم، شستشوی همه چیز و شروع دوباره، این چیزی است که اکنون نامیده میشود. درست اینجا. حتی یک سطل ایستاده است، همچنین بسیار مهم است، من میگویم، چندمعنایی. شاید پر از آب باشد؟ نمیدانم. اما در هر صورت، ممکن است کمی شیرین به نظر برسد، اما ما کودک هستیم و نمیتوانیم از عشق دوری کنیم. ما فقط در حال یادگیری هستیم و هر کسی مسیر خود را در پیش دارد. میفهمی چه میگویم، درسته؟
و آنچه این کودک میبیند، مانند عقب راندن آن واقعیت، آن صفحه نمایش، همه هنوز درخشان، سفید، خالص است، همه چیز روی یک صفحه سفید. اینگونه که من آن را بیان میکنم. امروز چهارشنبه است، نه کاملاً پاک و بدون نقص، اما چهارشنبهای پاک. به طور کلی، به سمت یک زندگی جدید با ایدههای جدید، و آنها هنوز به شدت به ما وابستهاند. همه چیز پیش روی ماست.
نصب: "انعکاس"
مصاحبهکننده [37:16 - 39:28]
میخواهم به شما هدیهای بدهم، یک انعکاس. امروز درباره فرکانسها صحبت کردیم، درباره احساس فرکانس پایین، احساس فرکانس بالا. قبل از توضیح دادن تنظیمات. یک مستند بود که دانشمندان آب، گیاهان را گرفتند و آنها را به موسیقی فرکانس بالا، جایی که کریستالها شکل میگرفتند، یا متال سنگین، جایی که مولکول آب فشرده میشد، آن را میشکست. گیاهان مردند.
من شما را به این تنظیم، «انعکاس»، که توسط یک دانشمند شوروی توسعه یافته است، دعوت میکنم. این تنظیم از مادهای خاص ساخته شده است که یک فرد خود را در آن غوطهور میکند. طراحی شده است تا یک فرد کاملاً در تنظیم قرار گیرد و موسیقی با فرکانس بالا پخش شود، که از دیوارها بازتاب میکند و کل میدان بیولوژیکی و بدن فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. همانطور که امروز بحث کردیم، یک انسان در سطح مولکولی از 80% آب تشکیل شده است. این شروع به ساختاردهی میکند. بنابراین، تمام سیستمهای او شروع به ساختاردهی، تعادل و بازیابی میکنند. به این ترتیب، فرد در فرکانس بالا افزایش مییابد، شبیه یک چکش تنظیمشده در فرکانس بالاتر، و بدنش بازسازی میشود. بسیاری از مسائل روانبدنی از بین میروند، حالت ذهنی او بهبود مییابد و آگاهی او افزایش مییابد. آنها به فرکانسهای دیوید هاوکینز، که امروز در مورد آن صحبت کردیم، و فرکانسهای بالاتر احساسات صعود میکنند. به همین ترتیب، ترس و اضطراب از بین میروند، آرامش میآید و غیره.
12 جلسه، گواهینامه 12 جلسهای. هر جلسه 40 دقیقه طول میکشد. وقتی شخصی وارد این تنظیمات میشود، به سرعت وارد حالتی مدیتیشن، حالتی شبیه ترنس میشود. و برای 40 دقیقه، زیر تأثیر این حالت قرار میگیرد. هر جلسه به فرکانسی خاص، چاکرای خاصی اختصاص دارد و به پاکی آن چاکرا، به صدایی که باید در حالت اصلی خود داشته باشد، میپردازد. و اینجا این شخص، در خود غرق شده، در این حالت است. سپس یک جلسه مربیگری یک ساعته با آنها در این حالت آمادهشده انجام میدهیم، و در طول 12 جلسه، شخص از نظر پاکی، حالت و آگاهی تغییر میکند. و دقیقاً چه کسی این کار را انجام میدهد؟ من، یک متخصص...
سوتلانا [39:28 - 39:30]
جالب است، پس ما از دانستن خسته شدهایم.
مصاحبهکننده [39:31 - 42:51]
بله، به عنوان یک مربی حرفهای، من بلافاصله فرد را وادار میکنم که خود را برای ۴۰ دقیقه غوطهور کند، پس از آن با آنها در قالب مربیگری کار میکنم. در آنجا، فرد کاملاً با خود هماهنگ است و به طور ناخودآگاه باز میشود، و هر زمان که موضوعی مطرح میشود که فقط امروز، فقط حالا مرتبط است. همیشه به طور ناخودآگاه خوب و به طور خردمندانه هدایت میشود. و در واقع، تمام حکمت یک فرد، که در فلسفه مربیگری ما نیاز دارد، در ناخودآگاه اوست. تمام حکمت، تمام تخصص در مورد زندگی او. همانطور که میگوییم، فرد بهترین متخصص زندگی خود است. بهترین میداند که چگونه عمل کند. اما در جامعه ما، همه اینها تا حدی توسط عوامل خارجی مانند پرورش، اسکریپتها و غیره مهار شده است. اما اگر همه اینها را کنار بگذاریم، فرد شروع به شنیدن خود، حکمت خود میکند و دقیقاً همین اتفاق در جلسات و غوطهوریهای ما میافتد.
