از متافیزیک پنهان به ملموسیت. از رویدادهای امروز به آینده (قسمت ۱)
از متافیزیک پنهان تا واقعیت ملموس: از رویدادهای امروز تا آینده
مصاحبه با سوتلانا دراگون برای کانال "هر کسی می تواند" الکساندر ایسامبرایف
مصاحبه کننده [0:02-0:28]:
دوستان، سلام به همه، شما در کانال «همه میتوانند» هستید، با من، الکساندر ایسمبایف، و امروز مهمانم سوتلانا دراگون است. سوتلانا، روز خوبی داشته باشید. میخواستم بگویم که او یک اخترشناس، آیندهنگر و فیلسوف است، اما فکر میکنم شما یک چهره شناختهشده هستید، پس معرفی شما را نمیکنم. در مورد موضوع امروز، ما بسیاری از سوالات را داریم، به راستی، حتی نمیدانم چگونه بحث ما را دستهبندی کنم. این طیف وسیعی از موضوعات را پوشش میدهد، پس بیایید با جریان برویم.
سوتلانا [0:28-0:29]:
شروع کنیم.
مصاحبهکننده [0:29-1:04]:
بیایید به جلو حرکت کنیم. به نظر میرسد همه چیز تراژیک، دراماتیک است، همه چیز در حال فروپاشی است، و شما گفتید که تمام این تنظیمات و مدلهای تعامل قدیمی باید فرو بریزند و بشکند. از دیدگاه من، دنیا همیشه در حال تحول است، ماموریت آن تحول است، گویی بر اساس یک طرح الهی. ماموریت ما آگاهتر شدن است. برای گذر به جدید، باید قدیمی را نابود کنیم. این بحرانها به آرامی نمیگذرند. و ما انسانها، سرسختانه، به چیزهای آشنا چسبیدهایم، به آنچه که میدانیم. از این دیدگاه، آیا نمیتوانیم به این شکل نگاه کنیم؟
سوتلانا [1:04-5:24]:
البته، میتوانیم، اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد. آنچه که در حال حاضر اتفاق میافتد (بله، دنیا در حال تحول است، تکرارها، الگوهایی که تکرار میشوند)، اما عاملی که در حال حاضر اتفاق میافتد، در مورد ستارگان و غیره، بیسابقه است. این تجدید نظر است. انتقالهای ریتمیک و انتقالهای فاز وجود دارند، به این معنی که یک بازسازی کامل به سرعت و بیحوصلگی اتفاق میافتد.
مسئله این است که در این مرحله، همانطور که گفتید، همه چیز به نوعی شکسته شده است. برنامهریزی آینده مهم است. و اکنون، وقتی از مسئولیت صحبت کردید، ما صرفاً مسئول هستیم. بله، ما نمیتوانیم در جایی جمع شویم و در یک فلش موب به یکباره همان جملات را تکرار کنیم. اما کیفیت فردی هر فرد، چه بسا که اینها چیزهای کاملاً متفاوتی هستند (به این معنا که همه نباید در هیجان خود کاملاً شبیه باشند)، مقاصد مختلف، اهداف مختلف، مردم مختلف، مسیرهای مختلف.
داشتن توانایی احترام به مسیر هر فرد، با عشق، با درک، زیرا این تجربه آنهاست، آنها اینجا آمدهاند و از طریق این تجربه رشد میکنند، در حالی که ما اینجا به آنها آموزش میدهیم. و مهارت دادن فضا به کسی برای مانور، پذیرفتن آن و برنامهریزی این آینده در حال شکلگیری، در واقع درست در مقابل چشمان ما است. در تابستان، آن شکل خواهد گرفت. و اگر چنین بیمسئولیتی («ما هدایت میشویم، گرفته خواهیم شد») را اجازه دهیم، به ما خدمت نخواهد کرد. ما کاری که میکنیم را انجام میدهیم.
و اینجا اعتماد به نفس در خود، نه ستونی، بلکه یک میله قدرتمند است که حامل زندگی، زندگی شخصی فرد است. اگر از نظر کیفیت، نه مسیرها، با پیشنهادات محیط خارجی (تغییرات فیزیکی) هماهنگ باشد، البته پشتیبانی خواهد شد. این پشتیبانی از دنیای ظریف بسیار ظریف است، اما اگر شخصی واقعاً با این دنیای جدید هماهنگ شود، به سمت آن حرکت خواهد کرد. در مورد آنچه که هماهنگی ندارد... افراد بسیار خوبی وجود دارند، اما رنج میبرند، همه اینها را نمیپذیرند. برای بزرگسالان بسیار دشوار است، اما این یک عامل تضاد با آینده است.
اما این خوشبینی را میتوان در همه جا یافت: در میان عزیزان، در کار و در طبیعت. ما فقط آن را نمیبینیم. اگر برای لحظهای تلویزیون را خاموش کنیم و از پنجره بیرون نگاه کنیم، همه چیز متفاوت خواهد بود. فقط برای لحظهای متوقف شوید، صدای پرندگان را بشنوید و همین است. این بسیار مهم است. ما میبینیم که میتوانیم بنویسیم، چیزی که میتوانیم لمس کنیم را داریم. نمیتوانیم آینده و ماهیت رویدادها را لمس کنیم، و به همین دلیل نمیپذیریم که آنها را ایجاد میکنیم. اما اگر این را درک کنیم و اجازه ندهیم خود را به داشتن نگرشهای بدبینانه وادار کنیم، بهترین را در هر موقعیتی ببینیم، این خود هم محافظت و هم راهی به سوی آینده را برای ما فراهم میکند.
و، به صداقت، من نمیدانم... من به خواندن دست و هنوز هم هستم، حتی قبل از اخترشناسی. ما با افراد ملاقات میکنیم و برای آنها آماده نیستیم، آنها برای ما جذاب نیستند. اما وقتی درک میکنیم (برای مثال، دستها را میبینیم، برخی ناهمواری در نوک انگشتان را متوجه میشویم)، آن شخص بسیار مادی است، او نیاز دارد همه چیز را با دستهایش لمس کند، به شما و ایدههای بلندپروازانهتان باور نخواهد کرد، همه چیز کمی غیرقابل باور به نظر میرسد. اما آنها همینطور هستند، نمیتوانید آنها را تغییر دهید. افرادی دیگر، ظریفتر هستند، که از سوی دیگر نمیتوانند کارهایی را با دستهایشان انجام دهند؛ آنها به اشکال دیگر خودنمایی نیاز دارند.
و وقتی فقط یک شخص را میبینیم و درک میکنیم (حتی فیزیوگنی نیز به ما میگوید)، دیگر در برابر این مقاومت نمیکنیم، فقط درک میکنیم و حتی با کمی سخاوت آن را میپذیریم. این یک عامل بسیار مهم است: فقط شروع به شناختن خودمان کنید، و افراد را برچسب نزنید. این کافی است.
مصاحبهگر [5:24-5:32]:
شناختن خودمان. این وظیفه هر یک از ماست که خودمان، استعدادهایمان، قدرتهایمان،...
