"مکالمه سخت" قسمت ۳
پیش‌بینی

"مکالمه سخت" قسمت ۳

31 دقیقه مطالعه

 

  • ترجمه متن (نص صوتی)

svetlana: من در مورد اصلاحات عمده در ساختار نظامی روسیه صحبت کردم. من در مورد این موضوع صحبت کردم، و گفتم که حدود یک سال و نیم پیش در چند برنامه تلویزیونی، ما دقیقاً همین صحبت‌ها را می‌کردیم، یعنی اینکه ساختار نظامی ما در حال بازسازماندهی است، مثلاً به عنوان بخشی فنی، یا بخشی مدیریتی، و بله، اجازه دهید بگویم که واقعاً این زمینه پس‌زمینه پیچیده نظامی-صنعتی است، درست است؟ همه این‌ها بخشی از آن هستند.

من احتمالاً روی چیز دیگری تمرکز می‌کنم. اطلاعات (شاید من آن را خیلی ندادم) از آنجا که به نظر می‌رسد مرزها، قلمرو، حریم ایالت‌ها در حال تغییر است، ساختار به طور کلی بین‌قومی و کل مدل ژئوپلیتیکی دیگر نمی‌تواند آنقدر سخت و با چنین قواعدی باشد.

همه‌چیز به نوعی شکل می‌گیرد وقتی که ما در یک تمدن زندگی می‌کنیم. اما تمدن نیازمند نوعی هماهنگی در شرایط جدید زندگی با آن است. و من دیدم که حدود سال ۲۰۲۷، ممکن است نیاز باشد کسی مثل آن را پیدا کنیم، شاید یک نفر، یک شخصیت، که بتواند برخی فرآیندها را تنظیم کند.

در اینجا ما نیز با چالش‌هایی مواجه خواهیم شد، زیرا این کار ساده نیست، ما ایده بسیار بدی از این جنبه سلطنتی داریم. پادشاهو این مفهوم که پادشاه چگونه عمل می‌کند، چه حقوقی دارد، او کیست، چگونه با او رفتار کنیم. و بحث بر سر اینکه کدام یک مال ماست، این یکی مال ما نیست. مشکلاتی وجود خواهد داشت و جستجوی این مرکز هماهنگی مهم. و در این داستان نیز برخی حقه‌های فرانک وجود خواهد داشت.

این موضوع تا سال ۲۰۲۸ به فرم نهایی خود خواهد رسید، همانطور که می‌بینید. ما همه می‌دانیم که ما در دنیای دیگری زندگی می‌کنیم.

چه چیزهایی ساختارهای نظامی هستند

چه چیزهایی هستند ساختار نظامی؟ خوب، کی می‌گه که بیست سال... و همه اینا؟

یک سیاره مرتبط با جنگ از یک پارامتر متمرکز به یک پارامتر غیرمتمرکز منتقل می‌شود. این بدان معنی است که هیچ مرکزی وجود ندارد که ایده خودخواهانه خود را از چنین جنگی دیکته کند، و این بدان معنی است که انرژی باید در قالب متفاوتی توزیع شود، در قالب دوستانه.

اما. این انرژی شروع به حرکت از قالب زمین به کیهانی می‌کند. و بنابراین ما در حال حرکت به سطح فکر کردن درباره اینکه چگونه قرار است این داستان را در فضا، نه در زمین، ارائه دهیم.

آگاهی

ما درباره اینکه چطور بیدار شویم صحبت می‌کردیم، به ویژه اگر افراد نزدیک باشند، به ویژه اگر عزیز باشند، نمی‌خواهید آنها را از دست بدهید.

به طور کلی، در هر صورت، اگر شخصی قدرتمند باشد و حضور او بر روی این زمین مهم باشد، لازم نیست که اهمیت رسمی مستقیم داشته باشد، همانطور که گفتم، مانند حامل آن آینده است، پس او نیز با زندگی راحت تری و عزیزانی فراهم می شود، و آنها نیز در زمینه این شخص خواهند بود. آنها به یک شکل یا دیگر، شاید اتفاقی برای آنها بیفتد، و ما باید از آنها حمایت کنیم، و ممکن است شرایط دراماتیک وجود داشته باشد، اما لازم نیست که وجود داشته باشد، ضروری نیست.

اما در هر صورت، این هسته اصلی جذاب، هنوز اطراف خودش است. اگر احساس می‌کنید که تداخل دارد، اینکه یک عامل صفر است، مثلاً برخی از انرژی‌ها، احتمالاً می‌تواند به نوعی متفاوت عمل کند. اما هر داستان یک آهنگ جداگانه است. هیچ چیز نمی‌تواند در اینجا متحد شود.

چگونه پول در آینده کار می‌کند؟

مصاحبه کننده: سوال مربوط به اعداد، به دنیای دیجیتالی که حالا وارد زندگی ما می‌شود. من صبح با همسایه‌ام صحبت کردم و گفتگوی اتفاقی در مورد هوانوردی داشتیم. مشخص شد که او در شرمشادو در تعمیرات مشغول است، تعمیر هواپیما. پس کلمه به کلمه (من تازه MATI را تمام کردم) و همینطور گیر افتادم. او اصل کار تعمیرات را توضیح داد، و من صادقانه بگویم مستقیما تحت تاثیر قرار گرفتم: ما واقعا پرسنل بااستعدادی داریم، مهندسانی که درک مکانیکی دارند، و در مهندسی الکتریکی، و به طور کلی سیستم‌های پیچیده را مونتاژ می‌کنند. این بوئینگ‌ها، این ایرباس‌ها... آنها سرویس می‌دهند و در شرایط سخت سرویس می‌دهند.

سؤال: ما عددًا في جدول الأعمال الآن. هذا هو رقمنة جميع بياناتنا، رقمنة الأموال، رقمنة التعليم، كل شيء، كل شيء رقمنة.