این یک چیز خنک است، در واقع اختراع شده در دوران شوروی، تقریباً زیر استالین، تا جایی که من میدانم، به سادگی طبقهبندی شده، توسط خدمات اطلاعاتی آن زمان استفاده میشد، و سپس بعداً توسط دانشمندان مدرن ما اصلاح شده است. یعنی، در ابتدا بدون صدا بود، اما از مادهای ساخته شده بود که یک نفر کاملاً از تأثیرات خارجی، از هرگونه امواج، از هرگونه نوع تأثیر، کاملاً جدا شده است، به این معنی که او شروع به وجود فقط در انرژی خود میکند. علاوه بر این، تأثیر موسیقی با فرکانس بالا وجود دارد، و شروع به کار با او در سطح سلولی میکند، او شروع به بهبودی میکند. به همین ترتیب، حالت او تغییر میکند، او از احساسات پایین، مانند ترس، تهاجم، برخی گناه، شرم و غیره، فاصله میگیرد و از همه اینها خلاص میشود و به فرکانسهای بالاتر تنظیم میشود، همانطور که امروز با شما بحث کردیم.
هنگامی که یک فرد به فرکانسهای بالاتر میرود، خلاقتر و آگاهتر میشود. و در آنجا، ارتباطی که در مورد آن صحبت میکنم، رخ میدهد، ارتباطی با انرژی زندگی، یا انرژی آفریننده. وقتی یک فرد از این گذرگاه عبور میکند، نیت ما با این انرژی زندگی، انرژی آفریننده، شارژ میشود. وقتی یک فرد این قدرت را به دست میآورد، شما تصمیم گرفتهاید، نیتی ایجاد کردهاید، و انرژی به جلو حرکت میکند، رویدادها را شکل میدهد، و فرد به نظر میرسد از این رویدادها عبور میکند.
در تضاد با کسانی که چنین قدرتی ندارند، آنها چیزی میخواهند، نیتهایی شکل میدهند، و حتی میتوانند نقشههای آرزوهایی بسازند، اما هیچ چیز کار نمیکند، قدرتی نیست، آنها محروم هستند، بر انرژی غذا، یا انرژیای که به نوعی به دست میآورند یا به آن چنگ میزنند، مانند خونآشامها، اما در اینجا، انرژی آفریننده وارد عمل میشود، و یک فرد این قدرت را به دست میآورد. اگر هر یک از ما شروع به به دست آوردن این قدرت کنیم، اعتقاد دارم دنیا متفاوت خواهد بود. میدانم که این، البته، یک آرمانشهر است، هرگز اتفاق نخواهد افتاد، اما به عنوان انسانها، هنوز باید تکامل یابیم، هر کدام در سطح خودمان.
در نهایت، میخواهم ما یک کارت دیگر برای بینندگانمان بکشیم. اما میخواهم، در اینجا با تفسیر کارت ما، هر شخص تفسیر کند، و در اینجا با توضیح، برای ما یک کارت بکشیم، بگذارید یک نفر کارت بکشد و من هم یکی بکشم، و ما توضیح خواهیم داشت، نوعی رمزگشایی. آن را به شما ارسال میکنم.
سوتلانا [42:51 - 42:53]
آیا باید آن را بگیرم یا فقط رها کنم؟
مصاحبهکننده [42:53 - 43:28]
آیا میتوانید بلافاصله یک نسخه از این کارتها را ارائه دهید؟ من آن را در کانال تلگرامم قرار خواهم داد. بیایید هر کدام دو تا انجام دهیم، من دو تا و شما دو تا. بینندگان عزیز، همه چهار کارت را نگاه کنید و کدام یک با شما همنوا میشود، مثل اینکه تعامل دارد. یا، میدانید، کارت احساسی که در زندگی شما در این لحظه وجود دارد. به طور کلی، یکی که به نوعی با شما همنوا میشود. آن کارت را انتخاب کنید و من تفسیر این کارتها را در کانال تلگرامم قرار خواهم داد. لینک در توضیحات خواهد بود و شما درک خواهید کرد که این کارتها چه میخواستند منتقل کنند. دوستان، از حضور شما سپاسگزارم. خداحافظ.