سوتلانا [5:32-5:35]:
چگونه میتوانم قدرت و استعدادهایم را کشف کنم؟ نظر شما چیست؟
مصاحبهکننده [5:35-5:39]:
تمایل و قدرت من چیست؟ چه کاری را به بهترین شکل انجام میدهم؟
سوتلانا [5:39-5:42]:
شاید حتی یادگیری مهم نباشد، شاید فقط به گوش دادن و مقاومت نکردن مربوط باشد، درسته؟
مصاحبهکننده [5:42-5:50]:
حداقل گوش دهید، چون بسیاری از ما با نوعی ممنوعیت از خودشناسی بزرگ شدهایم، همیشه چیزی...
سوتلانا [5:50-5:51]:
بله، آن را زیر قفل نگه دارید.
مصاحبهکننده [5:51-6:15]:
بله، چیزی از بیرون در حال رخ دادن است و بسیاری حتی تحلیل نمیکنند که آنها کیستند، چگونه هستند، چه چیزی هستند، چه مأموریتی در اینجا دارند، به چه چیزی عموماً تمایل دارند. و حتی از قدرت ذاتی خود آگاه نیستند. آنها فقط یک ذره در این آسیاب بزرگ گوشت هستند، چیزی... و به همین ترتیب، تأثیر آنها بر دنیای بیرون صفر است.
سوتلانا [6:15-6:21]:
فکر میکنم وقتی فردی به چیزی علاقهمند است، به دنبال آن علاقه میرود.
مصاحبهکننده [6:21-6:25]:
و وقتی علاقه، عشق به کارتان باشد، وقتی...
سوتلانا [6:25-6:49]:
بله، قطعاً. اگر چیزی را که به آن علاقهمند هستید پیدا کنید و آن با شما هماهنگ باشد، این همان هدف است. به یادگیری ادامه دهید، نمیدانم، کاوش کنید... اگر کسی شور و اشتیاق ندارد یا از نظر مالی قادر به انجام آن نیست، عوامل دیگری در کار است. بله، شما درست میگویید، شاید پیدا کردن فراخوان خود، چیزی که واقعاً به آن علاقهمند هستید، بدون توجه به اینکه چقدر غیرمعمول باشد، مهمترین کلید باشد.
مصاحبهکننده [6:50-7:22]:
قدرت درونی از اینجا سر برمیآورد و تأثیر یک نفر رشد میکند و سپس او دیگر یک چرخ دنده کوچک در ماشین نیست؛ تأثیر او مانند موجهای آب، گستردهتر خواهد بود. زندگی خود او جالب خواهد شد، نه فقط آنچه که روی صفحه اتفاق میافتد، جایی که او به همه این بازیها کشیده میشود، همانطور که قبلاً ذکر کردید، بلکه زندگی خود او دیگران را مجذوب خواهد کرد.
سویتا [7:22-10:57]:
خب، مثل یک تصویر ایدهآل است، بله، مثل این است که میتواند باشد. احتمالاً به شیوهای متفاوت اتفاق میافتد. من افرادی را میبینم که... خب، به طور واقعی امروز در یک چت مجازی با کسی بودم. او، همانطور که درک میکنم، یک مالیدان، یک مرد بزرگسال است که بدون شک کلیشههایی دارد. اما میبینم که او به دنبال تصاویر است. چیزی نوشت که بسیار جذاب و جالب بود. یعنی میتواند از هر نقطهای بیاید و به هر نقطهای برود. گاهی میتوانید روی خودتان کار کنید، گاهی با دیگران. فقط باید این کار را انجام دهید.
مردمی هستند که این داستان رایج را دارند: دولت ما را بدهکار است، باید از ما مراقبت کند. اما ما کودکان نیستیم که فقط بفهمیم... خب، شاید روزی دنیا اینگونه باشد، اما ما نیز باید چیزی ارائه دهیم. از هر دولتی، در افکار ما. و اگر شخصی نتواند به صورت فیزیکی، اما حتی فقط با ابراز قدردانی برای هر اقدامی، حتی اگر ناخودآگاه نباشد... شکایتهای ناخودآگاه میتواند به وجود بیاید. همان لحظهای که اجازه میدهیم خود را از این درگیریهای شخصی دور کنیم، این قدرت جمع میشود و ما میتوانیم آن را به هر چیزی تبدیل کنیم.
این چیزهای مهمی هستند. و این روی دستهای ما نوشته شده است، برای مثال، که ما مشارکتکنندگان هستیم، و ممکن است مجسمهها را تراش دهیم، و گاهی اوقات این روی دستهای ما قابل مشاهده است. دیگران ممکن است با ارواح سر و کار داشته باشند. پس وقتی که تنوع اجازه داده شده در اینجا توسط طبیعت را درک میکنیم، وقتی که آن را با ایدهها، برچسبها و مهرها محدود نمیکنیم و اجازه میدهیم که باشد، پس این داده شده است.
و، به هر حال، آنچه که در حال حاضر در اواخر آوریل اتفاق میافتد فقط یک گذار به فضای متفاوت روابط است: زمان، فضا، سرعت رویدادها، روشنایی فوری، جذب فوری ذهنی حجم زیادی از اطلاعات. یعنی یک نفر به سادگی تغییر خواهد کرد تا دیگر نیازی به انجام چیزی طولانی و خستهکننده نداشته باشد. البته، همه آن را به شیوه خودشان انجام میدهند، اما این سیاره فقط شگفتانگیز است، اجازه چنین پیشرفتهایی در علم، مسائل اطلاعات، ارتباطات. من نمیتوانم تصور کنم که وقتی به بهترین حالت برای خود برسد، به طور ناگهانی اجازه چنین درمان سختگیرانهای از اطلاعات را بدهد. این خیلی عجیب است.
اما در سطح رویدادها میبینیم: یک نفر میآید و به نظر میرسد عاملی غیرمنتظره از تغییر است، همه چیز آماده و فرمولبندی شده توسط سیارات است، بنابراین فکر میکنیم... این فیلمنامه، صادقانه، بسیار خوب نوشته شده است و فکر میکنی: چقدر جالب است که رفتار مردم را تماشا کنی. و متوجه میشوی که مردم برخی مانورها را درک نمیکنند، اما این مانورها منجر به خلق یک روایت تاریخی جدید میشود، درک میکنی؟ و کسانی که کاملاً از آن بیخبرند، فقط ابزارهایی هستند، ما آنها را ماژولهای نرمافزاری مینامیم که در این مسیر پیش میروند. اما ما آزاد هستیم و شاید آزادتر از کسانی که در حال حاضر سعی در تنظیم فرایندها در سطح جهانی در همه معانی دارند، هستیم.
مصاحبهکننده [10:57-11:17]:
شما از مدیریت جهانی صحبت کردید، اینکه انسانها و غیرانسانها در همه این موارد دخیل هستند. منظور شما از "غیرانسان" چیست؟ در مورد چه چیزی است؟ آیا افرادی فرستاده شده از دنیای بیرون هستند که همدلی ندارند، که...
سوتلانا [11:18-15:47]:
در سناریوهای مختلف، به طور فرضی. بیایید این را امتحان کنیم: مدیر (برخی آنها را معماران مینامند) باید نوعی سناریو، تاریخی یا به سادگی یک رویداد، ایجاد کند که نوشته شده اما فاقد شرکتکنندگان است، درک میکنید؟ افراد عادی فکر میکنند: او فقط در حال رانندگی است و ناگهان جمعیتی از ماشینها ظاهر میشود. من فکر میکنم: خب، آن فقط وجود نداشت، حالا ظاهر شده است. کسی باید این جو، این محیط را ایجاد کند که ما در آن قرار داریم. کسی... مردم آن را به روشهای مختلف مینامند. من به ورزش علاقه دارم و ما یک رقابتی بسیار خوب داریم، من خیلی خندیدیم وقتی گفت: "خب، میدانید، این یک شخص نیست، یک نمایش است." ما به کلمه "نمایش" خندیدیم.