اولین سوال. شما یک بار گفتید که ما تغییرات زیادی در سیستم خدمات عمومی خود خواهیم داشت. چیزی باید در نوامبر در رویکرد آنها به توسعه این سیستم تغییر کرده باشد. می توانید آن را توضیح دهید؟

svetlana: از دید یک سیاره‌ای، اینگونه به نظر می‌رسید، چون، مثلاً، اگر با خدمات عمومی مرتبط باشد، قابل ساخت بودن این فرآیند قبلاً کافی نبود. من نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده و چه اتفاقی خواهد افتاد، چون این اتفاق افتاده یا نه، این خیلی نامناسب‌تر بود، بگذارید بگویم، با جابجایی برخی چیزها، و این بسیار رژیمی، توتالیتر بود، با جابجایی برخی چیزها در قالب دیجیتال، تعامل با مردم تغییر می‌کند.

اینقدر سخت نیست، من نمی‌دونم. یعنی، زمینه‌های تکنولوژیک دیگه اول. سرعت‌های پردازش اطلاعات دیگه. روابط با مسائل مالی دیگه. عوامل زیادی که سیستم رو تغییر می‌دن. و مثل اینکه شروع اول باید یه جوری توی آخر نوامبر باشه. این هم همه نیست، چون داستان کلش عوض می‌شه.

من نمی‌دانم که آیا به نظر می‌رسد که جزئیات را بگویم یا نه. واضح بود، فقط عوامل زیادی وجود داشت که نیاز به بروزرسانی داشت، یک بروزرسانی کامل از فرایند فناوری، که باید راحت‌تر، سریع‌تر و کمتر فردی باشد، اما ظاهراً آنها در گروه‌های خاصی توزیع می‌شوند، ظاهراً من نمی‌دانم، شاید شما این را بدانید یا شاید هنوز نه.

خب، این یک روش متفاوت است، یک سیستم متفاوت، مثل همین. یعنی سیستم فرق می‌کند، یک سیستمی خیلی واضح و مشخص برای همه وجود داشت، و به طور کلی خیلی سختگیرانه بود، و واقعا نوعی مستقیم بودن دارد. و اینجا سیستم تغییر می‌کند، اول از همه، خیلی متفاوت از راه دور کار می‌کند، ظرایف زیادی وجود دارد.

مصاحبه کننده: ما آن را بعد از بهار 2025 خواهیم دید. دومین مورد دیجیتالی کردن پول است. همه از دیجیتالی شدن می‌ترسند، اما چطور می‌فهمیم چرا می‌ترسند؟ من خودم در واقع مخالف بودم، اما اکنون احتمالاً در یک تقاطع هستم. اما من قبلاً متوجه شده‌ام که دیجیتالی شدن خود، این ارزهای رمزنگاری شده و غیره، در زمان‌های دشوار بسیار کمک می‌کنند، زمانی که ماتریس قدیمی پیچیدگی ایجاد می‌کند و این عدد آن را شل می‌کند و کمک می‌کند.

پول انرژی است، درست است؟

svetlana: خوب، بله، مواد.

مصاحبه کنندهماده، بله. وقتی همه این‌ها بیشتر دیجیتالی می‌شود، آیا نوعی انرژی خواهد شد؟ فقط یک سیستم مکانیکی خواهد بود که ما می‌توانیم آن را محاسبه کنیم. حالا توضیح می‌دهم. حالا که مردی یک چمدان پول در مقابل او می‌گذرد، خوشحال است. او برخی فرمون‌های مثبت را در بدن تولید می‌کند، برنامه‌ریزی می‌کند و غیره.

وقتی به این عدد نگاه می‌کنید، میلیون دلار در یک کیف پول الکترونیکی احتمالاً چیزهای متفاوتی را ایجاد نمی‌کند. پس فکر می‌کنید چه خواهد بود؟ آیا او انرژی را به مردم می‌دهد؟ یا فقط چیزی است که من نمی‌دانم، چیزی بسیار معمولی، صرف نظر از عدد آن.

svetlana: بصراحتی، وقتی به اسکناس‌هایی که دارم نگاه می‌کنم و می‌گویم برداشت یا مبادله کنم: نگران می‌شوم. فکر می‌کنم، خدا. اما این چیز خیلی شکننده است و هیچی نیست. اما وقتی به بعضی ارقام حساب نگاه می‌کنید، به عنوان ضمانتی از نوعی ثبات درک می‌شود. مفهوم خیلی شبیه... چه کسی قبلاً فکر می‌کرد؟ وقتی در دست دارید، فکر می‌کنم که بخشی از آن پول که از آن اعداد برجسته است -- چیزی است که باید خرج شود، چون در غیر این صورت چه کار می‌کنید؟ همین. اما این احساس است.

در هر صورت، در این پرونده خیلی برنامه‌ها وجود دارد. اول از همه، وقتی به بعضی اشکال دیگر تغییر می‌کنید، متوجه شده‌اید که تکنولوژی، دیجیتالی شدن، پول و غیره ما متفاوت است... نمی‌دانیم، ما در ایده‌های قدیمی زندگی می‌کنیم که همه چیز از ما گرفته می‌شود، و بنابراین ترسناک است. نه به این دلیل که آنها آنجا نخواهند بود و ما نمی‌توانیم چیزی را بخریم، که این ما را خوشحال نمی‌کند، اما به این دلیل که احتمالاً نخواهند بود.

این واقعاً یک قدم است، همانطور که در ابتدا گفتیم، به سمت برخی طراحی های جالب تر، که اول از همه ما را وابسته به چمدان پول نمی کند، و سپس ما خوب هستیم، ما خوب هستیم. یا شاید به ما لذت می دهد که کار کنیم، از کاری که انجام می دهیم، از خلاقیت. شکل دیگری از شادی است، زیرا وقتی برای خودمان اینجا برنامه ریزی می کنیم، چه چیزی باید کسب کنیم، و قدم هایی برای انجام این کار برمی داریم، همه - این به ما بازده های حداقل را می دهد.

اگر بگوییم، «کریسمس، این جالب است که می‌خواهم آن را امتحان کنم، زیرا همیشه می‌خواستم انجام دهم، و همچنین پول درمی‌آورد و مقدار زیادی پول است.» بنابراین این مانند یک اثر همراه است، که البته ثانویه نیست، اما مشتق از شادی شماست. نه شادی که ممکن است شما را قادر سازد کاری دیگر انجام دهید.