در واقع، سناریوی داده شده و عدم حضور مهمترین عنصر... ما درک میکنیم که ما برای کسی همدردی میکنیم، ما را آزار میدهد. در مورد آنها فکر میکنیم، چقدر برای آنها راحت خواهد بود. در تمام سطوح. برای یک انسان طبیعی است که اینگونه فکر کند. اما اگر اینگونه فکر نکند، اگر این احساسات را تجربه نکند، آیا میتوانیم او را یک انسان بنامیم؟ در اصل...
البته افرادی خجالتی وجود دارند که تحت فشار قرار گرفتهاند، این چیزها وجود دارند. اما در این محیط، آنها چنین شستشوی مغزی برای ما ایجاد کردهاند که، میدانید، مثل از طریق یک الک، اوه، ما میبینیم: اینجا یک دسته تشکیل میشود، اینجا است. کسی عبور کرده، نگذاشته، گویی از نظر قدرت، ذهن، نیروی، نوعی عدم مقاومت معنوی واقعی کمبود دارد. اما وقتی شاهد قتل برخی از چیزهای بسیار مهم درست جلوی چشمتان هستید و شما به نوعی همدست این هستید، نمیتوانید با آن هماهنگ شوید، باید از این سیستم کنار گذاشته شوید. و اگر شما بخشی از آن هستید، هرچه خودتان را تحلیل کنید، شما بخشی از این چرخ، این مکانیزم هستید.
در اصل، صرف نظر از اینکه چگونه آن را پیچیده کنید، میتوانید آن را به زبانهای مختلف ترجمه کنید، جایی که کلمه «فانتوم» ظاهر میشود، نه «فانتوم»، یک بخش از روح، نه یک بخش از روح. اما معنویت و نور، اگر به زبان مسائل بالا و کسانی که در دنیای ظریف بالای ما هستند... اطلاعاتی نفوذ میکند: میگویند، ما شما را نمیبینیم. کسی که تابش میکند، ما او را میبینیم، فقط در صورت نیاز کمک کنید. و جرم خاکستری که تابش نمیکند، ما نمیتوانیم بفهمیم که چه کسی نیاز به کمک دارد. یعنی، اگر نوری نباشد (در واقع نور است، میتواند متفاوت باشد)، اما اگر نباشد، در لحظاتی بوده است که: «به این شخص کمک کنید.» «بله، من نمیتوانم او را به راحتی پیدا کنم، اگر کمی تابش کند.»
بنابراین، اگر نور کم باشد، بهرهوری نیز کم میشود، و آن جرقهای که نه جسم، بلکه روح را میآفریند، حضور روحی که وظیفه رشد درونی را بر عهده دارد، شاید از طریق چیزهای بسیار پیچیده در این زندگی. ما اینجا به صورت تنگ و محدود زندگی میکنیم، فقط زندگی خودمان را درک میکنیم: چگونگی تولد ما، سپس چیزهای دیگر. اما اگر از دیدگاه زندگیهای متعدد به آن نگاه کنیم، و رشد یا انباشت این نور، یا دوره انتقالی به عنوان نتیجه چندین زندگی، دیدگاه ما نسبت به جهان تغییر خواهد کرد. به همین دلیل است که ما نباید این علوم را جدی بگیریم.
اما میدانیم که تمام آثاری که در همان هرمها (یا از ما پنهان شدهاند) پیدا میکنیم، تلاش برای مهاجرت روحها، شناخت آنها در این دنیا زمانی که یک نفر بازمیگردد، است. همه اینها وجود دارد، فقط این اطلاعات به عمد از ما پنهان شدهاند. اما زمانی که به خودمان ایمان داشته باشیم، با کسی که به خودش ایمان دارد ملاقات میکنیم: آنها همدردی میکنند، سپس برخی ارتباطات مبهم، چیزی شبیه به آن در آن وجود دارد. آنها میگویند: "نه، این کاملاً دیوانهوار است." اما نه، ما صدای درون خود را خاموش کردهایم.
اگر ما کل این موضوع را باز کنیم (و در واقع همین حالا اتفاقی است که در حال رخ دادن است، زیرا جهان در حال بازسازی است)، مرگ چیزهایی که در حال مرگ هستند، بیاهمیت، و فرآیندهایی که با ظرافت فیزیکی هماهنگ نیستند، به طور طبیعی درد و رنج ایجاد میکند. این چیز بسیار ترسناکی است، اگر کسی هرگز درد و رنج را دیده باشد. پس ما همین حالا در یک زمینه جهانی شاهد این موضوع هستیم.
مصاحبهکننده [15:47-16:12]:
دیوید هاوکینز یک مقیاس دارد: آگاهی فرکانس پایین از 200 تا 1 و یک مقیاس از 1 تا 1000، و همه چیز بالای 200، جایی که یک فرد تبدیل شده و آن را رها کرده است. این بدان معنا نیست که آنها نمیتوانند احساسات پایینتر (شرم، ترس، تهاجم) را تجربه کنند، اما آنها به طور کلی در حال بالا رفتن هستند: این عشق، پذیرش... است.
سوتلانا [16:12-16:15]:
حداقل، این یک نگرش انتقادی نسبت به این حالت است. حداقل میتوانید آن را در خودتان اصلاح کنید.
مصاحبهکننده [16:15-16:29]:
بله-بله-بله. اگر با دنیا هماهنگ شویم: اگر دنیا پیشرفت کند، ما به عنوان افراد، هر یک باید پیشرفت کنیم، و وظیفه هر یک از ما پیشرفت است. آگاهی پیشرفت میکند، همانند روابط ما با دنیا و با خدا.
سوتلانا [4:29-7:02]:
این درست است، اما چیزهایی وجود دارد... برای مثال، وقتی به نمودارهای افراد نگاه میکنیم (من منظورم نمودارهای نجومی است)، فرآیندها آنقدر متفاوت هستند. یک نفر ممکن است در این زندگی کاملا محدود باشد: محدود در آگاهی، در درک، فکرش خیلی کند است. گویی تنظیماتی دارد که باید از آنها عبور کند. این مسیر اوست، و ممکن است برای ما شبیه چیزی از آینده باشد که ما با لباسهای شیکمان منتظرش هستیم. اما حتی با این حال... فراموش کنیم که ما اینگونه هستیم، نه مانند دیگران.
و به همین دلیل است که حتی میخواهید از این گفتگو دوری کنید: «این افراد گزینهها دارند، این افراد گزینهای ندارند.» این دو بعدی است، این دوگانگی سه بعدی است، از زاویهای که به آن نگاه میکنیم. این تصویر کلی دنیا با تمام جستجوها، با تمام ورودیها است. تو از این جستجو عبور میکنی، خواه آن را دوست داشته باشی یا نه، من آن را به تو بازتاب میدهم. تو به جلو حرکت میکنی، اینجا موجود است. هر چیز هدفی دارد، هر چیز چنین است. و آن افرادی که اینجا آمدهاند، شاید با نیتهای بهترین، آنها نیز افرادی با هدف هستند. و این داستانی مبهم است: شاید او آمد و برای پرورش احساسات خاص در ما، توانایی رها کردن از احساسات تحمیل شدهای که ایجاد میکند، برای ما مهم است.