گروه‌های اجتماعی

مصاحبه کننده: اگر چنین جهانی را توصیف کنید، یعنی افرادی که اکنون بسیار به وام مسکن وابسته هستند، بله در کل این قواعد اجتماعی. بنابراین، در دنیای آینده همه اینها از بین خواهد رفت و چیزی شبیه به آن اتفاق نخواهد افتاد؟

svetlana: فکر می‌کنم که ما در مورد دنیای آینده صحبت می‌کنیم، ما در مورد دنیای زمان صحبت نمی‌کنیم که مدت زیادی است که در حال گذر است، چه زندگی خواهیم کرد وقتی که این انتقال را پشت سر بگذاریم؟ این هم مهم است. چطور می‌خواهیم انجام دهیم؟ شاید بعداً قدرت نداریم. اما ما فقط در مورد آن صحبت می‌کنیم، همانطور که بود، بسیار به طور مفهومی.

اگر درباره نحوه انتقال، مراحل مختلف، صحبت کنیم، این کار دشوار است. چون احتمالاً وظیفه اصلی اکنون چنین است که مثلاً اگر در دنیای زیرزمینی برخی کوری‌ها وجود دارند، به این روند بدهیم تا حس کند که با آرامش، سازنده‌تر و منظم‌تر انجام می‌شود.

اگر این وضعیت تا آن حد تغییر کند که مرزها و درک ما از آنها دیگر متفاوت باشد، و ما شاید حتی درباره بقا در جای دیگری صحبت کنیم، و آنهایی که رگولاتورهای فرآیندهای مالی هستند، دیگر نتوانند آنها را تنظیم کنند، یا نگرش آنها نسبت به این موضوع و جهان، و مجازات مشابه، بله، هر چیزی می‌تواند تغییر کند.

قبل ساخت این دنیا جدید، ما نباید فناوری که به ما اجازه می‌دهد به شیوه‌ای متفاوت فکر کنیم را از دست بدهیم. ما طرح‌های دیگری داریم. این کار ما را مجبور می‌کند تا خلاق‌تر باشیم، زیرا گاهی اوقات باعث می‌شود ایده‌ای کار کند. این بسیار مفید است، اما ما نمی‌توانیم در تلویزیون در مورد آن صحبت کنیم یا کسی را در استادیوم بفرستیم تا به همه بگوید، و کسی آن را نخواهد شنید.

ما فرصت برای ارائه اطلاعات در قالب متفاوت داریم. بخشی از اکوسیستم جداگانه باشیم. من حالا، و نه اینکه پنهانش کنم، درباره اپلیکیشن صحبت می‌کنم. کمی منحرف می‌شوم اما ما چه داریم؟ ما محیط خودمان را داریم. وقتی یوتیوب، روتوب یا هر چیز دیگری داریم، چنین آشفتگی وجود دارد. و این آشفتگی اطلاعاتی است. اما ما بخشی از این آشفتگی هستیم، خواه دوست داشته باشیم یا نه. آنها دنبال ما هستند. و اگر در میان همه این آشفتگی چیزی شبیه به این پیدا شود، برخی دانه‌ها نه فقط من یا کسی دیگر، خوب است. اما این بسیار دشوار شده است، زیرا تجاری شدن صادقانه اطلاعات در یوتیوب، دیگر حقیقت را حمل نمی‌کند.

شما در این فرایند به شدت دخیل هستید، و مجبورانه نیز در آن شرکت دارید. من نمی‌خواهم هیچ تبلیغاتی داشته باشم، نمی‌خواهم یکپارچه‌سازی تبلیغاتی داشته باشم، نمی‌خواهم مسئولیت تولید خودم یا کسی که همان اصول را دنبال می‌کند را بر عهده بگیرم.

این افراد در یک محیط خاص متمایز هستند، و آنها به... به یک ابزار، یک سکوی پرتاب نیاز دارند که به آنها توانایی فنی برای شنیده شدن در اکو محیطشان را بدهد. چون شما نمی خواهید با پیش بینی های دیگر مردم گیج شوید.

فرکانس اطلاعات، حتی فرکانس روابط بین افراد. خوب، من نمی‌دانم که آیا درست است که مثالی بدهم یا نه، اما شما سِرگئی می‌دانید، چون خودتان مستقیماً با این کار سر و کار دارید، وقتی ما با افرادی ارتباط برقرار می‌کنیم که نمی‌فهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، یا ناراحت هستند یا چیزی را نمی‌پذیرند، یا نمی‌توانند آن را بپذیرند، یا چیزهای زیادی. این کمک صرف انسانی است. فقط می‌توانید بگویید، در تعریق، چون خیلی از افرادی که باید با آنها صحبت کنید، که باید آرام شوند، لزوماً لازم نیست که به نوعی آنجا باشند.

این رابطه، محیطی ایجاد می‌کند. این محیط فناوری خاص خود را ایجاد می‌کند که به آن اجازه حرکت مالی می‌دهد. چیزی که اکنون به آن اشاره می‌کنم این است که این موضوع مربوط به چنین محیط‌هایی، چنین خوشه‌های فردی خواهد بود.

بیایید بگوییم این افراد بسیار با استعداد هستند، و این واقعاً ارزشمند است. هر چه ارزش به معنای واقعی کلمه باشد، اما آنها در یک مدار ارزش ویژه قرار دارند، آنها آرزو می‌کنند که بااستعداد باشند، آنها آرزو می‌کنند که انسان‌گرا باشند. و سطح مالی آنها محیطی را برای آنها فراهم می‌کند تا بتوانند در قالب مشابهی با کسانی که نیز به شدت روی مسائل کار می‌کنند، ارتباط برقرار کنند.

آدم‌هایی هستند که برای مثال، برای دیگری تیز شده‌اند، آنها قالب متفاوتی دارند. و این محیط‌ها می‌توانند به عنوان خوشه‌های جداگانه وجود داشته باشند. و برای اینکه این اتفاق بیفتد، ما به ابزارها، فناوری در این مورد نیاز داریم. اگر کارخانه‌ای قبلاً وجود داشت، کاری می‌کرد. و اینجا مثل یک فرایند یادگیری است: چگونه می‌توان بین پول و میل واقعی برای انجام کاری با استعداد رابطه برقرار کرد، زیرا همه چیز در کشور ما بسیار ناعادلانه است؟ یک نفر می‌تواند اصلاً کاری نکند، فقط حدس بزند، جسور شود، گرم شود، و همه چیز را دارد، و دیگری قرن‌ها کار می‌کند. و این استعداد، باید... استعدادی یا نوعی فعالیت، میل به انجام کاری، باید معادل دریافت کند.