چون چیزی وجود دارد، احتمالاً درباره آن نه یک بار صحبت نکردهام (نمیدانم آیا هرگز یکی از مصاحبههای من را شنیدهاید، من فقط سالها در حال نوشتن و کار بودهام)، مفهومی در ستارهشناسی به نام «ماه سیاه» وجود دارد. همه از آن میترسند، میگویند: «ماه سیاه است، ترسناک است، تو را گیج کرده است.» اما چیست؟
ماه، ماه معمولی، به عنوان... عمل میکند. نور سیارات دیگر را از طریق خود میگذراند، بنابراین ما آن را درک میکنیم. ما از مریخ به سمت ضربه زدن به سر کسی پرواز نمیکنیم، تهاجمی نمیشویم، یا از نپتون به حالت سرخوشی نمیافتیم. نپتون زمانی است که شخص به دنیاهای مختلفی وارد میشود، گاهی با الکل، گاهی با مواد دیگر. بنابراین، زمانی که ماه سازگاری خود را از دست میدهد... حرکت میکند، مدار آن در یک جهت کشیده میشود. و زمانی که بسیار دور میشود و تابع سازگاری خود را از دست میدهد، همین نقطه است. این سیاره نیست، بلکه نقطهای است، ماه سیاه. سیاره میگوید: «خوب، حالا میخواهم تو را آزمایش کنم.»
در آن لحظه، رویدادی یا احساسی عجیب در ادراک شما پرواز میکند: نمیتوانید آن را به درستی فیلتر کنید، نمیتوانید آن را درک کنید. و این بزرگترین آزمایش در مورد سازگاری، هم در ادراک و هم در رفتار است. میتواند شما را تهاجمی کند، رفتاری احمقانه داشته باشید، با چیزی که نباید با آن موافقت کنید، همانطور که اکنون میگویند، و در چیزی که نیازی به آن ندارید، درگیر شوید. بنابراین، اینها همه ابزارهای تربیت ما هستند. و ما اینجا آمدهایم و آنها چنین ابزاری را به ما دادهاند.
پس من چه فکر میکنم؟ البته، هیچکدام از ما نمیتوانیم در برابر آنچه اتفاق میافتد آرام بمانیم. این ناعادلانه است، با تصور ما از اینکه دنیا باید باشد همخوانی ندارد. و ناگهان میبینیم که ما بسیاری هستیم، و در این وحدت، حتی آنهایی را میپذیریم که قبلاً پذیرفته نمیشدند. پس، چیزی بسیار مهم، سرنوشتساز، جهانی دربارهٔ ما در برابر این چالش است. ما باید چه حسی داشته باشیم، ترس یا سپاس، از اینکه چنین آزمونی به ما آمده است؟ به این معنی است که آنها به این باور دارند که ما میتوانیم آن را مدیریت کنیم.
مصاحبهکننده [8:02-8:14]:
ما یک بخش سنتی خواهیم داشت، «تحلیل نقشه استعارهای». من از شما خواهم خواست که یک دسته کارت انتخاب کنید، آنها را مخلوط کنید یا نه، یک کارت بکشید. من به شما سوالاتی میپرسم و ما برخی ایدهها و بینشهایی را که به ذهن شما میرسد، بررسی میکنیم.
سوتلانا [8:14-8:16]:
پس من باید حالا چه کاری انجام دهم؟
مصاحبهکننده [8:16-8:19]:
یکی از دستههایی را که برایتان جذاب است انتخاب کنید.
سوتلانا [8:19-8:21]:
خب، البته، این یکی به من جذاب میشود.
مصاحبهکننده [8:21-8:23]:
همه. این مورد مورد علاقه من است.
سوتلانا [8:23-8:25]:
بله، البته، همه میتوانند ببینند. حالا با آنها صحبت میکنم.
مصاحبهکننده [8:28-8:40]:
عالی است. آن را روی صفحه نمایش میدهیم و حالا به این نقشه نگاه کنید، و من به شما سوالاتی میپرسم. لطفاً توضیح دهید که در این نقشه چه چیزی میبینید، چه اتفاقی میافتد، چه عملی انجام میشود؟
سوتلانا [8:40-9:20]:
من فکر میکنم این یک پیروزی زنمحور تهاجمی است. یادتان باشد، نقاشیای به نام «ژودیت» وجود دارد که سر آن جدا شده، پایش... این چیزی از این مجموعه است. اما فکر میکنم در اینجا نمادی در ارتباط با نقش غالب زنان وجود دارد. در واقع، پیشبینی داشتم، نمیدانم آیا آن را شنیدهاید یا نه، اما دقیقاً همانطور که فکر میکردم، در RTVI، اما مهم نیست، در درخواست من توصیف شده بود: که حدود این زمان، در ماه مه، زنی به جلوی صحنه میآید و چشمانداز سیاسی به طور قابل توجهی توسط ظاهر او تکان میخورد. و دقیقاً همین اتفاق حالا در حال رخ دادن است. آیا متوجه میشوید چه میگویم؟
مصاحبهگر [21:20-21:23]:
بله، متوجه هستم، بله، میخواستم این سوال را بیشتر بپرسم.
سوتلانا [21:23-21:38]:
و فکر میکنم این به طور مستقیم منعکسکننده این است که ما همه متصل هستیم، یا همانطور که میگویند، در جریان، کانال، هر طور که بخواهید بگویید. حسی که این کارت پیشنهاد میکند: طرح رهبری زنانه وضعیت را تغییر خواهد داد.
مصاحبه کننده [21:38-21:39]:
آیا این اتفاق خواهد افتاد؟
سوتلانا [21:39-21:47]:
خب، اول از همه، این فقط این طرح نیست. شاخصهای آسمانی نیز وجود دارند که نشاندهنده تغییر غیرمنتظرهای در رویدادها است، و اگر علاقهمند هستید، میتوانم توضیح دهم که این به چه معناست.
مصاحبه کننده [21:47-21:48]:
من علاقهمندم بدانم.
سوتلانا [21:49-22:47]:
26 آوریل 2026، به طور کلی، سیگنالی در آسمان ظاهر میشود، بگذارید بگویم (من نام سیاره را نمیگویم تا خودم را مغرور نشان ندهم، بگذارید بگویم). این یک وضعیت بسیار نادر است که اجازه نمیدهد اطلاعات پنهان بمانند. یک تغییر انقلابی، یک تغییری که نه تنها آزادی بیان را میطلبد، بلکه بازسازی کامل سیستمهای اطلاعاتی، پلتفرمها، حتی رسانهها، اگر بخواهید، را نیز به همراه دارد. و این پیامدهایی برای کشور ما در زمینهای که یک زن به طور غیرمنتظرهای ظهور میکند، داشت.
البته، من میتوانستم هر کاراکتری را انتخاب کنم، اما تلاش خاصی برای این کار نکردم. اما این واقعیت که موضوع زنان مانند یک شکاف غیرمنتظره در محیط اطلاعاتی است که فقط زمینه را برای یک اصلاحات بسیار تند و تیز آماده میکند، درست است. پس، به نظر میرسد ما آن را کشف کردهایم.