ما سیستم‌هایی که می‌توانند برای این کار استفاده شوند را هنوز توسعه نداده‌ایم. اما فرصت‌هایی که در این میان ایجاد می‌شوند، البته بسیار ناکامل هستند. واضح است که چیزی در این سیستم به درستی کار نمی‌کند، چیزی با این پول به درستی کار نمی‌کند، که ما حتی در دنیای دوگانه خود به آن عادت کرده‌ایم که آن را چیز آشنایی و ملموسی ببینیم که شما با آن به جایی رفته‌اید، و هرچه بسته بزرگتر باشد، اعتماد به نفس بیشتری دارد. و حتی این تفکر نیز قدرت خود را از دست می‌دهد، چیزی در این میان هست.

و فکر می‌کنم چیزهایی هست که ما حتی متوجه آن نمی‌شویم که این بیماری همه‌گیر ما را به آن برده است. او ما را هدایت کرد، بسیاری از آنها را با توجه به استعدادهایشان توزیع کرد. خوب، برخی افراد مجبور شدند به قلمرو خود بروند، حتی شغل‌های خود را ترک کنند و ناگهان بسیار پرکارتر از محیط‌های دیگر شوند.

پس اینجاست. حالا موضوع، دسته‌بندی مربوط به مالی است که برای او در یک منطقه بسیار عجیب قرار دارد. همانطور که عادت کرده‌ایم، مالی بسیار با مفهوم خودخواهی مرتبط است، بسیار با این موضوع مرتبط است که شما باید یک موقعیت بگیرید و سپس شما قبلاً تصمیم می‌گیرید که چه کسی و چقدر. و وارد یک منطقه مرتبط با بازتوزیع دوستانه شد. نمی‌تواند همین حالا آن را انجام دهد، و این بازتوزیع دوستانه یک منطقه فناوری است. اگر یکی یکی شروع به کار کنید و آن را تکثیر کنید، او فقط راه رفت و همه شروع به واکنش نشان دادن کردند. و چیزی برای خدمات دولتی آنجا ناراحت کننده است، و چیزی برای بانک‌ها خوب نیست، زیرا چیزی در آنجا کار نمی‌کند. و این شبیه حرکت به چیزی است، اما چگونه حرکت کنیم، زیرا سرعت شروع به افزایش می‌کند. و از یک طرف مسکو به طرف دیگر رفتید.

این را می‌فهمیم که سرعت تسلط بر این دنیا، فضا، اطلاعات، نیازمند ثانویه کردن آن فرایندهایی است که برای ما، به قول قدیمی، لذت‌بخش بود، بله. من چیز دیگری را حساب کردم. با این کارها اصلاً طرفدار نیستم.

اما این منطقی به نظر می‌رسد که این جنبه جذاب آنچه که در نظر ما گواهی بر پایداری ما بود، تغییر داده شده و کنار گذاشته شده است. یعنی، نقطه مرجع تغییر می‌کند، روانشناسی تغییر می‌کند، ادراک تغییر می‌کند، حتی درک اینکه اگر یک نابغه هستید، می‌توانید همه چیز را خودتان ترتیب دهید. و اگر آن را برای خودتان خلق کرده‌اید، افراد دیگری نیز خواهند خواست در آن شرکت کنند. کلمه «خلق» شروع به کار متفاوتی می‌کند.

اما به عنوان یک سنت، من یک دوست بسیار مهربان دارم که کارهای زیبایی انجام می‌دهد، اما نمی‌داند چگونه آنها را بفروشد. واقعاً خوب هستند، اما او یک بازاریاب نیست و شخصیتی نیست که بخواهد در تبلیغات صرفه‌جویی کند. او می‌گوید: «من به نمایشگاه می‌روم.» من گفتم: «این کاری بیهوده است. آنها قوانین خودشان را دارند.» او رفت تا در نمایشگاه شرکت کند، که در نهایت بی‌فایده بود، حداقل برای او. یعنی نوعی ارائه فعالیت‌های آنها مؤثرتر است. و ما می‌رویم تا این که بتوانیم خودمان را به گروه‌های مختلف سازمان دهیم، نمی‌دانم، برخی از جوامع خودمان که می‌توانند افرادی را جذب کنند که هنوز علاقه‌مند هستند. آنها نمی‌توانند خودشان را سازماندهی کنند، اما اینجا هستند و همچنین بسیار خوب هستند در تلاش برای انجام کاری که چندان معنادار نیست، اما برای خودشان است.

به عنوان اینکه من جهت‌گیری کاری را ارزیابی می‌کنم، نمی‌خواهم معلولیت بگویم، نه. این است وقتی که شما واقعاً مشغول هستید، من نمی‌دانم، شما انجام می‌دهید، من نمی‌دانم، مراقبت روانی والدین. چرا این یک مسئله بزرگ نیست؟ مسئله بزرگی است. این است، ما هنوز این جوامع را تسلط نکرده‌ایم، حتی فکر نمی‌کنیم، چنین فلسفه‌ای وجود ندارد.

یک نوع جدید از مدیریت. انرژی های کریستالی

و وقتی که در مورد هندسه مقدس صحبت می‌کردیم، چه چیزی است که فرم‌ها و ساختارهایی را فراهم نمی‌کند که انرژی به نوعی عمل کند؟ برای اینکه انرژی حتی در اطراف یک کشور بچرخد، باید طبق این اصل تنظیم شود. و اقتصاد بر اساس این اصل، کریستالی، می‌تواند تترایدر، اکسایدر، هر چی باشد، اما فقط یه تفاوت هست، اما این چند بعدی بودن و علاقه متقابل در هر نقطه، شروع به کار می کنه. و اینجا ما باید به این هندسه مقدس با درک حرکت انرژی داخل و خارج از کریستال روی بیاوریم، چون این داستان خیلی پیچیده است.