مصاحبهکننده [22:47-22:57]:
آیا واقعاً ممکن است که ما یک رئیسجمهور زن در کشورمان داشته باشیم؟ یا زنان در موقعیتهای غالب در حال تصاحب قدرت هستند؟
سوتلانا [22:57-25:44]:
خب، حالا چه اتفاقی در نقشه میافتد، منظورم از نظر اخترشناسی... همه ما نقاط مرجع متفاوت، روشهای مختلف و غیره داریم. اما چیزی که من حداقل میبینم، یک سابقه بسیار مهم است که میتواند برخی از چیزهای کلیدی در کشور را تغییر دهد.
اما مسئله این است، به نظر میرسد: یک رویداد، سپس دیگری، سپس یک سوم. اما وقتی کمی بیشتر نگاه میکنم، متوجه میشوم که با یک دوره بسیار پیچیده روبرو هستیم، حداقل تا بهار 2029. و هر چه اتفاق بیفتد (زنان، مردان، فرقی ندارد)، آنچه که حالا میآید ورود به یک واقعیت جدید، یک واقعیت روسی است، که با دخالت زنانه و احتمالاً یک عامل بسیار مهم و سرنوشتساز که یک زن به همراه خواهد داشت، مشخص میشود. همین است.
من نمیتوانم به طور مستقیم بیان کنم که یک زن چگونه فرآیندها را به شکل رسمی هدایت میکند، زیرا تمام فرآیندهایی که در کشور ما اتفاق میافتند طولانی خواهند بود. اگر در مورد مهمترین نقطه زمانی صحبت کنیم، حدود ۱۲ یا ۱۷ آگوست... یا حتی کمی زودتر (من فقط آن را یادداشت کردهام، ممکن است همه تاریخها را به یاد نیاورم)، اما ما به نقطهای بدون بازگشت نزدیک میشویم. عبارت معمول، حتی اگر نخواهیم بگوییم، اما برای اطمینان بیشتر: شما فقط باید درک کنید که فرآیند بازسازی کامل سیستم قدرت، پرسنل، آغاز شده است و این زمان زیادی، موقعیتهای مختلف را خواهد برد.
به صراحت بگویم، انتظار بهبود وضعیت فعلی در شرایط ما بعید به نظر میرسد. وقتی از دور به همه اینها نگاه میکردم، وقتی نسبتا آرام بود، فکر میکردم: خب، ما مردم آرام داریم، چیزها به طور کلی قابل قبول است، چیزی باید اتفاق بیفتد... و در واقع، تغییر رو به سمت اشکال جدید تعامل در سطح جدید، مهمترین موضوع است.
با این حال، چه اتفاقی برای روسیه میافتد، با بازنگری جدی در همه جنبههای قبیلهای، شخصیتهای کلیدی و غیره، همه اینها اتفاق خواهد افتاد. و اگر بگوییم که آگوست این را به عنوان آغازگر نشان میدهد، به این معنا نیست که همه چیز در آنجا اتفاق میافتد. به این معنی است که فقط آغاز این تغییرات خواهد بود، شاید اکتبر درام کل وضعیت را برجسته کند.
مصاحبهکننده [25:44-26:10]:
بنابراین، آغاز روند خود، اما ما نتایج را بعداً خواهیم دید، جایی که به کجا میانجامد و ما به عنوان نتیجه به کجا میرویم. احساس که این تحول مانند یک دوره تاریک... شما واقعاً گفتید که هرگز مثل قبل نخواهد بود، اما مردم همیشه امیدوارند که حالا آرام شود و مثل قبل باشد، و اینکه در جایی باید ما را به آنجا برساند. اما به طور خاص به کجا میخواهد ما را برساند، به طور خاص روسیه؟
سوتلانا [26:11-29:45]:
هنگامی که آماده میشدم، چنان رویدادهایی را توصیف کردم که حتی نمیتوانید تصور کنید چگونه همه اینها آشکار خواهد شد، زیرا فرایندی ناهموار است، البته. اما در پشت تمام این پیشبینیهای ظاهراً نامطلوب، فکر اصلی وجود دارد که باید به آن پایبند باشیم.
مثلاً، چیزهای بسیار آزاردهندهای از نظر طبیعی خواهیم داشت. این فقط در مورد آب و همه چیز دیگر نیست. فکر میکنم هنوز در ماه ژوئن اتفاق خواهد افتاد. این ما را به چه میخواند؟ به چیزی که مدتها فراموش کردهایم. ما واقعاً فراموش کردهایم که نسبت به یکدیگر گرمتر باشیم. تقسیم شدن به کسانی که واقعاً احساس میکنند، کسانی که گزینه «همدردی» را دارند، کسانی که مهربان هستند و غیره، و کسانی که به نظر میرسد این ویژگیها را ندارند.
ما همیشه فکر میکنیم: این رئیسجمهور آن کشور احتمالاً اشتباه میکند، یا آنیک، اما ما شاهد یک ارکستر اشتباهات هستیم. و این بسیار عجیب است، چون همه نشانهها از دست رفتهاند، همه قوانین... من حتی در مورد وجدان و افتخار صحبت نمیکنم، آنها کاملاً زیر پا گذاشته شدهاند. اما مشکوکم که ما با (مردمی که گزینههای انسانی، انسانیت الهی را دارند) و علیه برخی، نمیدانم، موجوداتی که این گزینهها را ندارند، میجنگیم. ما نمیتوانیم به سادگی به آنها مراجعه کنیم: نمیتوانیم منتظر بفریم تا آنها بفهمند یا بپذیرند. این چیز دیگری است. فقط نمیخواهم جملات تند انتخاب کنم، اما این کاملاً واضح است. با این حال، هنوز منتظر اتفاقی در آنجا هستیم.
و کل صحنهای که به ما ارائه میشود، تجربهای برای کسانی است که ناگهان ارزش همه ما در کنار هم بودن را درک میکنند، که ما قدرت، اراده و مهمتر از همه، همدیگر را داریم. اگر ما تصویر آیندهای را که آنها بر ما تحمیل میکنند، پشتیبانی کنیم و رنج ببریم (حتی با در نظر گرفتن پیشبینی من که ممکن است خوشبینانه به نظر نرسد)، آنگاه ما صرفاً همدستان این طرح هستیم.
حتی برای مقاومت... شاید زمانهایی که همه با چنگالها بیرون میآمدند، گذشته باشد. ما میتوانیم به روشهای کاملاً متفاوتی مقاومت کنیم. وقتی چیزی را نقد میکنیم، هنوز در فرایند تخریب آن، در فروپاشی همه چیز، شرکت میکنیم. اما اگر در مورد نحوه سازماندهی خودمان، کمک به یکدیگر، اینکه جامعه باید چگونه باشد، فکر کنیم، در ما علاقهای به خودمان، اراده و ایمان بیدار میشود. واقعاً، چیزهایی که ذاتی انسان است. و در سطح متافیزیکی، تصویر شروع به فروپاشی میکند، تمام نقشهها به هم میریزند، ما علاقهای به آن نداریم. آیا متوجه منظورم میشوید؟
و اگر علاقهای نداریم، پس چنین ایمان درونی نیز باید وجود داشته باشد، نه جایگزینهایی مانند ("بیایید برویم و دعا کنیم، همه چیز خوب خواهد شد")، بلکه ایمان به قدرت خود، به صداقت، به این واقعیت که عقبنشینی نمیکنید، که چیز دیگری را در نظر میگیرید، که چیزهای دیگری را میدانید. و این مبارزه در سطح متافیزیکی و الهیاتی، در عمل مذهبی، این داستان کلیدی است، و من کمی در مورد آن به شما خواهم گفت.
مصاحبهکننده [29:46-30:30]:
من درست متوجه شدم که هر یک از ما وظیفه داریم که در این داستان جمعی دخالت نکنیم، انرژی خود را به آن نریزیم، تسلیم همه چیز نشویم، بلکه به همآفرینی زندگی خودمان برویم، مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیریم، قدرت شخصی خود را تقویت کنیم و از این طریق، اول از همه، بر زندگی خودمان تأثیر بگذاریم و سپس بر محیط نزدیکمان. و سپس قدرت ایجاد میشود و ما میتوانیم کاری در این مورد انجام دهیم اگر هر یک از ما انتخاب کنیم که اخبار را تماشا نکنیم، دخالت نکنیم، انرژی و توجه خود را به آن ندهیم.
سوتلانا [30:30-31:52]:
نگاه کنید، فکر میکنم بسیاری از بینندگان بگویند: "در مورد مبارزه برای همه این چیست؟ خوب، یک دختر صحبت کرد، امواج را به حرکت درآورد، شجاعت داشت، حالا باید چه کار کنیم...؟"
من در مورد این موضوع چه فکری میکنم؟ البته، هر کسی نقش خود را دارد. اما به عنوان یک انسان که به نظر میرسد درگیر (ما به این موضوع توجه میکنیم، درباره آن صحبت میکنیم) است، اما درونی، نه برای رد کردن آن، بلکه با نوعی طنز نگاه میکنیم. میفهمیم که همه چیز اینقدر احمقانه، غیرمنطقی، نامناسب، ناراحتکننده و خلاف طبیعت است که به سادگی نمیتواند وجود داشته باشد، مثل اینکه هندسه نمیتواند زنده باشد، یا هرج و مرج نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد.
بنابراین، با انتخاب این گزینه که در برخی بحثها شرکت کنیم، اما درونی، بدون در نظر گرفتن این موضوع از منظر جزئیات: چه کسی خوب است، چه کسی بد، چه کسی نفت را فروخت، چه کسی نکرد. به وضوح میفهمیم که این ارتباطی با سبک زندگی ما نخواهد داشت. اما عاطفیتر، دچار وحشت، هیستریا و ترس از آینده شدن (کلمه «ترس» کلیدی است)، این چیزی است که باید از آن اجتناب کنیم. ما واقعا نیازی به انجام این کار نداریم. باید بفهمیم که صحنهای در مقابل ما اجرا میشود. و ما یا شرکتکنندگان هستیم، و آنها به شرکتکنندگان نیاز دارند چون اگر شرکتکنندگان نباشند، صحنه فرو میپاشد...
مصاحبهکننده [31:52-32:00]:
صحنه فرو خواهد پاشید. آنها از انرژی که به آنجا میفرستیم زندگی میکنند و به شرکتکنندگان تبدیل میشوند.
سوتلانا [32:00-32:01]:
ما همه این موضوع را بسیار جدی میگیریم.
مصاحبهکننده [32:01-32:16]:
خیلی جدی، بله. من همیشه به یاد فیلم « دم سگ، سر دولت» میافتم وقتی بازیهای سیاسی انجام میشد و واقعیت کاملاً متفاوت بود. نه اینکه در همه اینها شرکت نکنیم.
سوتلانا [32:16-34:42]:
توطئه چیست؟ آنها هم این را درک میکنند. کسانی که این روند را هماهنگ میکنند، افراد سادهای نیستند، و درک میکنند، درست مثل ما که از منظره ستارگان، از بالا، میبینیم، که چیزی در حال اتفاق افتادن است، دگرگونی، بسیار شتابان، و شما باید فیلمنامه خود را سرمایهگذاری کنید، چیزی که شبیهترین به آنچه در بالا اتفاق میافتد، آیا درک میکنید؟
"خوب، چه میشود اگر همه برابر باشند، در نهایت این همان چیزی است که همهاش درباره آن است،" ما هم برابری میخواهیم، اما کلمه «برابری» برای هر شخصی معنی متفاوتی دارد. به ما مدام میگویند: «همه اینها فلسفهها و تئوریهای توطئهتان است، اما در واقع درباره اقتصاد است» و غیره. اما آنها در سطح الهیات و مذهب زندگی میکنند. مثلاً ترامپ، که در رسانههای اجتماعی پست میگذارد؛ او یک روز عیسی مسیح است، یک روز بعد شفادهنده، و غیره."
اکنون من فقط یک داستان را برای نشان دادن نزدیکی این موضوع به ما به اشتراک میگذارم. مادی، نامادی، مذهب، اقتصاد و سیاست. حتی پیتر تیل، که یک طرفدار دیجیتالیسازی است، میگوید: «بیایید آمدن مسیح یا بهتر بگویم، انتقال به یک عصر جدید را تسریع کنیم.» در نظر او، همه چیز باید برابر باشد: دیجیتالیسازی، با این روح. آنها الهامهای خودشان را دارند، شخصی به نام یارین."
ایدهی او این است که نباید مرزی وجود داشته باشد؛ یک گروه کوچک از مردم باید آموزش ببینند، در حالی که بقیه باید در جایی از این شهرهای عجیب و غریب زندگی کنند (من حتی آنها را توصیف نخواهم کرد، زیرا حتی تصور میکردند که این شهرها روی آب هستند و غیره)، و این که یک پادشاه بسیار مهربان و خوب وجود خواهد داشت. شخصیتی جذاب که نیازی به شک و تردید در مورد خوبیاش نیست، و ما به هیچ قاعده و قانونی نیاز نداریم. فقط زندگی کن، همین. بنابراین این فلسفه هم تصادفی نیست.
ما میدانیم که اخیراً ترامپ به نظر میرسید با پاپ در نزاع است. به نظر میرسد این فقط یک شوخی است. به این شکل به نظر میرسد. اما در واقع، داستان چیز دیگری است. جوامع مذهبی بسیار تأثیرگذاری با قدرت مالی شگفتانگیز وجود دارند که بر تمام سیاستها تأثیر میگذارند.
مصاحبهکننده [34:42-34:44]:
جهانی، ما هستیم، بله...
سوتلانا [34:44-38:35]:
بله-بله-بله. سطح کنترل آنها آنقدر بالاست که تمام فرآیندهای سیاسی را دستکاری میکنند. و یک گروه چنین، اساساً همان فرقه، اپوس دی است، اگر مجازات نشویم که این را بگوییم. این جامعهای است که البته یا ترویج میکند و یا عشق به خدا را تعلیم میدهد، اما همه چیز طبق معمول است.
در حدود ۱۶ مارس، درست قبل از برخورد ترامپ با پاپ، چنین نشستی برگزار شد. کسی هست، نام او گارِت گور است، او کتابی نوشته است. او درباره این جامعهای که چنین نفوذی دارد، تحقیق کرده است، با حدس و گمان و تهدید. یکبار که شما را جذب کنند، شما به طور طبیعی... افرادی که به این فرقههای تاریک مختلف متصل هستند، اکنون به گونهای معروف به «مانند اپستین» است. و کسانی که به رتبۀ آنها میرسند، در واقع درگیر شدهاند، نمیتوانند از این جامعه خارج شوند. و این جامعه ترامپ و کل پروژهاش را حامی میدانست. قدرتمندترین سازمانی است که بر همه چیز تأثیر میگذارد.