مصاحبه کننده: شما در مورد ارتباطات بین دولت و دولت مرکزی صحبت می کنید، به عنوان مثال، همانطور که اکنون در نظر داریم، و مناطق، اگر این به شکل کریستال ساخته شده باشد، یا بین کسب و کار و کسب و کار.

svetlana: این موضوع در همه سطوح وجود دارد. اول، مدیریت خود مرکزی است، باید یک مرکز هماهنگی باشد، یک مرکز هماهنگی. و وقتی کریستال وجود دارد، هر نقطه تماس این کریستال، یک -- آن از آن خارج می‌شود، به طور معمول اگر نگاه کنید، انرژی، انرژی اسکالر، از هر فاصله زاویه‌ای، انرژی بیرون می‌آید. او خودش است.

ما یک هرم ساخته‌ایم، ما فقط یکی داریم، یکی، یک کُره، یک انرژی، بقیه را هر چه می‌خواهید. و اینجا یکی دیگر است، اینجا شباهت چندکره‌ای یک تردستی کاملاً متفاوت ایجاد می‌کند، شبکه تردستی این فیزیک، این انرژی.

این پول است، این یک فرایند دیگر است. خوب، بله، اگر یک کاسه ناگهان خم شود، دیگری قطعاً از آن حمایت خواهد کرد، زیرا آنها قدرت مستقل دارند. و آنها، ستاره شناسان می دانند، گاهی اوقات بین سیارات در نمودار تولد چیزی وجود دارد که به نام "کریستال" نامیده می شود. یک فرد بی حرکت در نظر گرفته می شود، اما همچنین کاملا امن است. تحت تاثیر قرار نمی گیرد، او همیشه در تعادل باقی می ماند، در چنین وضعیتی از ثبات مطلق. انتخاب وجود دارد، هر کریستال، دارای شکل متفاوتی از حرکت انرژی، سرعت ها و کیفیت هاست.

و این است که ما فقط با پرسیدن این سوال، شاید اکنون بسیاری از مردم ما را در مکالمه خود درک نمی کنند. زیرا وقتی با این سوالات برخورد می کنید، با این هندسه بسیار مقدس، شما چند بعدی بودن آن را درک می کنید، شما درک می کنید که انرژی چگونه حرکت می کند، چگونه همه چیز را هدایت می کند، شما می دانید که چگونه این نقاط را توزیع کنید تا بدون تناقض با هم تعامل داشته باشند و فقط انرژی تولید کنند. و سپس شما فقط یک ژنراتور قدرت هستید. این ژنراتور می تواند کار کند اگر تمام پیوندهایش در رابطه ای عادی باشد. بنابراین، همه آن لحظاتی که ما شاهد تجدید آنها هستیم، ما کمی با مقاومت خودمان، چیزی دیگر، اینها فقط شکل هایی هستند که به ما اجازه حرکت می دهند.

ما اینجا نشسته‌ایم، بله، ما نمی‌توانیم هر روز به مسکو برویم، در رستوران خوب غذا بخوریم یا چیزی بخریم. برای رفتن از یک طرف شهر به طرف دیگر نصف روز طول می‌کشد. یا اینکه نخوریم، یا نخوابیم، یا کار نکنیم. اما ما تحویل داریم، ما شبکه‌ای را سازماندهی کرده‌ایم که نه تنها اجازه می‌دهد زنده بمانیم، بلکه اجازه می‌دهد راحت زندگی کنیم. اما این همیشه با استقبال مثبت مواجه نشده است.

وقتی که کمی انسانیت را در آن قرار می‌دهیم، به شیوه‌ای انسانی کار می‌کند. اگر بخواهیم خودروی خوبی بسازیم و تهاجمی باشیم، چگونه می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟ اما همچنان باید برخی قالب‌ها، محدودیت‌ها، ردیابی، فشار و غیره داشته باشد.

مصاحبه کننده: بله. ما قبلاً در مورد "کورش‌شوی" صحبت کرده بودیم. اول بازار آمد، جای خود را گرفت، قوانین خود را تحمیل کرد، اما در نهایت.

همه

مصاحبه کننده: همه از آن استفاده می کنند و فواید زیادی دارد. اساسا دو طرف سکه هستند.

svetlana بله، این را می‌دانید، ما یک دنیا جدید داریم، ناگهان به وجود نیامده است، بلکه تبدیل به یک دنیا جدید شده است، و این شبیه دنیای قدیمی است. ما نیز به آن نزدیک می‌شویم، سعی می‌کنیم چیزی را امتحان کنیم، شروع به درک اینکه چه چیزی کار می‌کند و چه چیزی نمی‌کند. این نگرش دیگر کار نمی‌کند، محصول شما نمی‌تواند با انرژی مثبت شارژ شود و چیزی خوب حمل کند، حتی اگر ادعا شود که است. بنابراین، در ابتدا محصول سمی است. وقتی درک کردیم که شارژ کردن محصول با انرژی منفی غیرممکن است، آن نمی‌تواند جذب شود، به نوعی دلیل در میدان اطلاعاتی، فرکانسی، آن را رد می‌کند.

گاهی اوقات ما متوجه نمی شویم، اما چیزی که در جایی از ما ناراحت کننده است، خوب، بهتر است برویم جایی دیگر، آنجا کمتر و بهتر است.

درباره هندسه مقدس و جادو

مصاحبه کنندهسؤال در مورد هندسه مقدس. هندسه مقدس اساس آن است. من اخیراً یک ویدیو غربی دیدم. چیزی در روسیه نیافتم. یک ویدیوی غربی یافتم که در عرض یک ساعت و نیم، چیزهای اساسی در مورد هندسه مقدس را توضیح می‌دهد. نتوانستم یک ساعت و نیم از کار با رولر استراحت کنم. چه جالب است. و خوب، واضح است که ما با ترجمه فقط متن، چیزی که من بلافاصله درک کردم، چیزی که بلافاصله درک نشد. چرا ما از این محروم شده ایم و آیا ما آن را خواهیم داشت؟ زیرا فکر می‌کنم ما باید این را به عنوان آموزش پایه برای کودکان یاد بگیریم تا درک گسترده تری از تصویر داشته باشیم، اینکه چگونه کریستال است، چگونه این روابط کار می کنند و غیره.

آیا فکر می‌کنید این اتفاق در آموزش ما خواهد افتاد و آیا توصیه می‌کنید همه این مبحث را مطالعه کنند؟

svetlana: خوب، ما هندسه لوباتچفسکی داریم، آنها نمی خواهند آن را مطالعه کنند. خوب، این همان چیز است، بله، فقط از زاویه ای متفاوت. چیزی که کسی می خواهد یا نمی خواهد وجود دارد. چیزهایی که در زمان مناسب در دسترس قرار می گیرند، بنابراین به زبان آزاد بدون مهر و موم فکر می کند، می فهمد که چراغی، بگوییم، با چنین فرمی هندسی، نور از آن به این روش ساطع می شود. آن را به این شکل درآورید، همینطور خواهد بود. بنابراین ما درک می کنیم که انرژی بسیار به هندسه مرتبط است. اما مسطح است، بله، و هندسی غیر مسطح وجود دارد، مانند هندسه لوباتچفسکی، که در واقع با آن کار کرده است.

فکر می‌کنم کسانی هستند که این را درک می‌کنند. داستانی پیچیده است. کسی علاقه‌مند نبود چون همه فکر می‌کردند چطور می‌توانند پول تاکسی را به دست آورند. دوماً، این جادویی است، چیزی که بسیار موقتی است، آیا این باعث ایجاد چیزی دیگر خواهد شد یا نه، ناشناخته است. اما وقتی با ستاره‌شناسی کار می‌کنید، به طور کلی، وقتی متوجه می‌شوید: امواج اسکالر که نمی‌توان به هیچ وجه آنها را توضیح داد، اینکه آنها به نظر نمی‌رسد در دسته بیان خطی قرار بگیرند. یعنی نمی‌توان گفت شدت آنها چقدر است. مثلاً می‌گویند قرمزتر یا کمی پالی‌تر، مثل این است. اما این امواج اسکالر، در زندگی مداخله می‌کنند و باعث رویدادها می‌شوند. یعنی ناگهان همه چیز را تغییر می‌دهند بدون اینکه کسی را بپرسند، و همه چیز بسیار مشکوک است.

و معنی این امواج، در رابطه فاصله زاویه‌ای، بریده یا زاویه‌ای هستند، یا می‌گویند، مثلاً اشاره شده. تفکیک این امواج، ظاهر شدن آن‌ها می‌تواند فقط در یک نسبت زاویه‌ای صحیح باشد. پس ما شروع به برخورد با توانایی تغییر چیزها، نه فقط آنجا می‌کنیم. مثل وقتی که بچه بودم، او آتش بازی داشت، هر کدام را شکست. به او نیامد که آتش بازی را برای اینکه مقدار یکسانی بیاید، نسبتاً بشکند.

و وقتی صحبت از ستاره‌شناسی می‌شود، چیزی شبیه به یک پروژه‌ی هوایی، آنجا هم پیکربندی‌هایی وجود دارد. در لبه‌ی ارتباط این سیارات، جنبه‌ها به وجود می‌آیند، یعنی فاصله‌های زاویه‌ای بین آنها. پس چه چیزی را مشاهده می‌کنیم؟ این که یک سیاره ناگهان ظاهر نمی‌شود و ما شروع به حدس زدن می‌کنیم. این که با یک سیاره دیگر در تعامل است. یا با آن بحث می‌کند، یا با آن موافق است، یا در روابط جادویی قرار دارد، یعنی به نوعی اجازه می‌دهد تا رویداد را به نوعی تغییر دهد، زیرا چنین جنبه‌های جادویی در ستاره‌شناسی وجود دارد. اگرچه افراد کمی از آنها استفاده می‌کنند، اما استفاده می‌شود.

ما می‌فهمیم که، مثل این شخص، این فیلدها توسط ماتریس شخصی او مرتب شده‌اند. می‌دونید من چی میگم؟ توانایی این رو داره که فقط اون پیکربندی داشته باشه. یه جورایی تو فضای موقتی هست، نیست که صورتش رو نشون بده، اما وجود داره و منعکس میشه. و ما می‌تونیم ببینیم که آیا فرصت داره تا این فیلدها رو ایجاد کنه، در قالب رویدادها دخالت کنه.

اینکه در این سطح، کسی کار نمی‌کند، کسی صحبت نمی‌کند، احتمالاً خوب، شاید کسی بین آنها باشد. بنابراین، هندسه نیز یکسان است، فقط قبلاً توسط انرژی سیارات رنگ شده است. می‌توانید تصور کنید که این همه به چه معناست؟

و وقتی که فهمیدید اینجا چه معنایی دارد، خوب، ما در مورد چیزی در جهان صحبت کردیم مانند، بگوییم، در آن جهان، تضادهای وضعیت سیاره ای حل شده است. 90 درجه فاصله زاویه ای بین سیارات چیست؟ اعتقاد بر این است که این یک داستان بسیار مخرب است و همه چیز بد خواهد شد، خوب، بسته به معنای سیارات، چقدر آنها را دوست دارند یا از نظر نسبی دوست ندارند.

اما این فقط یک جریان عظیم، بسیار شدید است که از طریق سیم باریکی عبور می‌کند تا از شکستن آن جلوگیری کند. و شخص در این لحظه مجبور به عمل است. اگر کار نکند، این پیکربندی می‌کشد، بگو. و گاهی اوقات آنجا، مثلاً، اقدام باید، همانطور که با یکی از سیارات است، بسیار پیشرو، روشنی و نه تهاجمی باشد. یعنی، در نوک این گوشه‌ها، بگو، بیایید آن را بنامیم، انرژی وجود دارد. ما حتی نمی‌فهمیم که کلمه «انرژی» یک چیز است. خوب، آنجا، من نمی‌دانم، جنبشی یا بالقوه، چیزی بیشتر نیست. و طیفی از این ماده ساختمانی وجود دارد که قطعاً توسط سطوح نازکی استفاده می‌شود. آنها در این سطح کار می‌کنند. و ما اینجا هستیم، یک آجر روی ما افتاد، ما می‌فهمیم. زحل و مریخ به او برخورد کردند. مریخ بیرون بود، درست نیست؟ و به سرش ضربه زد. این سطح ماست. اما یک جادوگر وجود دارد که همه اینها را درک می‌کند و می‌داند که چنین انرژی اکنون وجود دارد.