و در اینجا، همکار گور کتابی چنین نوشت، و آن را برای مدت بسیار طولانی مورد تحقیق قرار داد. مثالهایی وجود دارد، و برای مثال، نام خانوادگی فردی که کل سیستم قضایی را بر دوش خود در آمریکا میگیرد. این، به نوعی، پایهترین چیز است. به هر دلیلی (عجیب یا نه)، این کل سازمان مذهبی کاتولیک به طور هوشمندانهای در واتیکان جای گرفته است. پاپ قبلی این را تشویق میکرد. خب، چه اتفاقی در آنجا میافتد، چیزهای پیچیدهای، و خدا میداند چه چیزی. و همه چیز خوب بود زیرا آنها خود اجازه داده بودند. ایده، ما درک میکنیم، چیست.
بنابراین، زمانی که پاپ جدید انتخاب شد، این پاپ خواستار ملاقات با این گارِت گور و صحبت کردن با او شد. و معلوم میشود که پاپ زیاد نمیداند، اما با این ایده و این فلسفه، که ما آن را تاریک مینامیم، مخالف است. و از آنجا که آن را نمیپذیرد و حتی با آن مخالف است، و با جنگ مخالف است، به عنوان خونریزی (در معنای متافیزیکی و واقعی)، ترامپ البته نمیتواند آن را بپذیرد، زیرا حامیان او از آن حمایت نمیکنند، فقط مخالف آن هستند.
و بنابراین همه این فرآیندهایی که میبینیم، به نظر ما میرسند... خب، مثل اسباببازیها، مثل اینکه ترامپ نامتعادل است. نه، زیرا همه آنها، انگیزهای کاملاً مذهبی دارند. و هر کدام از آنها، همان کوشر و دیگران، ارتباطی هم با این سازمان دارند. این سازمان به تمام لایههای نخبگان نفوذ کرده است. و اگر درباره دولت عمیق صحبت کنیم، فقط بخش مهمی از دولت عمیق است. آنها از تمام مفاهیم متافیزیکی و مذهبی استفاده میکنند، به آنها زندگی میکنند، و ما مثل افرادی دیوانه که آن را اختراع کردهایم، هستیم.
بنابراین، در واقع، این تقاطع دنیاهای ما، دنیای مادی و چنین جهانی تقریباً غیرقابل درک و فراطبیعی، در حال حاضر بسیار نزدیک است. و سازمانهایی مانند اپوس دی، واقعاً به پول نیاز ندارند؛ آنها به قدرت مطلق نیاز دارند. و به هر حال، رویدادهای پیش رو در تابستان، همه در مورد این مبارزه برای قدرت مطلق و یکجانبه است.
مصاحبهکننده [38:35-38:39]:
شما قبلاً همین را گفتید. این تا چه حد واقعبینانه است؟ مثل اینکه غیرممکن به نظر میرسد، اما...
سوتلانا [38:39-39:53]:
اما این طور نخواهد بود که ما تصور میکنیم: همه با شمشیر میجنگیدند و آیا پادشاه برنده شد؟ نه، البته نه. مسئله... خب، چه مشکلی وجود دارد وقتی من داستانی را تعریف میکنم؟ روشهای مختلفی برای درک آنچه میگویم وجود دارد. کسی بلافاصله میخواهد رویدادها را درست همانطور که هستند، همانطور که الان اتفاق میافتند، ببیند. اما سیارات، وقتی از آسمان عبور میکنند، سیارات اصلی، بزرگ، فراترانسفرمری، بسیار آهسته حرکت میکنند و روند را تعیین میکنند، اما نمیتوانند آن را به طور فوری تکرار کنند. آنها ابتدا باید آن را خلق کنند و سپس میوهها را برداشت کنند.
و به همین دلیل، در اصل، شاهد مبارزه برای تاج و شکست پادشاه خواهیم بود. فکر میکنم این در سطوح مختلف: مالی، فنی و فرهنگی، اتفاق خواهد افتاد. علاوه بر این، این دوره داغ احتمالاً با لحظات بسیار انفجاری، هم از نظر نظامی و هم از نظر کیهانی، همراه خواهد بود. در مورد نظامی، مسئله تنگه هرمز، فکر میکنم هنوز هم قبل از ژوئیه 2026 معنا دارد. و در آنجا نیز بخشی از داستان است.
مصاحبهکننده [39:53-40:00]:
این موضوع با روسیه چگونه مرتبط است؟ چه نقشی در آنجا خواهد داشت و چگونه به ما مربوط میشود؟
سوتلانا [40:01-41:52]:
جهان یک محیط یکپارچه است. ما در یک محیط یکپارچه زندگی میکنیم و فکر کردن به اینکه روسیه میتواند منزوی باشد، غیرواقعبینانه است. ما شاهد اتفاقات مختلف در کشورهای مختلف بودهایم و نوبت تبدیل شدن روسیه نیز فرا رسیده است. اما کلمه «تبدیل» بیخطر به نظر میرسد، در حالی که واقعیتها میتوانند بسیار ناخوشایند باشند، همان چیزی که اکنون تجربه میکنیم.
و فکر کردن به اینکه ناگهان با سازگاری مواجه خواهیم شد، نادانه است. ما میدانیم که اگر کسی در این فرآیندها شرکت میکند (و ما سوالات زیادی داریم)، احتمالاً طبق سناریویی خارج از آنهایی که توسط همان دولت عمیق یا چیزی مشابه تعیین شدهاند، نیست. یک مرکز هماهنگی وجود دارد، ما میتوانیم آن را ببینیم، و اینجا نیز ایدهها به اشکال مختلف اجرا میشوند، هرکسی به شیوه خود.
اما روسیه، به نظر من، از نظر تاریخی (نه به نظر من، سیارات نشانه میدهند) باید در چنین بحرانی قرار میگرفت، تا سکوت نکند، تا درباره چگونگی ادامه زندگی فکر کند، چگونه به طور کلی تعامل داشته باشد، چگونه کل زمینه اجتماعی را بسازد. بدون این ما تحریک نمیشدیم. و تاریخ در حال وقوع، هنوز به نظر میرسد نسبتا وفادار است، زیرا تا سال ۲۰۲۷، ویژگیهای بیشتر، میتوانم بگویم، تهاجمی و پرتنش به دست خواهد آورد. و، بگذارید بگویم، فضای نظامی، از بین نخواهد رفت، حتی ممکن است شدیدتر شود.
مصاحبهکننده [41:52-41:53]:
در داخل کشور یا در مرزها؟
سوتلانا [41:53-42:54]:
این، احتمالاً، در درون نیست، گویی با دشمنان خارجی است. اما، به طور شگفتانگیزی، خود روسیه ممکن است آغازگر باشد، به دلیل ضرورت. ما درک میکنیم... بله، من برای مدت طولانی به خودم میپرسم: این دوگانگی در روسیه چیست؟ درست به این شکل است. ما، از یک سو، به نظر میرسد در مسیر فراخوانهای میهنی حرکت میکنیم، و از سوی دیگر، کاملاً در حال فروپاشی هستیم. و این تناقض برای همه ماست.