اگر در نقشه‌اش باشد و چنین رابطه‌ای بین سیارات وجود داشته باشد، امروز می‌تواند از آن استفاده کند. فقط فکر کنید، شاید روشن کردن یک شمع یا چیزی شبیه به آن کافی باشد.

اینکه، برای رسیدن به این هدف، به تفکر فضایی نیاز دارید. و خستگی کار طاقت‌فرسا ما، در واقع، مانع از فکر کردن درباره آن شد. و ما، همان‌طور که شما در ابتدای گفتار خود اشاره کردید، در این چرخ، به‌لهجه‌ای، به هندسه لوباتچفسکی، یا “لوباتچفسکی، بر نیاور خدا” فکر می‌کردیم، بگویم، همان هندسه مقدس.

مصاحبه کننده: برای بچه‌ها سخت است، نه؟

svetlana: فکر نمی‌کنم الان، چون من شعرهایی می‌شنوم که آنجا نوشته شده است، چگونه آنها فکر می‌کنند و صحبت می‌کنند، اما اگر ما به یوتیوب نگاه کنیم، بله، جوانان، چه زبانی صحبت می‌کنند. ما در آن سن بچه بودیم، نمی‌دانم.

و این نوع تفکر، آنها در آنجا هستند، من واقعاً امروز شب در آنجا گوش دادم، یک دختر، چطور او متقاعد کرد که اکنون شما احتمالاً با روابط شخصی ارتباط خواهید داشت، وقتی که باید راه صادقانه بروید، بله، و نه اینکه در چنگال این محاسبات اقتصادی باشید. همه چیز به همین صورت... هیچکس اصلاً به این روش فکر نمی‌کرد. من واقعاً آن را نمی‌بینم، فکر می‌کنم ما باید از آن بیاموزیم و بیاموزیم.

درباره تمدن قديم (قبل سال 1700)

مصاحبه کننده: مدت‌ها بود که در مورد قرن هفدهم و هفتاد و پنج فکر می‌کردید، و شما در مورد -- شما زیاد در مورد تمدن قبلی که ما آن را تغییر دادیم صحبت نمی‌کنید. با این مفهوم سرمایه‌داری، دلار و غیره. فقط یک مفهوم مادی خالص، الگوی زندگی است.

اگر مناسب باشد، کمی درباره آن تمدن بگویید؟ و چه چیزی در حدود سال ۱۷۰۰ در آنجا رخ داد که بتوان آن را روشن‌تر کرد، شاید بتوانیم آن را با رویدادهای کنونی مرتبط کنیم. برای کسانی که از این لحظات تاریخی اطلاع ندارند.

svetlana: نه، من فقط در مورد این فکر می‌کنم که از کجا شروع کنم، چون به نظر می‌رسد که ستاره‌شناسی اجازه می‌دهد آینده را ببینید، همه جهات را ببینید و حتی گذشته را نیز. و البته شما می‌توانید ببینید که چگونه شروع به تجزیه کردن کرده است، این یک پیکربندی قدیمی است... به طور معمول جهان دیگری را نمادسازی می‌کند. و چگونه به فلسفه دیگری منتقل شد، باز هم همانطور. اما نکته اینجاست که وقتی ما انجام می‌دهیم...

من بازمی‌گردم، نمی‌دانم، اغلب پیرانسی را ذکر می‌کنم. وقتی او به این ویرانه‌ها آمد، پیرانسی هنرمند نبود، بلکه مهندس ارشد بود، برای تعمیر چیزهایی در زمینه معماری، هندسه و فیزیک برای ۱۰ سال به یک مأموریت تجاری فرستاده شد.

مصاحبه کننده: حکاکی‌هایی که بقا می‌یابند؟

svetlana: خوب، تکنولوژی اوست، او اونجاست، این حکاکی برای مردم است، و او آنجا همه چیز را اندازه می‌گیرد، و روی اون کار می‌کند. خیلی مهندسی است. و این... خوب، ما خیلی دور از آنچه در آنجا با پیرانزی اتفاق افتاد هستیم، اما معنای آن بود که چنین سازه‌های معماری، ابتدا، تکنولوژی‌های فوق‌العاده‌ای را می‌خواستند، و دوماً، آنها باید در طبیعت ادغام می‌شدند، یعنی، در آنجا آبشار به صورت طبیعی، نسبتاً صحبت می‌کرد، آبشار در سالن بود.

آن جزئیات که آنجا بودند، که به نوعی دیگر انرژی و حتی ذخیره‌سازی این انرژی اشاره داشتند، هنوز... بعضی از نقاطی که ما نمی‌توانیم درک کنیم. این گلدان‌ها، این زنگ‌ها، خیلی از همان شومینه، اینها کاملا چیزهای متفاوتی هستند.

اما وقتی همه این‌ها به دلیل دلایل معینی نابود شد، طبیعتی جایی وجود دارد، آنجا و غیره، چیزی حفظ شده است، سپس فروپاشی تمدنی آغاز شد، تا ایدئولوژی صحیح را حفظ کند، یعنی آنها شروع به نوشتن این متون کردند، گویی تعلق به تمدن ما دارند.

اما این، یعنی اگر در اولویت زیبایی بود، اگر این زیبایی معادل یک انرژی قدرتمند باشد، یعنی بیایید این زبان را ترجمه کنیم، چرا که این به معنای برخی اصول دیگر زندگی، اخلاق و ساختار اجتماعی است. بنابراین برای ساختن این چیز، لازم نبود بنشینیم و به نوعی، همانطور که هست، یک مربع، یک مکعب و همه چیز خوب است.

این یعنی که این مشکلی نبود و دلیلی برای نجات دادن آن نبود. اگر این یک اولویت اقتصادی نیست، پس دیگر اولویت‌ها وجود دارند. آنها به این دلیل نیازی ندارند چون آنها در مورد تمدنی صحبت می‌کردند که اصول و اهداف معنوی بالاتری داشت.

و وقتی تمدن دیگری آمد، این اصول از بین رفتند و کارایی و بهینه سازی به یک خدا تبدیل شد که برایش دعا می کردند. بنابراین، البته بسیار مهم است که روشن نکنیم انرژی هارمونی احتمالا یک عامل بسیار مهم است. ممکن است حتی قدرتمندتر از آنچه می توانیم تصور کنیم باشد. یعنی، پس زمینه ای ایجاد می کند. این، اول از همه، پس زمینه ای ایجاد می کند که همه چیز دیگر در نظم جهانی را شکل می دهد.

این یک چیز است. شکل‌های تجسم که بودند، این به این معنی نیست که آنها آنجا بودند، و حتی با سی‌ان‌سی ایستاده بود. این یک شکل تجسم است، شکلی که داده می‌شود و سپس شروع به تجسم می‌کند. اما این برای ما بسیار بعید است که دور باشیم و مسخره شویم، بنابراین که، خدا نکند، کسی فکر نمی‌کند و نمی‌داند که چگونه کار می‌کند.

مصاحبه کننده: اما توهین فقط مانند سگ های نگهبان است؟

آره، آره، آره

مصاحبه کننده: بله، جالب است. کنجکاوم بدانم که آیا ما خواهیم یافت، خوب، منظورم این است که اگر بتوانیم با آنها آشنا شویم و بفهمیم چه نوع تمدنی بودند.

svetlana: نه، فکر می‌کنم که اون ما رو پیدا خواهد کرد... اینجا چیزی نیست که دیروز کشفش کنیم. شروع به شکل گرفتن کرده. آن ساختمان‌هایی که قبلا نبودند، ناگهان ظاهر می‌شوند، فقط به این دلیل نیست که پیدا نشده بودند.

ما که الان هستيم، فيلم‌ها کجا هستند؟ اسناد ساخت و ساز کجا هستند؟ چرا آنها نيستند؟ چرا ما الان هيچ مدرکي نداريم؟ چرا فکر ميکنيد اين اتفاق نیفتاد؟ چيزهای زيادي وجود دارد که خيلي پيچيده هستند...

مصاحبه کننده: خوب، حتی یک مثال ساده. در مورد ارتباطات کیهانی در ستاره شناسی نوشت. انرژی هایی وجود دارند که برای ما ناشناخته هستند. ما می دانیم که نیروی عمل برابر با نیروی مخالفت است. اینجا، لطفاً، پیستون اختراع شد، سوخت رسانی داخلی موتور اختراع شد. موتور جت بر اساس همان اصل اختراع شد.

این همه مسئله یک قانون است.

svetlana: بله، بله، چون اصل یکسان است.

مصاحبه کننده: همان اصل و انرژی که می شناسیم.

svetlana: شما دیگر نمی‌دانید؟ ما واقعاً یک برنامه یک یا دو سال پیش داشتیم. مردم آمدند، چه فناوری‌های جدیدی داریم، همه اینها با پرسش‌های عرفانی ترکیب شد. مردی یک جعبه آورد و من یاد نمی‌آورم چطور اما او به نوعی چیزی را به جعبه آورد و لامپ روشن شد. اما همه اینها آنجا وجود دارد، فقط منتظر است، همه چیز آنجا وجود دارد و تلپورتاسیون وجود دارد.

این یعنی که همه این‌ها نمی‌تواند الان عمومی شود، اصلاً نمی‌تواند، چون با... نه فقط زمان مطابقت ندارد. چطور مردم را کنترل می‌کنید؟ این فقط باید برای یک دوره خاص...

مصاحبه‌گر: اما آیا مدیرانی که اکنون در بالای این هرم هستند، متوجه نمی‌شوند؟ تغییرات اتفاق افتاده در این هرم نگهداری نمی‌شوند.

svetlana: این یک تابع نرم‌افزاری است، مردم نیستند.

مصاحبه کننده: اوه، خوب. یعنی اونا... .

svetlana: خوب، حتی آنها می‌توانند افراد بسیار باهوش باشند، اما با یک وظیفه بسیار قوی و مشخص. و ما همه فکر می‌کنیم، من اخیراً یک ویدئو آنجا دیدم، و فکر می‌کنم، خوب، یک قتل وجود دارد، فقط یک قتل بی‌رحمانه یک عزیز، و حتی اعصاب سر جای خودشان را نمی‌کنند. او مرد عادی است.

این تکنولوژی‌ها، بگذارید بگویم، وقتی جنگ میهن‌پرستانه بود، در آنجا، برای مثال، کودکان، به نظرم GES و کسی دیگر آنجا بودند. ... .

مصاحبه کننده: آیفون‌های استفاده شده؟

svetlana: این فقط یک آیفون نبود، یک لوله بود که به آنها اجازه می‌داد ببینند و بشنوند. چیزی که ما اینجا درباره آن صحبت می‌کنیم سطح اطلاعاتی است که با آن موافق هستیم. ما می‌دانیم که یک سطح کاملاً متفاوت از اطلاعات وجود دارد، ما فناوری‌های دیگری داریم، تعاملات دیگری با تمدن‌هایی که به وضوح قابل مشاهده هستند. و در کل، این برنامه‌ها، و آنها البته هزینه زیادی دارند. و واقعیت اینکه ما در اینجا مجبوریم این سناریوهای جنگی عظیمی را بازی کنیم، مانند جنگ و صلح، فقط بگذارید بگویم این یک شکل از حواس‌پرتی از یک زندگی کاملاً متفاوت است که فراتر از دید ماست.

و هر دستکاری با زمان، با روابط کیهانی، همه این‌ها آنجا هستند. اما هر کسی زندگی خودش را می‌زند، هر کسی در سطح خودش است. خوب یا بد، شاید کسی به آن اهمیت ندهد. اما وقتی سعی می‌کنیم درباره چیزی فکر کنیم، احتمالا باید بفهمیم که باید از دیدگاهی بسیار جهانی به همه فرآیندهای واقعی که وجود دارند فکر کنیم.

پس از اینجا فقط یک انعکاس از اتفاقاتی است که در آنجا رخ می‌دهد.

نوشته‌های مرتبط