گاهی فکر میکنم: بله، ما میتوانیم به برنامههای خارجی روی بیاوریم، اما واضح است که یک کسوف بسیار قابل توجه در ماه اوت، مستقیماً با ما مرتبط است. نه فقط با ما، با روسیه، با راس قدرت. و اگر هدف کسوف نابودی همه چیز باشد، در یک روز انجام نخواهد شد، بلکه به تدریج به آن منجر خواهد شد. یک جنبه مثبت وجود دارد.
مصاحبهکننده [42:54-42:56]: پس، به درستی درک میکنم، ما باید...
سوتلانا [42:56-42:56]: آماده شویم؟
مصاحبهکننده [42:57-43:00]:
آیا باید آماده شویم؟ تغییری در سطح جهانی در بالای دست است؟
سوتلانا [43:00-44:27]:
این چیزی نیست که یکشبه اتفاق بیفتد؛ فقط... من در ابتدا دیدم که این موضوع تا فوریه 2026 فعال است، و سپس فکر کردم، «حالا، چیزی بهتر خواهد شد»، و در حال بهتر شدن است... من ثباتی ندیدم. شاید برخی تغییراتی رخ دهد، اما من عنصری مثبت دارم: با وجود این، تلاشی برای مخالفت با چیزی بیشتر (لزوماً شریفانه نیست، این را نمیگویم)، اما قابل احترام است، گویی چیزی در حال جایگزین شدن است.
اما در پسزمینهٔ تمام این فرایندها، در پسزمینهٔ چنین رویارویی ترسناکی و تشدید بحران اقتصادی که همه جا را در بر میگیرد (و به صراحت میتوان گفت که آمریکا حتی ممکن است در یک نقطه تحت تأثیر قرار بگیرد، اما این در بهار سال ۲۰۲۸ و پس از آن خواهد بود، در آن زمان)، همه چیز داستانی بسیار نابرابر و نامتناسبی است. و ما همیشه به دنبال قهرمانان خوب و بد هستیم، چه کسی خوب است و چه کسی بد. بنابراین چنین نمایش خطی را نمیبینیم.
اگر درک کنیم که انرژی به سمت تجدید و بازسازی حرکت میکند و اگر با هیجان، اضطراب، بیاعتمادی به خود و دیگران و نالهها و امیدهایمان که دولت کاری برای ما انجام خواهد داد، کمک کنیم، این یک اشتباه بزرگ است.
مصاحبهکننده [۴۴:۲۷-۴۴:۲۹]:
هیچ کاری انجام نخواهد شد، البته.
سوتلانا [۴۴:۲۹-۴۶:۱۲]:
بله، بله. و هنگامی که با افرادی مواجه میشویم که میتوانیم تقریباً پرتوهای قدرت را از آنها حس کنیم، نوعی قدرت خام، این محیط در پشت صحنه شکل میگیرد. نمیتواند در یک روز، یا دو ماه، یا سه ماه شکل بگیرد. اما خدا را شکر که تا اوایل سال ۲۰۲۹، ما حداقل با برخی از پتانسیلها به آن نزدیک میشویم. در تابستان سال ۲۰۲۷، به طور تقریبی، جایی در این مسیر برای مصالحه جستجو خواهد شد، به نظر ما. جستجو برای مسیرهای آشتی در چنین مسائل بینالمللی پیچیده و مرتبط با درگیری. اما قوانین زندگی، تعامل، در حال فروپاشی هستند. ما نمیتوانیم بر آنها بنا کنیم، نه در سیاست داخلی و نه در سیاست خارجی. به طور کلی، تعامل بین افراد.
از آنجا که سیارات به نظر میرسد که این روند را شتاب میبخشند، پس از ۲۰ ژوئیه، من بسیار نگران هستم که ساخت و ساز شروع شود... خب، سیارات میگویند: "بیایید این شکل هندسی را بسازیم. ببینید، این چیزی نیست، آن محکم است." آنها میگویند: "اما ما با آن همگام نیستیم، ورودیهای جدیدی در حال ورود است." و در حالی که این شکل سعی در هماهنگی دارد، نمیتواند بلافاصله متعادل شود. این تعادل هنوز قابل دستیابی نیست.
و در انتظار چنین اختلالی در مفاهیم قبلی، از جمله مذهبیها، تا خود را مرتب کند، و انتظار داشته باشیم که اوضاع بهتر شود، فکر میکنم این احتمال زیاد نیست. اما وقتی به شما نگاه میکنم، شادی را در چشمانتان میبینم که عجیب است. اشتباه میکنم؟
مصاحبهکننده [46:13-46:14]:
نه، اشتباه نمیکنید.
سوتلانا [46:14-46:15]:
بنابراین، میخواهم بپرسم...
مصاحبهکننده [46:15-46:19]:
من آن را خودم، با دستهایم، در سطح خودم میسازم...
سوتلانا [46:19-46:21]:
این دیگر بازخورد میدهد، شادی، درست است؟
مصاحبهکننده [46:21-46:22]:
بله، بله، بله.
سوتلانا [46:22-48:35]:
و تو تنها نیستی، من با بسیاری مثل تو ملاقات میکنم، آنها فقط افراد پرشور هستند، برخی مهربان، برخی دوستانه. چقدر چیزهایی که در زندگی ما را جلب میکند، چقدر چیزهای جالب! فقط این است که در چارچوب ما ظاهر نمیشود، وارد تصویر ما نمیشود. به همین دلیل است که ما رنج میبریم.
اما اگر رنج نبریم، در هر حال، در این لحظه فیزیک به گونهای است که ما قادر به زندگی کردن و خلق کردن دنیای خود، هستهی خودمان هستیم، و در این هسته هنوز بسیاری دیگر وجود دارند. این بدان معنا نیست که ما ناراحت خواهیم بود. فقط وقتی کسی از من پیشبینی بخواهد، باید در سطح روزمره قابل شناخت باشد. من آن را به گونهای قابل شناخت بیان میکنم: بله، یک بحران اقتصادی و انرژی، این ناتوانی در توافق، و غیره. تلاشها برای سازگاری با مرزهای جدید که به طور پارادوکسیکال باید گسترش یابد، به عنوان یک نشانهی خوب، به نوعی.
اما وقتی تعامل بین افراد وجود ندارد، درک درونی شادیبخش نیست و توانایی دیدن طبیعت با شادی نیز وجود ندارد، نمیتواند وجود داشته باشد. این صرفاً یک دستهبندی است که در دنیای بیرونی وجود ندارد. این از درون ساخته میشود و به ماده تبدیل میشود. بنابراین، هر چه در دنیای بیرونی اتفاق بیفتد، ما فقط در حال تماشای این نمایش هستیم، میبینیم که این اقدامات چگونه رخ میدهند. اما زندگی فردی خودمان را داریم.
و میخواهم بگویم که سیارات به گونهای هوشمندانه مرتب شدهاند... پیکربندیهای سختگیرانهای معمولاً در حدود ژوئن ۲۰۲۷ یا ۲۰۲۸ وجود دارند. اما بیشتر اوقات، سیارات ثابت هستند. پیکربندیهایی وجود دارند که همه چیز را پشتیبانی میکنند تا چیزی نیفتد، چیزی ناپدید نشود، فاجعهای کامل نشود. اما اینطور نیست. دنیا در حال تغییر است تا از ما بپرسد: آیا قادر به کار بر روی خودتان هستید تا از درک این موضوع که این یک بازی جدی است، جلوگیری کنید؟ این فقط یک بازی با احساسات ماست.